تبليغاتX
نسیم حیات





















نسیم حیات

گاه و بی گاه نوشت های چند من

سال  64 بود که عملياتهاي آبي - خاکي شروع شده بود، لذا به نيروهايي که در منطقه جنوب بودند اصول کلي اين نوع عمليات را آموزش مي دادند و براي آشنايي عملي و اينکه ترس آنها از آب برطرف شود ما را به زير سد دز در شهرستان دزفول بردند.

رودخانه بسيار عريضي بود شايد عرض آن در زير سد نزديک 300-400 متر  مي شد.
به هر کسي يک جليقه نجات دادند و همه را سوار قايق کردند و به  منتهي اليه عرض رودخانه برده و همه را در آب مي ريختند تا خودشان را به ساحل برسانند.

يکي از بچه از ترس آنقدر دست و پا زد و آب خورد که نزديک بود غرق شود لذا با قايق او را به ساحل بردند و با آمبولانس به بيمارستان رفت .

من هم شنا بلد نبودم ولي چون جليقه تنم بود سرم از آب بيرون بود و در حال حرکت بودم.
به وسط رودخانه که رسيدم نفسم تمام شده بود .
اکثرا که شنا بلد بودند خيلي زود به ساحل رسيده بودند .
در اين حال بود که اين آيه شريفه را ناخودآگاه زمزمه کردم که : فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ (عنکبوت٦٥)



+نوشته شده در نهم آبان 1388ساعت19:16توسط نسيم حيات |

مولا جان! قسم به بقیع! قسم به فجر! قسم به اولین سپیده عدالت، که معجزه مهدوی(علیه‏السلام) به وقوع خواهد پیوست و آستان کبریایی تو برای همیشه؛ در آغوش آرزومندان خواهد بود!

ما را بگیر دست، که از پا افتاده‏ایم  آقا!           

    به حق تربت پنهان مادرت(علیهاالسلام) !

+نوشته شده در بیست و یکم مهر 1388ساعت16:9توسط نسيم حيات |

يك نظام مقتدر، مایه افتخار جوانان کشور است.

جوانان براى تكميل و تتميم چنين نظامى باید تلاش كنند و احساس وظيفه كنند.

جوانها وظيفه دارند.

جوانان وظیفه دارند.

جوانان وظیفه دارند.



ادامه مطلب

+نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1388ساعت0:39توسط نسيم حيات |

امشب واژه هایم خیس شده اند .

سلام هی حتی مطلع الفجر


یادش بخیر ... این عکس را بیست روز پیش گرفتم.

امشب همین قران را بر سر میگیرم.


+نوشته شده در هفدهم شهریور 1388ساعت21:50توسط نسيم حيات |

به ازای هر نسخه اینترنت اکسپلورر ۸ که ‌ از اینجا دانلود کنید ، شرکت مایکروسافت یک دلار و ۱۵ سنت به ان.جی .او. تغذیه آمریکا پرداخت می کند. اگر هم این کار را با اینترنت اکسپلورر ۶ انجام دهید و مرورگر خود را با نسخه ۸ به روز کنید، این مبلغ دوبرابر می شود.

 

پس اگر هنوز از Internet Explorer 6 استفاده می کنید، سریعتر مرورگر خود را به روز کنید، تا هم گرسنه ای را سیر کرده باشید و هم دعای خیر برنامه نویسان وب بدرقه سفر اینترنتی تان باشد!

 

اگر هم تصمیم به مهاجرت به فایرفاکس گرفته اید، بی زحمت اول به همان آدرس سری بزنید تا کمی جیب مایکروسافت را خالی کنید. سپس به سراغ مرورگر محبوب من بروید.

www.narenji.ir

+نوشته شده در سیزدهم شهریور 1388ساعت16:18توسط نسيم حيات |

چند وقتی میشه دلم بدجور برای حرم ارباب دلتنگی میکنه و پاهام برای دوباره راه رفتن توی بین الحرمین بی تابی.
انقدر که تو این فکرم تا اگه دعوتمون کنند تو نیمه دوم سال، کاروانی از دوستان دبیرستان و دانشگاه تشکیل بدیم و ...

دو سفر قبلی که قسمت شد و رفتم به این نتیجه رسیدم که کاروان و اعضاش خیلی توی سفر و حال و احوال آدم تاثیر دارند.

سفر اولم با بچه های شورای بسیج دانشگاه بود، همه اعضای کاروان را خودمون وهمراهانمون تشکیل داده بودند و البته مدیر – حاج آقا جانمحمدی- و مداح –علیرضا کبیری- را هم خودمون هماهنگ کردیم و به خاطر  اینکه همه جوون بودیم و حال و هوا مشابهی داشتیم سفرمون واقعا یک سفر زیارتی بود.
از هماهنگی همه بچه ها برای زمان هایی که مشخص میشد – منظور قرار هایی است که اصولا در سفرهای دسته جمعی بین همسفری ها برای رفت و برگشت تنظیم میشه - و دیر نکردن هیچ کس تا برنامه های مداحی و زیارتی که همشون بدون هیچ نقصی انجام میشد، همه باعث شد سفر برای هممون یک سفر به یادماندنی بمونه تا جائیکه مدیر کاروانمون که سابقه سفر های زیادی به عراق و عربستان داشت آخر سفر میگفت: " من تا حالا کاروانی انقدر هماهنگ و منظم نداشتم و این سفر بهترین سفر زیارتی من تا الان بوده"

ولی سفر دوم که خودم هم نفهمیدم چه جوری در عرض کمتر از یکماه جور شد، مثل سفر اول برام خاطره آمیز نبود.

البته اشتباه نشه ... سفر کربلا اگه در بدترین شرایط هم باشه خاطره آمیز و سراسر معنویت است . تعریف من مقایسه ای بود که با سفر اولم کردم.
مدیر کاروان که واقعا نمیدونم سفر چندمش بود کاروان می آورد، که اطلاعات مذهبی اش گاهی از حد بچه های راهنمایی و دبیرستان بیشتر نبود و از آن بدتر مداح محترم بود که با اینکه کاروان از شهر تهران اعزام میشد ولی ایشان ترک زبان بودند و غیر از شعرهای ترکی هیچ شعر و مرثیه و مدیحه ای یاد نداشتند !!!

اعضای کاروان هم که از هر قشر و سن و سالی بودند، متاسفانه زیاد با هم هماهنگ نبودند و دیر کردن ها و تفاوت سلایق گاهی اوقات مشکل ساز میشد – در خاطرات کربلام تعریف کردم دیر کردن پیرزنی از کاروان را و دیر رسیدن به شب جمعه کربلا-

وقتی این دو سفرم را با هم مقایسه میکنم، میبینم وقتی کاروانیان – حداقل نصف بعلاوه یکشان – با هم هماهنگی داشته باشن، در سن و سال بگیرید تا علقه های مذهبی، خیلی سفر میتونه پر برکت تر باشه تا خلاف این .

وقتی سفر عمره دانشجوییم به مکه را با سفری که با کاروان های حج و زیارت به مکه رفتم را هم با هم مقایسه میکنم، این نظریه ام تقویت میشه.

و البته نقش مدیر کاروان و قدرت مدیریتش هم نباید فراموش بشه.

برای همین این روزها که دلم برای کربلا ...... که نه، برای زیارت پدر علیه السلام دلتنگی میکند، خیلی دوست دارم بتونم یک سفر مثل سفر اولم قسمت بشه.

وقتی به این خواسته ام فکر میکنم، خودم به آرزوم و پررویی ام میخندم.
کربلا رفتن انقدر لیاقت میخواد که اگه بهم بگن بیا با پای پیاده و تنهای تنها با یک گروه ناشناس برو، با سر دعوت را اجابت میکنم، حالا نشستم و ارزو میکنم دوباره شرایط سفر اول برام تکرار بشه

آرزو بود آقا ...... گفته اند بر جوانان عیب نیست

دلم تنگ است برای کربلایت

+نوشته شده در یازدهم شهریور 1388ساعت8:57توسط نسيم حيات |

دوران راهنمایی بود که شعرش را در کتاب فارسی خواندم .

  • به کجا چنین شتابان؟ / گون از نسیم پرسید
  •  دل من گرفته زاین جا / هوس سفر نداری / زغبار این بیابان؟
  •  همه آرزویم اما / چه کنم که بسته پایم.
  •  به کجا چنین شتابان؟
  •  به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم
  •  سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را / چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی، / به شکوفه ها، به باران، / برسان سلام ما را

شعرش به دلم نشست و هیچ گاه از ذهنم نرفت.
و خودش رفت جزو شاعران مورد علاقه ام .
در کوچه باغ های نیشابورش را ولی هیچ گاه نخریدم .

فراموش میکنم اما تک بیتی که چند ماه پیش پس از انتخابات سرود.
و اینکه برای چه ایران را ترک کرد .

شعر خودش را نمی توانم برایش بخوانم .
خود استاد میداند کویر وحشتش نه ایران امروز که ایران دوره پنجاه است .
شاید هم اصلا منظورشان چیز دیگری بوده است.
و دلم میگیرد وقتی می بینم این روزها که استاد رفته است بعضی این شعر را در رفتنش می خوانند .
شاید .... بگذریم

همان "گون از نسیم" را برای همیشه در ذهن نگه میدارم.

سربلند باشی چون ایرانی هستی !!!

+نوشته شده در هشتم شهریور 1388ساعت14:3توسط نسيم حيات |

یکروز میرسد که روز مرگ من خواهد بود.

و باید بروم.

بروم تا امانتش را تحویل دهم.

و چه سخت است اگر در امانت خیانت کرده باشی
و نرسیده باشی به انچه برایش فرستادنت.

افهم ...

    آه از بار امانت که چه سنگین است.

+نوشته شده در بیست و نهم تیر 1388ساعت23:48توسط نسيم حيات |

آبان ماه پارسال بود که برای بار دوم زیارت عتبات عالیات قسمتم شد.
بعد از سفر خاطرات سه روز اول را نوشتم + + + ولی دیگه نتونستم بنویسم تا امروز
سفرنامه بهشت

پنج شنبه  16 آبان هفتم ذیقعده

قرار بر این شده بود که همه نماز را در هتل بخوانیم و بعد نماز صبح سریع حرکت کنیم سمت کاظمین تا به گیر و بندهای نیروهای امریکایی در بغداد برنخوریم.
برای آخرین زیارت رفتم حرم و با مولا خداحافظی کردم و برای نماز برگشتم هتل که حق الناسی بر گردنم نماند.

" تو گوئی پاهایمان قصد رفتن ندارند
 دل داده ایم ، دلداده ایم"

به خاطر علاقه زیاد یکی از همسفران به بر دوش گرفتن حق الناس حدود چهل نفر بر گردن، حرکتمون حدود یک ساعتی تاخیر پیدا کرد و همان شد که راننده از صبح هشدار میداد؛ نگه داشتن های فاصله به فاصله ماشین، سوار شدن ماموران امریکایی به داخل اتوبوس با انواع وسایل عجیب و غریب (خدا نکنه یکی مثل من در این مواقع خنده اش بگیره)، چک کردن چندین باره پاسپورت و کارت زائرین و... همان شد که حدود ساعت دوازده و نیم به کاظمین رسیدیم .

بغداد که فاصله اش با کاظمین حدود ده دقیقه است پر بود از نیروهای آمریکایی . معنی واقعی اشغال را میشد به راحتی در بغداد مشاهده کرد.
ماشین های جنگی امریکایی که رد میشدند هیچ ماشینی حق حرکت نداشت، چه ماشین هایی که در جهت انها بودند و چه ماشین های خلاف جهتشان، زمانی هم که از کنار اتوبوس ها میگذشتند تمام موبایل ها و حتی بلندگو مداح از کار میافتاد!!!

" چه فرح زاست آن نسیم که از جانب کاظمین بر ما می گذرد.
لذت حضور در صحن دیگری از آسمان بهشت
در سایه سار دو گنبد زرین همجوار
جلوه جانانه دیگری است از هزار جلوه عشق در سرزمین آفتاب
السلام علیکما یا حجتی الله فی ارضه و سمائه
عبدکما و ولیکما زائر کما"

متاسفانه فرصت زیارت فقط یک ساعت تعیین شد، زیارت دو امام برای اولین بار .
یادم می آمد در کودکی چندبار خواب حرم کاظمین را دیده بودم و حال حضور در این حرم برایم لذت دیگری داشت ولی افسوس فرصت کوتاه بود و ...

شب جمعه بود و زیارت آقا حسین علیه السلام
راننده می گفت دو مسیر برای رفتن به کربلا داریم، یکی مستقیم به کربلا میرود و کوتاه تر است و دیگری از مقام حضرت قاسم و طفلان مسلم میگذرد و کمی طولانی تر است، به اتفاق همه همسفران مسیر اول را انتخاب کردیم تا حداقل زودتر به کربلا برسیم ولی نفهمیدیم چه شد که راننده با جناب مدیر کاروان تصور کردند همه در انتخابشان اشتباه کرده اند و مسیر دوم بهتر است ...
نماز مغرب را در حرم دو طفلان مسلم خواندیم .
فقط کاروان ما در حرم حضور داشت و شاید این خلوتی کمی در فروکش کردن عصبانیتمان برای نرسیدن به کربلا و خودرایی مدیر، تاثیر داشت.

تقریبا همه کاروان در خواب بودند که به شهر ک ر ب ل ا رسیدیم و ...

" تو گوئی دیگر گوش سرم را بسته اند
اما در عوض، گوش دلم می شنود و چه خوب می شنود :
   صدای شیهه اسب های نا آرام
   صدای کودکی گریان
   نوای مادری محزون
   آوای مولایی غریب ... "

تصور اینکه هتلمان بر عکس سفر گذشته فاصله زیادی تا حرم داشت، برام سخت بود و سخت تر از آن تحمل اماده شدن همه کاروانیان برای رفتن به حرم بود( چون ساعت یازده رسیدیم هتل و به هیچ وجه به تنهایی نمیتوانستم به حرم بروم)
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام
دستانم دیگر یارای نوشتن ندارند ...

+نوشته شده در دهم فروردین 1388ساعت1:21توسط نسيم حيات |

             انت الذی فتحت لعبادک باباً الی عفوک

 

آرزو

مناجات خمسه عشر مناجات تائبین

+نوشته شده در هشتم اسفند 1387ساعت16:37توسط نسيم حيات |

یکی از پنج علامت مومن زیارت اربعین است.

السلام علیک یا ابا عبدالله

+نوشته شده در بیست و هفتم بهمن 1387ساعت20:57توسط نسيم حيات |

+نوشته شده در دوازدهم بهمن 1387ساعت22:57توسط نسيم حيات |

غزه

وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيز

 اَعظَمَ الله لَكُم الجَزاء وَ عَجَّل لَكُم النَّصر،

 باقی عکسها در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در بیست و هشتم دی 1387ساعت17:0توسط نسيم حيات |

قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه که فرمودند کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.
این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت امیدوار می سازد.

و تو ای انکه در سال شصت و یک هجرت در ذخایر تاریخ نهفته بودی، اکنون نوبت توست.
حالا  که در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت پای به سیاره زمین نهاده ای، امروز عاشورای توست و کربلای زمانت انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و به کهف حصین علیه السلام لا مکان و لا زمان ولایت ملحق شوی و خود را به قافله سال شصت ویک هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت برسی.

تو گویی همه تاریخ یک روز بیش نیست و آن روز عاشوراست.
از عاشورای سال شصت و یک دیگر زمان از عاشورا نگذشته است و هر روز زمان بر امتحان من و تو می گردد تا ببیند که چون صدای هل من ناصر امام عشق برخیزد، من و تو چه میکنیم.

مپندار که تنها عاشوراییان را بدان بلا آزموده و لا غیر، صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است.

سید شهیدان اهل قلم

به امید پیروزی مردم غزه
و دعا در تعجیل ظهور منجی مظلومان جهان

+نوشته شده در پانزدهم دی 1387ساعت0:25توسط نسيم حيات |

هو الذی اخرج الذین کفروا من اهل الکتاب من دیارهم لاول الحشر ما ظننتم ان یخرجوا و ظنوا انهم ما نعتهم حصونهم من الله فُاتاهم الله من حیث لم یحتسبوا و قذف فی قلوبهم الرعب یخربون بیوتهم بایدیهم و ایدی المومنین فاعتبوا یا اولی الابصار

اوست آنکه کافران اهل کتاب (یهودیان بنی نضیر) را برای نخستین تبعید دسته جمعی از خانه هایشان بیرون راند. شما گمان نمی کردید که به آسانی بیرون روند، و خودشان هم می پنداشتند که قلعه هایشان نگهدارشان از خشم خداست، اما خدا از آنجایی که تصورش نمی کردند بر آنها درآمد و در دلهایشان وحشت انداخت. چندان که به دست خود و به دست مومنان خانه های خود را ویران می کردند.
پس عبرت بگیرید ای صاحبان بصیرت

این چند روز پیامک خواندن سوره حشر برای آزادی مردم غزه حداقل یکبار برای هرکسی رسیده است.
آیه دوم این سوره نوید دهنده شکست یهودیان است . از آنجایی که تصورش نمیکردند.
به امید تحقق یافتن این آیه قرآن

+نوشته شده در یازدهم دی 1387ساعت18:17توسط نسيم حيات |

کاروان امام، پنج شنبه دوم محرم الحرام سال شصت و یک هجری به آخرین منزل رسید.
همین که کاروان به کربلا رسید، حر و یارانش راه را بر امام بستند و اسب امام نیز از حرکت ایستاد.
امام نام آن محل را پرسیدند
زهیر گفت:" این زمین را طف گویند."
امام فرمودند:" نام دیگری بر ان نیست؟"
زهیر گفت:" اینجا را به کرب و بلا می شناسند."
ناگاه اشک در چشمان مبارک امام حلقه زد و دستور دادند در آنجا بار نهند و فرمودند:
فرود آیید اینجا محل ریخته شدن خون ما و اینجا محل قبور ماست. اینگونه جدم رسول الله بر من فرمودند."(1)
همه فرود امدند و بارها را بر زمین نهادند.
حر ویارانش در ناحیه ی دیگری فرود امدند.
امام همه فرزندان، برادران و اهل بیتشان را جمع کرده و چنین فرمودند:" پروردگارا، ما خاندان پیامبر تو محمد
(صل الله علیه و آله) هستیم که اینگونه ما را بیرون کرده و از حرم جدمان رانده و آزرده اند و بنی امیه به ما تجاوز و ستم روا داشته اند.
پروردگارا، حق ما را از آنان بگیر و ما را بر قوم ستمگر یاری فرما ."(2)
سپس رو به یارانشان کرده و فرمودند:" مردم بنده دنیایند، و دین به زبان انها قدری شیرین آمده است. تا آنجا که معیشت انان را برآورد، به گرد آن می گردند. ولی در هنگامی که به بلا گرفتار آیند، دینداران اندکند."(3)

السلام علی المظلوم بلا ناصر
سلام بر آن مظلوم بی یاور


۱- اللهوف ص35
۲- بحار الانوار ج44 ص483
۳-اللهوف ص 34

باشد قرار و وعده ی ما جنت الحسین . اینجا برای سینه زدن "جانمان" کم است”

+نوشته شده در دهم دی 1387ساعت0:6توسط نسيم حيات |

امام چهارشنبه اول محرم الحرام سال شصت و یک هجری بعد از گذشتن از "قصر مقاتل" به "قری الطف" رسیدند.
در نزدیکی طف امام ع ندایی شنیدند که می گفت: انا لله و انا الیه راجعون.
امام با آن ندا همراهی کردند و استرجاع و حمد را تکرار کردند.
علی اکبر علیه السلام وقتی این سخنان را از زبان امام شنید به ایشان فرمود: " ای پدرم، آیا ما بر حق نیستیم؟"
امام فرمودند:" اری، قسم به کسی که همه بندگان به او بازمی گردند ما بر حقیم"
علی ع گفت:" در این هنگام ابایی ندارم که به حق کشته شوم."
حضرت در حق علی دعا کردند و فرمودند:" خداوند بهترین پاداشی را که از سوی پدری بر پسرش عطا می کند، به تو عطا کند." (1)

امام پیوسته قافله را به سمت چپ سوق میدادند.
کاروان در نهایت به نینوا رسید.
در این مکان "مالک بن بشیر" فرستاده ابن زیاد رسید و نامه ای را به حر تحویل داد.
او به حر و یارانش سلام کرد ولی به امام حسین علیه السلام و اصحابشان سلام نکرد.
متن نامه چنین بود:" هنگامی که نامه را خواندی، حسین را در مکانی سکنی ده که آنجا نه آب باشد نه آبادی و نه پناهی"
حر نامه را خواند و سپس آن را تحویل امام داد.
آن حضرت بعد از مطالعه نامه از حر خواستندآنها را واگذارد تا در آن قریه فرود آیند.
حر پاسخ میدهد:" من نمی توانم. چون این مرد جاسوس ابن زیاد است."
کاروان به راهش ادامه میدهد.(2)

 

السلام علی المحتسب الصابر
سلام بر آن شهید شکیبا که کار برای خدا کرد.


۱- تاریخ الامم و الملوک ج5 ص447 -448
۲- تاریخ الامم و الملوک ج5 ص408

+نوشته شده در نهم دی 1387ساعت7:55توسط نسيم حيات |

در حالیکه حر و یارانش امام را همراهی می کردند، کاروان در روز سه شنبه بیست و نهم ذیحجه به "قطقطانیه" رسیدند.
این محل در نزدیکی کوفه قرار دارد و از سمت خشکی به طف و از مغرب به رهیمه میرسد.


السلام علی المدفونین بلا اکفان
سلام بر آن دفن شدگان بی کفن


الامام حسین و اصحابه ج1 ص185

این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله

+نوشته شده در هشتم دی 1387ساعت3:3توسط نسيم حيات |

کاروان حسینی بعد از گذشتن از "بیضه" و "رهیمه" و"قادسیه"، روز دوشنبه، بیست و هشتم ذیحجه به "عذیب الهجانات" رسیدند.
چهار نفر از اهالی کوفه به نام های "عمرو بن خالد صیداوی" غلامش "سعد" "مجمع بن عبدالله مذحجی" و "نافع بن هلال" و راهنمای آنان "طرماح بن عدی طائی" به امام ملحق شدند و ابیاتی در مدح امام خواندند.
امام فرمودند : آری ، به خدا سوگند من امیدوارم که آنچه خدا بر ما مقرر فرموده خیر باشد. خواه کشته شدن یا پیروزی ما باشد.
پس از آن امام از رای و نظر مردم کوفه پرسیدند.
پاسخ دادند : " در بین اشراف رشوه های بزرگ رد و بدل میشود و دلهای سایر مردم با شماست و شمشیرشان علیه شما."
سپس به امام از شهادت "قیس ابن مسهر صیداوی" خبر دادند.
امام فرمودند :"منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا"
سپس فرمودند : پروردگارا، برای ما و آنها بهشت قرار ده، و ما و آنها را در محل استقرار لطف و رحمتت جمع فرما و در آنجا ثوابی که مورد رغبت توست ذخیره فرما."
طرماح به امام گفت :" قبل از خروج از کوفه مردم را دیدم که در پشت دروازه شهر ازدحام کرده بودند، از علت آن سوال کردم . گفتند : اینها شورش و تظاهرات کرده اند تا به سوی حسین بروند.پس به خدا سوگند به سوی آنها نروید که من کسی را با شما نمی بینم. و لیکن شما با ما همراه شوید تا به کوه های ما برویم. و به خدا قسم من خود ضامنم بیست هزار طائی گرد شما فراهم آورمتا همگی با شمشیرهایشان برای شما بجنگند.
امام برای او و قومش از خدا طلب خیر کردند و فرمودند : " بین ما و قوم کوفه پیمان و عهدی است که قدرت انصراف از آن نخاهیم داشت، تا اینکه کار ما و آنها به پایان رسد."


السلام علی النازحین عن الاوطان
سلام بر آن آوارگان از وطن


تاریخ الامم و الملوک ج5 ص406

+نوشته شده در هشتم دی 1387ساعت2:59توسط نسيم حيات |

در "ذوحسم" امام روز یکشنبه، بیست و هفتم ذیحجه توقف نمودند.
امام از پناهگاهی امن سراغ گرفتند.
گفته شد در طرف چپ، ذوحسم قرار گرفته و محل مناسبی است.
امام کاروان را بدان سو بردند و در آنجا خیمه زدند. (1)
حر با هزار سوار در این مکان فرا رسید که وظیفه داشت نگذارد امام به مدینه بازگردد یا به کوفه برود.
سربازان حر تشنه بودند.
امام به یارانشان فرمودند، ایشان و اسبانشان را سیراب کنید.
حر به امام گفت: من به جنگ با شما مامور نیستم و تنها به من دستور داده شده که از شما جدا نشوم تا اینکه شما را به کوفه برسانم. اگر شما پیشنهاد من را نمی پذیرید، پس راهی را در پیش گیرید که به کوفه وارد نشوید و به مدینه هم بازنگردید.
امام کاروان را به سمت "عذیب" و "قادسیه" روان کردند.(2)
السلام علی المجدلین فی الفلوات
سلام بر ان اجساد در بیابانها به خاک افتاده


۱- مقتل الحسین علیه السلام ص214
2- تاریخ الامم و الملوک ج5 ص402

+نوشته شده در هشتم دی 1387ساعت2:54توسط نسيم حيات |

سحرگاه روز شنبه بیست و ششم ذیحجه کاروان به منطقه "شراف" رسید.
امام دیگر بار در این منزل به کاروانیان فرمودند : آب بنوشید.
خورشید به وسط آسمان رسیده بود که یکی از اصحاب بلند تکبیر گفت.
امام سبب تکبیرش را جویا شدند.
او گفت : نخلستانی نظرم را به خود جلب کرد.
امام فرمودند:" اینها سربازانی  هستند که برای مقابله با ما آمده اند."
سپاهیانی حر ابن یزید ریاحی بودند که به دستور ابن زیاد برای متوقف کردن امام آمده بودند.

السلام علی العتره الغریبه
سلام بر آن خاندان بی کس مانده


الارشاد ج1 ص78

+نوشته شده در پنجم دی 1387ساعت0:27توسط نسيم حيات |

امام در روز بیست و پنجم در عقبه بار نهادند.
روایتی از ابن قولویه است که امام در اینجا به یاران خود فرمودند:" خود را کشته می بینم"
گفتند :" چگونه یا ابا عبدالله"
امام فرمود :" رویایی دیدم. سگانی را دیدم که مرا گاز می گرفتند، شدیدترین انها بر من سگی بود که به برص و پیسی مبتلا بود"


السلام علی الابدان السلیبه
سلام بر آن بدن های جامه به غارت رفته


مراصد الاطلاع ج4 ص134 – بحارالانوار ج45 ص87

+نوشته شده در چهارم دی 1387ساعت23:4توسط نسيم حيات |

کاروان روز پنج شنبه، بیست و چهارم ذیحجه در القاع فرود آمدند.
در اینجا پیرمردی از بنی عکرمه  به نام عروه ابن لوذان، امام را از این سفر بر حذر داشت.
امام در جواب او فرمودند: بر من امر پوشیده نیست.به خدا قسم اینها مرا دعوت کردند تا اینکه قلبم را از سینه به در آورند. هنگامی که دست به چنین کار زنند خداوند کسانی را بر آنان مسلط کند که آنها را خوار سازد و ذلیل ترین فرقه و امت ها گرداند.
سپس از آنجا گذشتند و به راه ادامه دادند.


السلام علی الاعضا المقطعات
سلام بر آن اعضای پاره پاره


مقتل الحسین خوارزمی ج1 ص228

بیست و چهارم ذیحجه روز مباهله بود. از آن روز شصت سال می گذشت.
حال این حسین علیه السلام است که با همسر و فرزندانش به سمت قوم کافر می رود .
کفار نصاری نجران دست از مباهله با پیامبر کشیدند
ولی این قوم به ظاهر مسلمان ...

+نوشته شده در سوم دی 1387ساعت0:8توسط نسيم حيات |

زباله نام مکانی در بین راه مکه و کوفه است.
کاروان روز چهارشنبه، بیست و سوم ذیحجه به این مکان رسید.
امام علیه السلام در "زباله" از شهادت عبدالله بن یقطر باخبر شدند و در جمع کاروانیان چنین نوشته ای را قرائت فرمودند:
به نام خداوند بخشنده مهربان، اما بعد خبر فاجعه آمیز شهادت مسلم ابن عقیل، هانی بن عروه و عبدالله بن یقطر به ما رسیده است.
البته شیعیانمان ما را خار و ذلیل ساختند.
پس از شما هرکه قصد بازگشت دارد، بدون هیچ مانعی برگردد که بر گردن او هیچ نیست.

بعد از این سخن امام، مردم دسته دسته متفرق شدند و تنها کسانی که از مدینه ایشان را همراهی می کردند با گروه کمی که در بین را به امام ملحق شده بودند، باقی ماندند.
امام شب را در انجا اقامت کردند و سحرگاه به یاران فرمودند هرچه می خواهید اب بنوشید و از آن بردارید و سپس به راه خود ادامه دادند.

شواهد تاریخی نشان میدهد اینجا تنها جایی بود که امام از روی نوشته ای برای مردم مطلبی را قرائت کردند !!!؟
آیا این نوع برخورد امام نشانه شدت انزجار ایشان از امت و پیروانشان بود؟

السلام علی الرووس المشالات
سلام بر آن سرهای بر نیزه افراشته


الارشاد ج2 ص76

+نوشته شده در دوم دی 1387ساعت23:59توسط نسيم حيات |

امام روز سه شنبه، بیست و دوم ذی الحجه به منطقه ثعلبیه رسیدند.
در اینجا شخصی خدمت امام علیه السلام رسید و تفسیر آیه "یوم ندعوا کل اناس بامامهم" را پرسید و امام فرمودند:
به امامی که به هدایت می خواند، گروهی پاسخ میدهند و به امامی که به گمراهی دعوت می کند نیز عده ای پاسخ میدهند.
آنها در بهشتند و اینان در جهنم. به همین جهت خداوند فرمودند :
" فریق فی الجنه و فریق فی السعیر"

السلام علی الدماء السائلات
سلام بر آن خون های روان


امالی الصدوق ص93

+نوشته شده در یکم دی 1387ساعت0:14توسط نسيم حيات |

 امام روز دوشنبه ، بیست و یکم ذیحجه به منطقه زرود رسیدند.
در این مکان خبر شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه به امام رسید.
امام فرمودند : انا لله و انا الیه راجعون. سپس از خدا برای مسلم طلب آمرزش کردند و سخت گریستند.
عبدالله بن سلیم اسدی و منذر بن مشمعل اسدی امام را سوگند دادند که به کوفه نروند چرا که در آنجا یاوری ندارند.
امام فرمودند : عزیزان، پس از این خیری در حیات نیست.

 السلام علی الجسوم الشاحبات
سلام بر آن تن های پژمرده رنگ باخته


تاریخ الامم و الملوک ج5 ص 396

+نوشته شده در یکم دی 1387ساعت0:8توسط نسيم حيات |

 حضرت ابا عبدالله روز یکشنبه بیستم ذیحجه به شقوق رسیدند.
در این مکان امام با مردی برخورد کردند که از کوفه امده بود. حضرت از وضع مردم عراق از او پرسیدند و او گفت: آنها بر ضد شما اجتماع کرده اند.
امام فرمودند: البته کار دست خداست و او هرگونه بخواهد به انجام می رساند. پروردگار ما، هر رزو در پی انجام دادن کاری است.
سپس امام این اشعار را خواندند:
اگر روزی به قسمت و قدر است ، پس کم حرص زدن شخص در کسب و کار، زیباتر است.
اگر بدن ها برای مرگ آفریده شده باشند، پس کشته شدن انسان به شمشیر در راه خدا برتر است.

السلام علی الاجساد العاریات
سلام بر آن بدن های برهنه


مقتل الحسین خوارزمی ج1 ص223 – مثیر الاحزان ص45

+نوشته شده در سی ام آذر 1387ساعت0:37توسط نسيم حيات |

محلی به نام خزیمه بن خازم در مسیر حاجیان شهر کوفه قرار دارد که می گویند امام و یارانشان یکروز و یک شب در محل این اقامت کردند.
یعنی روز و شب شنبه نوزدهم ذی الحجه
هنگام صبح حضرت زینب سلام الله علیها به امام فرمودند: آگاه باشید، ای چشم ها! با تمام تلاش خود پر شوید، پس کیست بر شهدا بعد از این زمان بگرید؟
شهدا آن گروهی هستند که به سوی مرگ در حال رفتن اند، به اندازه ای که به وعده ام وفا کرده باشم بیش نیست.

امام در پاسخ فرمودند:" یا اختاه، کل الذی قضی فهو کائن" ای خواهرم هرچه قضای الهی باشد همان به انجام خواهد رسید.

السلام علی الارواح المختلسات
سلام بر آن ارواح از بدن ربوده شده


بحار الانوار ج44 ص 372

+نوشته شده در سی ام آذر 1387ساعت0:15توسط نسيم حيات |


پنج شنبه هفدهم ذی الحجه کاروان حسین علیه السلام در "اجفر" بار به زمین نهاد.
نویسنده لسان المورخین، طبری و محدث قمی ملاقات "عبدالله بن ابی مطیع " با امام علیه السلام را در این محل ذکر کرده اند
عبدالله چون از سفر امام به عراق مطلع شد امام را به خدا و حرمت اسلام قسم داد که از این سفر صرف نظر کنند و گفت :اگر از بنی امیه آنچه دست دارند طلب کنی، به خدا سوگند تو را می کشند و چنین شود بعد از شما هیچ کس حرمتی نخواهد داشت.
امام به درخواست او را نادیده گرفته و به حرکت خود ادامه دادند.

السلام علی النفوس المصطلمات
سلام بر آن جان های از قالب برآمده


نفس الهموم ص178

+نوشته شده در بیست و ششم آذر 1387ساعت0:52توسط نسيم حيات |

امام روز چهارشنبه شانزدهم ذی الحجه به فید رسیدند.
شهری در نیمه راه مکه به کوفه که در وسط آن قلعه ای با در آهنین قرار داشت که دور تا دور آن دیوار فرا گرفته بود.
 مردم در انجا آذوقه حیوانات را در طول سال تهیه می کردند تا به حاجیان بفروشند.

السلام علی الشفاه الذابلات
سلام بر آن لبهای خشکیده

 


مراصد الاطلاع ج۳ ص۱۰۴۹

+نوشته شده در بیست و پنجم آذر 1387ساعت23:31توسط نسيم حيات |

روز سه شنبه، پانزدهم ذیحجه امام به حاجر رسیدند.
در این مکان امام علیه السلام پاسخ مسلم ابن عقیل را خطاب به مردم کوفه توسط "قیس ابن مسهر صیدانی" و برادر رضاعی شان "عبدالله یقطر" به کوفه فرستادند. (1)
متن نامه امام چنین بود:
" به نام خداوند بخشنده مهربان. از حسین ابن علی به برادران مسلمان و مومنش. سلام بر شما، پس من سپاس خدای را که جز او پروردگاری نیست به شما میرسانم.
اما بعد، نامه مسلم ابن عقیل به من رسید در حالیکه مرا به خوش فکری شما مطلع ساخت و اینکه شما گرد او بر مبنای یاری ما و دریافت حق ما، اجتماع کرده اید.
از خداوند میخواهم که بر ما خوش بخواهد و شما را به پاداش بزرگی نائل آرد.
من به سوی شما از مکه روز هشتم ذیحجه... رهسپار شدم.هنگامی که فرستاده من به شما رسید به سوی او در امر حکومت بشتابید و در این امر جدیت داشته باشید. من همین روزها به محل شما فرود خواهم آمد.
درود و رحمت خدا بر شما باد." (2)

دو سفیر امام وقتی قصد ورود به کوفه را داشتند در "قادسیه" توسط سربازان "حصین ابن نمیر" دستگیر شدند.
قیس نامه امام را پاره کرد تا نوشته امام مکتوب بماند.
وقتی او را نزد ابن زیاد بردند، پسر زیاد از او خواست به منبر رود و به حسین علیه السلام و اهل بیت توهین کند.
قیس بر فراز منبر رفت و بعد از سپاس خدا و درود بر پیامبر و طلب رحمت برای علی علیه السلام و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام، عبید الله ابن زیاد، پدرش و بنی امیه را لعنت گفت.
ابن زیاد دستور داد از بالای قصر به پایین پرتابش کنند.
استخوان های ایشان شکست و جان داد .(3) سلام و رضوان خداوند بر یاران حسین علیه السلام

السلام علی الجیوب المضرجات
سلام بر آن گریبان های چاک خورده



۱- بحار الانوار ج۴۴ ص ۳۶۹
۲- الارشاد ج۲ ص ۷۰
۳- مقتل الحسین ص۲۲۰

+نوشته شده در بیست و چهارم آذر 1387ساعت15:39توسط نسيم حيات |

یکی از میقات های حجاج بیت الله الحرام، مرز بین نجد و تهامه است که آن را ذات عرق مینامند.
امام و یارانشان روز دوشنبه، چهاردهم ذیحجه در این محل فرود آمدند.
" راوی گفت : من حج به جا آورده و یاران را رها کرده بودم. تا اینکه به خیمه هایی برافراشته رسیدم.
سوال کردم : این سراپرده ها ازآن کیست؟
گفتند :از آن حسین
گفتم:پسر علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها؟
گفتند :آری
گفتم :در کدامیک از این سراپرده هاست؟
آن را به من نشان دادند. جلو رفتم تا اینکه حسین علیه السلام را در حال تکیه بر در خیمه دیدم که مشغول مطالعه نوشته ای بود.
سلام کردم و جواب داد.
سپس گفتم: پدر و مادرم فدای شما، چرا در این بیابان خشک فرود امده ای که در آن زراعت و خویشی نیست؟
فرمود: اینها مرا ترسانیده اند؛ و اینها نامه های اهل کوفه است. در حالیکه آنها قاتل من هستند، اگر چنین کنند ... و هتک حرمات الهی کنند، کسی بر آنان برانگیخته خواهد شد که آنها را میکشد تا که ذلیل شوند.

بحار الانوار، ج44، ص369

السلام علی المرمل بالدماء
سلام بر آن شهید به خون آغشته

+نوشته شده در بیست و سوم آذر 1387ساعت15:39توسط نسيم حيات |

امام در یکشنبه سیزدهم ذیحجه به منطقه صفراء رسیدند.
در این محل  "مجمع ابن زیاد"و " عباد ابن مهاجر" همراه عده ای از اهالی مدینه به امام ملحق شدند و تا کربلا امام  و یاران را همراهی کردند تا به شهادت رسیدند.

السلام علی المهتوک الخباء
سلام بر آن خیمه به غارت رفته.

+نوشته شده در بیست و دوم آذر 1387ساعت15:19توسط نسيم حيات |

شنبه دوازدهم ذیحجه ، کاروان به وادی عقیق رسید.
محلی که چشمه و درختان خرمای فراوانی دارد و تا مکه چهار منزل بیشتر فاصله نیست.
در این مکان امام فردی به نام "بشر ابن غالب" را ملاقات کردند و از او احوال مردم کوفه را جویا شدند، او گفت :" القلوب معک و السیوف مع بنی امیه"
امام فرمود:" صدقت یا اخا بنی اسد"
باز هم جواب القلوب معک

مثیر الاحزان، ص42

السلام علی خامس اصحاب الکساء

+نوشته شده در بیست و یکم آذر 1387ساعت15:49توسط نسيم حيات |

امام بعد از خارج شدن از مکه در روز هشتم ذیحجه و گذشتن از "ابطح" و "تنعیم" در روز یازدهم به منطقه "صفاح" رسیدند.

حضرت در این محل با فرزدق شاعر برخورد کرده و از او درباره اهل کوفه سوال کردند. او پاسخ داد: " دل های مردم با شماست اما شمشیرهایشان با بنی امیه است و قضا به دست خدای تعالی است."

امام گفتار او را تصدیق کرده و فرمودند به قضای الهی تن داده ام.

یا لیتنا کنا معک

+نوشته شده در بیستم آذر 1387ساعت6:10توسط نسيم حيات |

امام پس از عمره مفرده در روز سه شنبه هشتم ذی الحجه از کنار بیت الله حرام به سوی کوفه رهسپار شد. نامه های کوفیان ...
چرا امام در مسیر حرکت حجاج نیست ؟ آیا امری مهم تر از انجام حج ابراهیمی برای حسین علیه السلام پیش آمده ؟
می گویند در مکه ۱۷ نفر از مردان اهل بیتش او را همراهی میکردند و ۶۰ یاور از اصحاب.

دعا بفرمایید

امروز نه ذیحجه است ...
یعنی بیست روز مانده تا ...

+نوشته شده در هجدهم آذر 1387ساعت0:0توسط نسيم حيات |

پنج شنبه ای که گذشت چهارمین پنج شنبه ماه نوامبر بود که مصادف بود با جشن شکرگذاری یا همون Thanksgiving .
یکی از جشن هایی که بیشتر در آمریکا و مناطق کشت و کاری اش(همون مزرعه) گرفته میشه ولی شهرت جهانی!!! داره و در کتاب های زبانی (مثل هدوی و اینترچنج) که برای آموزش زبان ما نوشته شده حتما اسمی از این جشن برده میشود. درست مثل ولنتاین!!! (نمی دونم چرا ما فقط همین یه جشن اونارو کپی برداری کردیم )
جشنی که به گفته خودشون :هنگام برداشت محصول همه خانواده دور هم جمع میشوند و غذاهای مختلف درست می کنند و خدارو به خاطر نعمت و محصولی که در آن سال بهشان داده شکر میکنند.
فکر میکنم ؛خوب زحمت میکشن یکبار تو سال میشینن و خدارو شکر میکنن!!! اون سر میز و قبل از غذا دعا خوندناشونم فقط برای تو فیلماشونه و تو واقعیت چنین چیزی وجود نداره(بگذریم از اینکه مکاتبشونم با هم فرق داره)


ولی ... من همون یکبار تو سال هم خدارو شکر میکنم ؟
 جدا یادم نمیاد هیچ وقت موقع خوردن چیزی خدارو شکر کنم. فقط کوچیک که بودم اونم وقتی غذام تموم میشد بهم یاد داده بودن که بگم الحمدلله ولی نمیدونم چرا بزرگ که شدم اونم یادم رفت.
مثلا تو دانشگاه فقه خوندم ولی تمام مستحبات و مکروهات موقع تناول طعام را خوندم برای پاس کردن!!!
الانم مینویسم فقط برای نوشتن؟!؟
فردا اول ذیحجه است.
ماهی که پیامبر فرمودند:" ایامی پاکیزه تر و ارجمند تر از دهه ی ذی الحجه در نزد خداوند تعالی وجود ندارد."
آغاز این ماه که سالروز پیوند حضرت زهرا سلام الله علیها و امام علی علیه السلام است و نهم و دهم  و البته عید غدیر.
فکر میکنم بهترین فرصت برای شکرگذاری از معبودم است.
" لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید" مشمول عذاب خدا نشویم؟!
همین جا میتونم از خدای قادر و رحیمم به خاطر تمام نعمت هاش حتی به خاطر  نوشتن این مطلب تشکر کنم؟!!؟

+نوشته شده در دهم آذر 1387ساعت14:23توسط نسيم حيات |

چهارشنبه ۱۵ آبان

بعد از نماز صبح در حرم مولا سریع به هتل بازگشتیم و سوار اتوبوس ها به سمت شهر کوفه حرکت کردیم.(صبحانه هم در باس های تمیز عراق نوش جان کردیم)
از کنار قبرستان وادی السلام رد شدیم و دوباره حسرت ورود به این قبرستان را خوردم.
از نجف تا کوفه حدود یک ربع الی بیست دقیقه فاصله بود. کوفه شهری که اکنون به  ده هم شباهتی ندارد.

اینجا کوفه است... شهر نان و خرما و یتیمان. شهر نابینای خرابه نشین و همدم شب هایش.
اینجا کوفه است... شهر اسیری اهل بیت پیامبر. شهر نان و خرمای صدقه به فرزندان رسول خدا .
اینجا کوفه است... شهر دارالاماره و مجلس بزم ابن زیاد و غل و زنجیر بر دست و پای امام علیه السلام
اینجا کوفه است... صوت قران از سر بریده ای بر بالای نی به گوش میرسد...

خانه مولا علیه السلام و بارگاه میثم تمار نزدیک مسجد است. اول به زیارت آنها میرویم و سپس وارد مسجد میشویم. مسجدی که امام شهیدش در فضیلتش فرمود: "اگر مردم فضیلت آنرا می دانستند همانا به سوی آن می امدند ولو بر روی زانوان خود" (کافی. جلد۳. ص۴۹۲)

باب ثعبانی نشانمان ندادند تا از آن وارد شویم!!!
به معمول کاروانهایی که روحانی همراه ندارند مدیر. یکی از مردان عراقی که مثلا همه مقامات مسجد را بلد است و دعاهایش را از حفظ است اجاره میکند برای همراهی یک ساعته اش با کاروان ( اگر پسر بودم !!! هیچ وقت نمیذاشتم این عرب که فقط خدا میداند چقدر دعاهای بعد از نماز مقامات را برای خلق الناس اشتباه خواند. معلم و راهنمای ما شود)
نمیدونم چرا وقتی همه کاروان ها تا اذان ظهر در مسجد می مانند پس چرا انقدر اصرار دارند نمازها سریع خوانده شود؟ مامانم گفتند: "کاش از کاروان جدا شده بودیم و خودمان هر مقامی را میرفتیم."
دوباره شدم معینه کاروان!؟ خانم ها را جمع کردم و رفتیم داخل مسجد .
مثل دفعه قبل دلم نیامد برم جلوی محراب مسجد که الان مثل زیارتگاه درست کردنو ملت صف میکشن برای دست کشیدن و تبرک جستن(باز جای شکرش باقیه که منظم صف می بندند)
نماز جماعت ظهر و عصر در مسجد مولا . مشهد مولا . لعن الله من قتلک امیر المومنین علیه السلام

خداحافظ شهر مردم خرماپرست و علی فروش.
خداحافظ شهر تنهایی های حسن علیه السلام.
خداحافظ شهر دوازده هزار نامه برای حسین علیه السلام.
خداحافظ شهر خطبه های زینب سلام الله علیها.
خداحافظ شهر کاروان اسیران و باران سنگ از کوچه و بام...

باز هم حسرت دیگری بر دلم نشست. زیارت قبر کمیل بن زیاد نخعی . دقیق نمیدانم کجاست . ولی... دوستش دارم . نمیدانم چرا شهید آبشناسان مرا به یاد کمیل می اندازد؟

در راه بازگشت به نجف مدیر به صورت سورپرایز مانند خبر رفتن به کاظمین را بهمان داد. از همه کاروان هم امضا گرفت که یعنی مسئولیتتان در بغداد و کاظمین با خودتان است!؟ مردید که مردید. زنده هم موندید که موندید!!! قرار فردا صبح راس ساعت ۵ صبح

شب رفتیم حرم برای وداع. قربون کاروانمون برم که مداح ترک گذاشتند برای زائرین استان تهران. آن وسط ها فقط علی و فاطمه اش را می فهمم. بیشتر حال گیریه تا وداع این مداحی...

شب حمیده زنگ زد و بعد هم انسیه .نامرد ها قم بودند برای  کنگره ملا محسن فیض کاشانی !!!
گفتند امروز برنامه در تهران بوده فردا قم و پس فردا کاشان.( فکر کردید من نمیدونم. ۴ ماه خودم را کشتم تا بتونم مقالمو برسونم کنگره والبته مدرکم را هم بگیرم(همون یه تیر و دو نشون زدن) و حالا عدل زمان کنگره بخوره با سفر من(انگار آقای نقیبی ۴بار زمان کنگره را تغییر داد فقط برای همین))
بهشون گفتم : سلام منو به حضرت معصومه برسانید و من هم سلامتان را به پدر ایشان میرسانم .

غرق گریه خوابیدم (علتش وداع نبود... سرکشی بود و نفس)

+نوشته شده در سوم آذر 1387ساعت21:3توسط نسيم حيات |

سه شنبه ۱۴ آبان

نماز صبح در حرم مولا...
ایوان طلا ...  زیارت علما ... شیخ انصاری (عزیزم) علامه حلی محمد حسین غروی مقدس اردبیلی ابوالحسن اصفهانی ابوالقاسم خویی و آقا مصطفی خمینی

اذن دخول و پای راست و...
السلام علیک یا امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام
السلام علیک یا زوج فاطمه الزهرا سلام الله علیها

باورم نمی شود ... من کجا و اینجا کجا ؟
ما للتراب و رب الارباب

شب چهارشنبه و مسجد سهله
منزل ادریس نبی و ابراهیم خلیل در گذشته .خضر نبی هم اکنون و منزل مولا پس از ظهور

السلام علیک یا بقیه الله
نماز مغرب و عشا را می خوانیم و به فرمان کاروان سریع به سمت اتوبوس ها میرویم نکند قدری بیشتر در این مسجد سکنی بگیریم. 
مولا کاش مثل آن زن دربند که با دعای امام صادق علیه السلام در این مسجد از زندان رها شد ماهم با دعای شما از زندانمان رها شویم.

من هم میگویم: لعن الله ظالمیک یافاطمه الزهرا

+نوشته شده در بیست و ششم آبان 1387ساعت21:56توسط نسيم حيات |

دوشنبه ۱۳آبان

ساعت ۴ صبح رسیدیم مرز مهران
ساعت ۱۲ ظهر شد و ما تازه مرز ایران را رد کرده بودیم. یعنی فقط پاسپورتهایمان توسط مامورین ایرانی مهر خورده بود و نقطه صفر مرزی بودیم.
ساعت ۴ بعد از ظهر از هفت خان مرز عراق رد شدیم و سوار اتوبوس های عراقی به سمت نجف حرکت کردیم.

گر در طلبت بر ما رنجی برسد شاید
چون عشق حرم باشد سهل است بیابانها


** ۵ نفر از پسرهای جوان کاروان را مامورین آمریکایی از کاروان جدا کردند برای انگشت نگاری و گرفتن اثر چشم ... سه ربع بعد به کاروان پیوستند ... مادر یکی شان گریه ای میکرد برای پسرش ...

ساعت ۶:۳۰ به کوت رسیدیم و عدس پلوهای خوشمزه اش را نوش جان کردیم.
ساعت ۲۳ ... السلام علیک یا اخا رسول الله  ...  حرم بسته بود و فقط از دور سلامی دادیم.


قرار شده من خاطرات سفر را بنویسم (البته به صورت مینی مالیستی) و حمیده هم خاطرات سختی هایی که برای ثبت نام کنکور ارشد من کشیده است را .( چه خیال خامی)

+نوشته شده در بیست و سوم آبان 1387ساعت21:40توسط نسيم حيات |

اگر آتشم ز آفتاب آمدم
خراب خرابم. خراب آمدم

مرا عاقبت این جنون می کشد
غم دوست بر خاک و خون می کشد

خدایا دوباره هوایی شدم
زخود بی خودم کربلایی شدم

چونان برق بگذشت و یک آه بود
که عمر سفر سخت کوتاه بود

نجف کربلا کوفه و کاظمین
همه جای خود وای من از
حسین
                           وای من از حسین 
                                   وای من از حسین علیه السلام

من از وادی کربلا آمدم
ز دیدار خون خدا آمدم

من از جانب علقمه آمدم
ز مهمانی فاطمه (سلام الله علیها) امدم

+نوشته شده در بیست و یکم آبان 1387ساعت22:44توسط نسيم حيات |

عمریست که خاک تربتت می بوییم
هر صبح به سوی تو سلامی گوییم

فردا که ضریح تو در آغوش کشیم
با اشک غبار حرمت می شوییم

حبیب الله فتاحی اردکانی
سروده شده در سالهای دفاع مقدس

امیدوارم بتونم نائب الزیاره لایقی از طرف شهدا باشم.
حلال بفرمایید

+نوشته شده در دوازدهم آبان 1387ساعت8:19توسط نسيم حيات |

سفر اول به اماکن مقدسه اصولا آدم  کمی ناآشنا و گنگه .
یادمه از بچگیم که عکس های کربلا و بین الحرمین را می دیدم عاشق میدان مشکی شده بودم که می گفتند روبرو حرم حضرت عباسع علیه السلام .
همیشه منتظر بودم برم کربلا تا این میدان را از نزدیک ببینم.
ولی دفعه قبل انقدر گیج و منگ بودم که بعد از برگشتن تازه یادم افتاد من میدون مشک را ندیدم.

این دفعه ان شا الله حتما می بینم.یا عباس علیه السلام

                                           " السلام علیک یا قمر العشیره"

+نوشته شده در یازدهم آبان 1387ساعت12:49توسط نسيم حيات |

اول ذیقعده سالروز میلاد حضرت فاطمه معصومه سلام الله است.
میلادتان مبارک

 

چند سالی میشه که این روز را به روز دختران نام گذاری کردند. (کاش رسم میشد مثل روز مادر و پدر توی این روز پدر و مادر ها به دختراشون هدیه بدن)

در کتابی خوندم خلیفه عباسی در آن زمان آنقدر عرصه را به امام کاظم علیه السلام و فرزندان ایشان تنگ کرده بود که هیچ کس جرات خواستگاری از دختران این امام را نکرده بود و به همین خاطر حضرت معصومه هیچ گاه ازدواج نکردند. (منبعش همان کتاب)

امروز هفتمین سالگرد کتاب دانشجویی هم هست.
کتاب های کوچک و مختصری که برای نسل همه چیز خواه در کوتاهترین زمان ما خیلی مناسب هستند.

 لیست یکسری از کتاب هایش را اینجا گذاشتند.
مختصر و جذاب بودن متن این کتاب ها برای من یکی که در بعضی از موضوعات  فقط دنبال اطلاعات مختصری بودم خیلی مفید بود .
مخصوصا کتاب هایی که سخنان آقا در موضوعات خاصی بیان شده.


کتاب "بی تو یکسال است" و "عروس ماه میشوم" را به یکی از بچه ها قرض دادم ولی ... خودمم یادم نیست به کی دادم !!! دوست عزیز محترمانه خودت بیا امانت را برگردان لطفا !!!


یادم رفت ... سالگرد ازدواج بعضی ها هم مبارک

+نوشته شده در دهم آبان 1387ساعت8:15توسط نسيم حيات |

از صبح کار کرده بود.
ساعت 3 وقت خوردن ناهار پیدا کرد.
بعد از نهار روی تخت دراز کشید؛
لب تاپ را روی شکمش گذاشت .
cd فقه جامع اهل بیت – کتاب لمعه دمشقیه – باب رهن
شروع کرد به خواندن.

نیازی به ورق زدن هم نداشت .
فقط جا به جایی موس هر 10 دقیقه

بهش گفتم شهید اگر میدانست کتابی که هفت روزه در زندان نوشته است ، روزی اینگونه خوانده می شود...
                                 سلام علیه یوم ولد و یوم قتل و یوم یبعث حیا       

+نوشته شده در هشتم آبان 1387ساعت15:50توسط نسيم حيات |


 

خاطره

با گریه های یکریز
یکریز
مثل ثانیه های گریز
با روزهای ریخته
در پای باد
با هفته های رفته
با فصل های سوخته
با سالهای سخت
رفتیم و
سوختیم و
فروریختیم
با اعتماد خاطره ای در یاد
اما
آن اتفاق ساده نیفتاد 

تنها شاعری بود که وقتی خبر رفتنش را شنیدم از ته دل گریستم.

روحت شاد قیصر دوران نوجوانی من

+نوشته شده در هشتم آبان 1387ساعت8:0توسط نسيم حيات |

ثبت نام اینترنتی کنکور ارشد ۱۲ آبان تا ۲۰ آبان

زمان سفر من به عتبات عالیات ۱۲ آبان تا ۲۰ آبان

          "هل من ناصر ینصرنی

+نوشته شده در هفتم آبان 1387ساعت20:17توسط نسيم حيات |

سفری در پیش داریم .
سفری که تا ابد به سوگمان خواهد نشاند.
از مولا رخصت دیدار گرفته ایم .
اذن حضور...

کاروانی گویا، انتظارمان را می کشد.
انگار نامه ای نیز به دستمان داده اند؛
به خطی سبز،
با خاتمی سرخ،
با اولین جمله اش دنیا بر سرم خراب می شود؛

 من الغریب الی الحبیب ...

+نوشته شده در چهارم آبان 1387ساعت23:46توسط نسيم حيات |

غم محرم دشت سینه ام شد یارب

سینای دلم دوباره شد تفته ی تب

 با دیده ی تر به زینبیون گویید

 تا ماه حسین مانده شصت و هفت شب

+نوشته شده در دوم آبان 1387ساعت16:44توسط نسيم حيات |

به نام او
دیروز رسما دوران دانشجویی ام تموم شد
 
ساعت 9 دانشگاه بودم . بعد از تحویل مقاله ام به معاونت پژوهش و کنگره ملا محسن فیض کاشانی ،رفتم آموزش برای کارهای فارغ التحصیلی و تسویه حساب
کارت دانشجویی ام را تحویل دادم ( خوب شد یک ماه پیش ازش کپی گرفتم برای یادگاری) و برگه امضا و تسویه حساب از واحد های مختلف را تحویل گرفتم! اما ... تائیدیه پیش دانشگاهی ام بعد از چهار سال هنوز به دست دانشگاه نرسیده بود و مجبور شدم بکوبم برم آموزش پرورش منطقه 12
 
به معنای واقعی از این اتاق به آن اتاق شدن و جواب سر بالا گرفتن و طبقه ها را بالا و پایین کردن و شمردن پله ها و موزائیک ها را ، که همیشه وصفش را از این و آن میشنیدم ، درک کردم و بیشتر از قبل از محیط های اداری و کار در اداره جات بدم اومد
 
فقط یک لطف بزرگ مسئول یکی از بخش ها در حقم کرد و تائیدیه را مهر وموم شده داد دست خودم وگرنه به گفته خودش پست سه روز دیگه تحویل دانشگاه می داد. به دوستم میگفتم : با ادم طوری برخورد می کنند که وقتی کارمان را انجام می دهند، احساس می کنیم کلی باید ازشون تشکر کنیم و ممنون باشیم که وظایف کاری شان را انجام دادند
 
برگشتم دانشگاه . ظهر شده بود و برای آخرین بار غذای دانشگاه را خوردم
خان بعدی شروع شد و امضا گرفتن از واحد های مختلف
 
معاون آموزش، معاون پژوهش، امور رفاهی، مسئول کتابخانه خواهران، مسئول کتابخانه برادران، بخش کپی و تکثیر، مدیریت دانشکده و ... فقط کم مونده بود از خدمتکارهای عزیز دانشگاه که به نظرم از همه با محبت تر بودند و بعد از حدود 3 ماه رفتنم از دانشگاه ، از همه بیشتر با هام گرم گرفتند و گرم گرفتم، امضا بگیرم
 
فقط جای امضای مسئول انبار هم بود که گفتند لازم نیست، ولی من اصلا نفهمیدم مسئول انبار یعنی و چی؟ و کی هست و اسمش در این لیست چه کار می کنه؟
 
بعد از گرفتن همه امضا ها رفتم واحد دوره کارشناسی برای تحویل برگه سیاه شده از امضا و گرفتن گواهی موقت پایان دوران کارشناسی... ولی متاسفانه به قول مسئول مربوطه نواقص پرونده ام ، کامل بود. عکس نداشتم و برای همین تحویل گواهی موند برای وقتی عکس بردم
 
خیلی زودتر از آنکه فکرش رو می کردم تموم شد( دوران دانشجویی را میگم ،نه کارهای دیروز را )
خیلی زود خاطره شد
خیلی

+نوشته شده در هجدهم مهر 1387ساعت22:57توسط نسيم حيات |