تبليغاتX
نسیم حیات





















نسیم حیات

گاه و بی گاه نوشت های چند من

کاروان امام، پنج شنبه دوم محرم الحرام سال شصت و یک هجری به آخرین منزل رسید.
همین که کاروان به کربلا رسید، حر و یارانش راه را بر امام بستند و اسب امام نیز از حرکت ایستاد.
امام نام آن محل را پرسیدند
زهیر گفت:" این زمین را طف گویند."
امام فرمودند:" نام دیگری بر ان نیست؟"
زهیر گفت:" اینجا را به کرب و بلا می شناسند."
ناگاه اشک در چشمان مبارک امام حلقه زد و دستور دادند در آنجا بار نهند و فرمودند:
فرود آیید اینجا محل ریخته شدن خون ما و اینجا محل قبور ماست. اینگونه جدم رسول الله بر من فرمودند."(1)
همه فرود امدند و بارها را بر زمین نهادند.
حر ویارانش در ناحیه ی دیگری فرود امدند.
امام همه فرزندان، برادران و اهل بیتشان را جمع کرده و چنین فرمودند:" پروردگارا، ما خاندان پیامبر تو محمد
(صل الله علیه و آله) هستیم که اینگونه ما را بیرون کرده و از حرم جدمان رانده و آزرده اند و بنی امیه به ما تجاوز و ستم روا داشته اند.
پروردگارا، حق ما را از آنان بگیر و ما را بر قوم ستمگر یاری فرما ."(2)
سپس رو به یارانشان کرده و فرمودند:" مردم بنده دنیایند، و دین به زبان انها قدری شیرین آمده است. تا آنجا که معیشت انان را برآورد، به گرد آن می گردند. ولی در هنگامی که به بلا گرفتار آیند، دینداران اندکند."(3)

السلام علی المظلوم بلا ناصر
سلام بر آن مظلوم بی یاور


۱- اللهوف ص35
۲- بحار الانوار ج44 ص483
۳-اللهوف ص 34

باشد قرار و وعده ی ما جنت الحسین . اینجا برای سینه زدن "جانمان" کم است”

+نوشته شده در دهم دی 1387ساعت0:6توسط نسيم حيات |

امام چهارشنبه اول محرم الحرام سال شصت و یک هجری بعد از گذشتن از "قصر مقاتل" به "قری الطف" رسیدند.
در نزدیکی طف امام ع ندایی شنیدند که می گفت: انا لله و انا الیه راجعون.
امام با آن ندا همراهی کردند و استرجاع و حمد را تکرار کردند.
علی اکبر علیه السلام وقتی این سخنان را از زبان امام شنید به ایشان فرمود: " ای پدرم، آیا ما بر حق نیستیم؟"
امام فرمودند:" اری، قسم به کسی که همه بندگان به او بازمی گردند ما بر حقیم"
علی ع گفت:" در این هنگام ابایی ندارم که به حق کشته شوم."
حضرت در حق علی دعا کردند و فرمودند:" خداوند بهترین پاداشی را که از سوی پدری بر پسرش عطا می کند، به تو عطا کند." (1)

امام پیوسته قافله را به سمت چپ سوق میدادند.
کاروان در نهایت به نینوا رسید.
در این مکان "مالک بن بشیر" فرستاده ابن زیاد رسید و نامه ای را به حر تحویل داد.
او به حر و یارانش سلام کرد ولی به امام حسین علیه السلام و اصحابشان سلام نکرد.
متن نامه چنین بود:" هنگامی که نامه را خواندی، حسین را در مکانی سکنی ده که آنجا نه آب باشد نه آبادی و نه پناهی"
حر نامه را خواند و سپس آن را تحویل امام داد.
آن حضرت بعد از مطالعه نامه از حر خواستندآنها را واگذارد تا در آن قریه فرود آیند.
حر پاسخ میدهد:" من نمی توانم. چون این مرد جاسوس ابن زیاد است."
کاروان به راهش ادامه میدهد.(2)

 

السلام علی المحتسب الصابر
سلام بر آن شهید شکیبا که کار برای خدا کرد.


۱- تاریخ الامم و الملوک ج5 ص447 -448
۲- تاریخ الامم و الملوک ج5 ص408

+نوشته شده در نهم دی 1387ساعت7:55توسط نسيم حيات |

در حالیکه حر و یارانش امام را همراهی می کردند، کاروان در روز سه شنبه بیست و نهم ذیحجه به "قطقطانیه" رسیدند.
این محل در نزدیکی کوفه قرار دارد و از سمت خشکی به طف و از مغرب به رهیمه میرسد.


السلام علی المدفونین بلا اکفان
سلام بر آن دفن شدگان بی کفن


الامام حسین و اصحابه ج1 ص185

این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله

+نوشته شده در هشتم دی 1387ساعت3:3توسط نسيم حيات |

کاروان حسینی بعد از گذشتن از "بیضه" و "رهیمه" و"قادسیه"، روز دوشنبه، بیست و هشتم ذیحجه به "عذیب الهجانات" رسیدند.
چهار نفر از اهالی کوفه به نام های "عمرو بن خالد صیداوی" غلامش "سعد" "مجمع بن عبدالله مذحجی" و "نافع بن هلال" و راهنمای آنان "طرماح بن عدی طائی" به امام ملحق شدند و ابیاتی در مدح امام خواندند.
امام فرمودند : آری ، به خدا سوگند من امیدوارم که آنچه خدا بر ما مقرر فرموده خیر باشد. خواه کشته شدن یا پیروزی ما باشد.
پس از آن امام از رای و نظر مردم کوفه پرسیدند.
پاسخ دادند : " در بین اشراف رشوه های بزرگ رد و بدل میشود و دلهای سایر مردم با شماست و شمشیرشان علیه شما."
سپس به امام از شهادت "قیس ابن مسهر صیداوی" خبر دادند.
امام فرمودند :"منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا"
سپس فرمودند : پروردگارا، برای ما و آنها بهشت قرار ده، و ما و آنها را در محل استقرار لطف و رحمتت جمع فرما و در آنجا ثوابی که مورد رغبت توست ذخیره فرما."
طرماح به امام گفت :" قبل از خروج از کوفه مردم را دیدم که در پشت دروازه شهر ازدحام کرده بودند، از علت آن سوال کردم . گفتند : اینها شورش و تظاهرات کرده اند تا به سوی حسین بروند.پس به خدا سوگند به سوی آنها نروید که من کسی را با شما نمی بینم. و لیکن شما با ما همراه شوید تا به کوه های ما برویم. و به خدا قسم من خود ضامنم بیست هزار طائی گرد شما فراهم آورمتا همگی با شمشیرهایشان برای شما بجنگند.
امام برای او و قومش از خدا طلب خیر کردند و فرمودند : " بین ما و قوم کوفه پیمان و عهدی است که قدرت انصراف از آن نخاهیم داشت، تا اینکه کار ما و آنها به پایان رسد."


السلام علی النازحین عن الاوطان
سلام بر آن آوارگان از وطن


تاریخ الامم و الملوک ج5 ص406

+نوشته شده در هشتم دی 1387ساعت2:59توسط نسيم حيات |

در "ذوحسم" امام روز یکشنبه، بیست و هفتم ذیحجه توقف نمودند.
امام از پناهگاهی امن سراغ گرفتند.
گفته شد در طرف چپ، ذوحسم قرار گرفته و محل مناسبی است.
امام کاروان را بدان سو بردند و در آنجا خیمه زدند. (1)
حر با هزار سوار در این مکان فرا رسید که وظیفه داشت نگذارد امام به مدینه بازگردد یا به کوفه برود.
سربازان حر تشنه بودند.
امام به یارانشان فرمودند، ایشان و اسبانشان را سیراب کنید.
حر به امام گفت: من به جنگ با شما مامور نیستم و تنها به من دستور داده شده که از شما جدا نشوم تا اینکه شما را به کوفه برسانم. اگر شما پیشنهاد من را نمی پذیرید، پس راهی را در پیش گیرید که به کوفه وارد نشوید و به مدینه هم بازنگردید.
امام کاروان را به سمت "عذیب" و "قادسیه" روان کردند.(2)
السلام علی المجدلین فی الفلوات
سلام بر ان اجساد در بیابانها به خاک افتاده


۱- مقتل الحسین علیه السلام ص214
2- تاریخ الامم و الملوک ج5 ص402

+نوشته شده در هشتم دی 1387ساعت2:54توسط نسيم حيات |

سحرگاه روز شنبه بیست و ششم ذیحجه کاروان به منطقه "شراف" رسید.
امام دیگر بار در این منزل به کاروانیان فرمودند : آب بنوشید.
خورشید به وسط آسمان رسیده بود که یکی از اصحاب بلند تکبیر گفت.
امام سبب تکبیرش را جویا شدند.
او گفت : نخلستانی نظرم را به خود جلب کرد.
امام فرمودند:" اینها سربازانی  هستند که برای مقابله با ما آمده اند."
سپاهیانی حر ابن یزید ریاحی بودند که به دستور ابن زیاد برای متوقف کردن امام آمده بودند.

السلام علی العتره الغریبه
سلام بر آن خاندان بی کس مانده


الارشاد ج1 ص78

+نوشته شده در پنجم دی 1387ساعت0:27توسط نسيم حيات |

امام در روز بیست و پنجم در عقبه بار نهادند.
روایتی از ابن قولویه است که امام در اینجا به یاران خود فرمودند:" خود را کشته می بینم"
گفتند :" چگونه یا ابا عبدالله"
امام فرمود :" رویایی دیدم. سگانی را دیدم که مرا گاز می گرفتند، شدیدترین انها بر من سگی بود که به برص و پیسی مبتلا بود"


السلام علی الابدان السلیبه
سلام بر آن بدن های جامه به غارت رفته


مراصد الاطلاع ج4 ص134 – بحارالانوار ج45 ص87

+نوشته شده در چهارم دی 1387ساعت23:4توسط نسيم حيات |

کاروان روز پنج شنبه، بیست و چهارم ذیحجه در القاع فرود آمدند.
در اینجا پیرمردی از بنی عکرمه  به نام عروه ابن لوذان، امام را از این سفر بر حذر داشت.
امام در جواب او فرمودند: بر من امر پوشیده نیست.به خدا قسم اینها مرا دعوت کردند تا اینکه قلبم را از سینه به در آورند. هنگامی که دست به چنین کار زنند خداوند کسانی را بر آنان مسلط کند که آنها را خوار سازد و ذلیل ترین فرقه و امت ها گرداند.
سپس از آنجا گذشتند و به راه ادامه دادند.


السلام علی الاعضا المقطعات
سلام بر آن اعضای پاره پاره


مقتل الحسین خوارزمی ج1 ص228

بیست و چهارم ذیحجه روز مباهله بود. از آن روز شصت سال می گذشت.
حال این حسین علیه السلام است که با همسر و فرزندانش به سمت قوم کافر می رود .
کفار نصاری نجران دست از مباهله با پیامبر کشیدند
ولی این قوم به ظاهر مسلمان ...

+نوشته شده در سوم دی 1387ساعت0:8توسط نسيم حيات |

زباله نام مکانی در بین راه مکه و کوفه است.
کاروان روز چهارشنبه، بیست و سوم ذیحجه به این مکان رسید.
امام علیه السلام در "زباله" از شهادت عبدالله بن یقطر باخبر شدند و در جمع کاروانیان چنین نوشته ای را قرائت فرمودند:
به نام خداوند بخشنده مهربان، اما بعد خبر فاجعه آمیز شهادت مسلم ابن عقیل، هانی بن عروه و عبدالله بن یقطر به ما رسیده است.
البته شیعیانمان ما را خار و ذلیل ساختند.
پس از شما هرکه قصد بازگشت دارد، بدون هیچ مانعی برگردد که بر گردن او هیچ نیست.

بعد از این سخن امام، مردم دسته دسته متفرق شدند و تنها کسانی که از مدینه ایشان را همراهی می کردند با گروه کمی که در بین را به امام ملحق شده بودند، باقی ماندند.
امام شب را در انجا اقامت کردند و سحرگاه به یاران فرمودند هرچه می خواهید اب بنوشید و از آن بردارید و سپس به راه خود ادامه دادند.

شواهد تاریخی نشان میدهد اینجا تنها جایی بود که امام از روی نوشته ای برای مردم مطلبی را قرائت کردند !!!؟
آیا این نوع برخورد امام نشانه شدت انزجار ایشان از امت و پیروانشان بود؟

السلام علی الرووس المشالات
سلام بر آن سرهای بر نیزه افراشته


الارشاد ج2 ص76

+نوشته شده در دوم دی 1387ساعت23:59توسط نسيم حيات |

امام روز سه شنبه، بیست و دوم ذی الحجه به منطقه ثعلبیه رسیدند.
در اینجا شخصی خدمت امام علیه السلام رسید و تفسیر آیه "یوم ندعوا کل اناس بامامهم" را پرسید و امام فرمودند:
به امامی که به هدایت می خواند، گروهی پاسخ میدهند و به امامی که به گمراهی دعوت می کند نیز عده ای پاسخ میدهند.
آنها در بهشتند و اینان در جهنم. به همین جهت خداوند فرمودند :
" فریق فی الجنه و فریق فی السعیر"

السلام علی الدماء السائلات
سلام بر آن خون های روان


امالی الصدوق ص93

+نوشته شده در یکم دی 1387ساعت0:14توسط نسيم حيات |

 امام روز دوشنبه ، بیست و یکم ذیحجه به منطقه زرود رسیدند.
در این مکان خبر شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه به امام رسید.
امام فرمودند : انا لله و انا الیه راجعون. سپس از خدا برای مسلم طلب آمرزش کردند و سخت گریستند.
عبدالله بن سلیم اسدی و منذر بن مشمعل اسدی امام را سوگند دادند که به کوفه نروند چرا که در آنجا یاوری ندارند.
امام فرمودند : عزیزان، پس از این خیری در حیات نیست.

 السلام علی الجسوم الشاحبات
سلام بر آن تن های پژمرده رنگ باخته


تاریخ الامم و الملوک ج5 ص 396

+نوشته شده در یکم دی 1387ساعت0:8توسط نسيم حيات |

 حضرت ابا عبدالله روز یکشنبه بیستم ذیحجه به شقوق رسیدند.
در این مکان امام با مردی برخورد کردند که از کوفه امده بود. حضرت از وضع مردم عراق از او پرسیدند و او گفت: آنها بر ضد شما اجتماع کرده اند.
امام فرمودند: البته کار دست خداست و او هرگونه بخواهد به انجام می رساند. پروردگار ما، هر رزو در پی انجام دادن کاری است.
سپس امام این اشعار را خواندند:
اگر روزی به قسمت و قدر است ، پس کم حرص زدن شخص در کسب و کار، زیباتر است.
اگر بدن ها برای مرگ آفریده شده باشند، پس کشته شدن انسان به شمشیر در راه خدا برتر است.

السلام علی الاجساد العاریات
سلام بر آن بدن های برهنه


مقتل الحسین خوارزمی ج1 ص223 – مثیر الاحزان ص45

+نوشته شده در سی ام آذر 1387ساعت0:37توسط نسيم حيات |

محلی به نام خزیمه بن خازم در مسیر حاجیان شهر کوفه قرار دارد که می گویند امام و یارانشان یکروز و یک شب در محل این اقامت کردند.
یعنی روز و شب شنبه نوزدهم ذی الحجه
هنگام صبح حضرت زینب سلام الله علیها به امام فرمودند: آگاه باشید، ای چشم ها! با تمام تلاش خود پر شوید، پس کیست بر شهدا بعد از این زمان بگرید؟
شهدا آن گروهی هستند که به سوی مرگ در حال رفتن اند، به اندازه ای که به وعده ام وفا کرده باشم بیش نیست.

امام در پاسخ فرمودند:" یا اختاه، کل الذی قضی فهو کائن" ای خواهرم هرچه قضای الهی باشد همان به انجام خواهد رسید.

السلام علی الارواح المختلسات
سلام بر آن ارواح از بدن ربوده شده


بحار الانوار ج44 ص 372

+نوشته شده در سی ام آذر 1387ساعت0:15توسط نسيم حيات |


پنج شنبه هفدهم ذی الحجه کاروان حسین علیه السلام در "اجفر" بار به زمین نهاد.
نویسنده لسان المورخین، طبری و محدث قمی ملاقات "عبدالله بن ابی مطیع " با امام علیه السلام را در این محل ذکر کرده اند
عبدالله چون از سفر امام به عراق مطلع شد امام را به خدا و حرمت اسلام قسم داد که از این سفر صرف نظر کنند و گفت :اگر از بنی امیه آنچه دست دارند طلب کنی، به خدا سوگند تو را می کشند و چنین شود بعد از شما هیچ کس حرمتی نخواهد داشت.
امام به درخواست او را نادیده گرفته و به حرکت خود ادامه دادند.

السلام علی النفوس المصطلمات
سلام بر آن جان های از قالب برآمده


نفس الهموم ص178

+نوشته شده در بیست و ششم آذر 1387ساعت0:52توسط نسيم حيات |

امام روز چهارشنبه شانزدهم ذی الحجه به فید رسیدند.
شهری در نیمه راه مکه به کوفه که در وسط آن قلعه ای با در آهنین قرار داشت که دور تا دور آن دیوار فرا گرفته بود.
 مردم در انجا آذوقه حیوانات را در طول سال تهیه می کردند تا به حاجیان بفروشند.

السلام علی الشفاه الذابلات
سلام بر آن لبهای خشکیده

 


مراصد الاطلاع ج۳ ص۱۰۴۹

+نوشته شده در بیست و پنجم آذر 1387ساعت23:31توسط نسيم حيات |

روز سه شنبه، پانزدهم ذیحجه امام به حاجر رسیدند.
در این مکان امام علیه السلام پاسخ مسلم ابن عقیل را خطاب به مردم کوفه توسط "قیس ابن مسهر صیدانی" و برادر رضاعی شان "عبدالله یقطر" به کوفه فرستادند. (1)
متن نامه امام چنین بود:
" به نام خداوند بخشنده مهربان. از حسین ابن علی به برادران مسلمان و مومنش. سلام بر شما، پس من سپاس خدای را که جز او پروردگاری نیست به شما میرسانم.
اما بعد، نامه مسلم ابن عقیل به من رسید در حالیکه مرا به خوش فکری شما مطلع ساخت و اینکه شما گرد او بر مبنای یاری ما و دریافت حق ما، اجتماع کرده اید.
از خداوند میخواهم که بر ما خوش بخواهد و شما را به پاداش بزرگی نائل آرد.
من به سوی شما از مکه روز هشتم ذیحجه... رهسپار شدم.هنگامی که فرستاده من به شما رسید به سوی او در امر حکومت بشتابید و در این امر جدیت داشته باشید. من همین روزها به محل شما فرود خواهم آمد.
درود و رحمت خدا بر شما باد." (2)

دو سفیر امام وقتی قصد ورود به کوفه را داشتند در "قادسیه" توسط سربازان "حصین ابن نمیر" دستگیر شدند.
قیس نامه امام را پاره کرد تا نوشته امام مکتوب بماند.
وقتی او را نزد ابن زیاد بردند، پسر زیاد از او خواست به منبر رود و به حسین علیه السلام و اهل بیت توهین کند.
قیس بر فراز منبر رفت و بعد از سپاس خدا و درود بر پیامبر و طلب رحمت برای علی علیه السلام و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام، عبید الله ابن زیاد، پدرش و بنی امیه را لعنت گفت.
ابن زیاد دستور داد از بالای قصر به پایین پرتابش کنند.
استخوان های ایشان شکست و جان داد .(3) سلام و رضوان خداوند بر یاران حسین علیه السلام

السلام علی الجیوب المضرجات
سلام بر آن گریبان های چاک خورده



۱- بحار الانوار ج۴۴ ص ۳۶۹
۲- الارشاد ج۲ ص ۷۰
۳- مقتل الحسین ص۲۲۰

+نوشته شده در بیست و چهارم آذر 1387ساعت15:39توسط نسيم حيات |

یکی از میقات های حجاج بیت الله الحرام، مرز بین نجد و تهامه است که آن را ذات عرق مینامند.
امام و یارانشان روز دوشنبه، چهاردهم ذیحجه در این محل فرود آمدند.
" راوی گفت : من حج به جا آورده و یاران را رها کرده بودم. تا اینکه به خیمه هایی برافراشته رسیدم.
سوال کردم : این سراپرده ها ازآن کیست؟
گفتند :از آن حسین
گفتم:پسر علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها؟
گفتند :آری
گفتم :در کدامیک از این سراپرده هاست؟
آن را به من نشان دادند. جلو رفتم تا اینکه حسین علیه السلام را در حال تکیه بر در خیمه دیدم که مشغول مطالعه نوشته ای بود.
سلام کردم و جواب داد.
سپس گفتم: پدر و مادرم فدای شما، چرا در این بیابان خشک فرود امده ای که در آن زراعت و خویشی نیست؟
فرمود: اینها مرا ترسانیده اند؛ و اینها نامه های اهل کوفه است. در حالیکه آنها قاتل من هستند، اگر چنین کنند ... و هتک حرمات الهی کنند، کسی بر آنان برانگیخته خواهد شد که آنها را میکشد تا که ذلیل شوند.

بحار الانوار، ج44، ص369

السلام علی المرمل بالدماء
سلام بر آن شهید به خون آغشته

+نوشته شده در بیست و سوم آذر 1387ساعت15:39توسط نسيم حيات |

امام در یکشنبه سیزدهم ذیحجه به منطقه صفراء رسیدند.
در این محل  "مجمع ابن زیاد"و " عباد ابن مهاجر" همراه عده ای از اهالی مدینه به امام ملحق شدند و تا کربلا امام  و یاران را همراهی کردند تا به شهادت رسیدند.

السلام علی المهتوک الخباء
سلام بر آن خیمه به غارت رفته.

+نوشته شده در بیست و دوم آذر 1387ساعت15:19توسط نسيم حيات |

شنبه دوازدهم ذیحجه ، کاروان به وادی عقیق رسید.
محلی که چشمه و درختان خرمای فراوانی دارد و تا مکه چهار منزل بیشتر فاصله نیست.
در این مکان امام فردی به نام "بشر ابن غالب" را ملاقات کردند و از او احوال مردم کوفه را جویا شدند، او گفت :" القلوب معک و السیوف مع بنی امیه"
امام فرمود:" صدقت یا اخا بنی اسد"
باز هم جواب القلوب معک

مثیر الاحزان، ص42

السلام علی خامس اصحاب الکساء

+نوشته شده در بیست و یکم آذر 1387ساعت15:49توسط نسيم حيات |

امام بعد از خارج شدن از مکه در روز هشتم ذیحجه و گذشتن از "ابطح" و "تنعیم" در روز یازدهم به منطقه "صفاح" رسیدند.

حضرت در این محل با فرزدق شاعر برخورد کرده و از او درباره اهل کوفه سوال کردند. او پاسخ داد: " دل های مردم با شماست اما شمشیرهایشان با بنی امیه است و قضا به دست خدای تعالی است."

امام گفتار او را تصدیق کرده و فرمودند به قضای الهی تن داده ام.

یا لیتنا کنا معک

+نوشته شده در بیستم آذر 1387ساعت6:10توسط نسيم حيات |