تبليغاتX
نسیم حیات





















نسیم حیات

گاه و بی گاه نوشت های چند من

خورشید به من بتاب و تطهیرم کن
چون آیینه ها بشکن و تکثیرم کن

یکبار سر سفره لطف و کرمت
بنشانم و یک عمر نمک گیرم کن

+نوشته شده در بیست و چهارم آبان 1387ساعت17:16توسط حمیده |

تو زود رفتی اما دیر برگشتی من نه رفتم نه برگشتم نمی تونی بفهمی چی میخوام بگم بهش فکر نکن. امشب تولدامام رضا علیه السلام است ت داری از کنار امام حسین علیه السلام بر یگردی هر چی تا حالا آرزو نکردم برم ...........................میترسم بقیه ا ش رو بگم بجاش همیشه آرزو میکنم زودبه زود برم .........................بهتره اینم نگم برای با دوست صحبت کردن هیچ وقت نتونستم دلیلی پیدا کنم ولی الان .................................... ............................................................................................................................ ..................................... ..................................... .................................... .................................... تونستی بخونی چی گفتم؟ ناراحت نشو خودمم نتونستم تا حال حرف دلمو بخونم

+نوشته شده در هجدهم آبان 1387ساعت20:53توسط حمیده |

شبی ساکت و دلگیر
خودم بودم و قلبی که زغم بسته به زنجیر

و هنگام اذان بود...

که پیچید در آفاق همه نغمه تکبیر
نوشتند که هنگام اذان دست به دامان خدا باش
و مشغول دعا باش

و گفتم که خدا ...
بین دعایم

که دلتنگ اذان حرم و کرب و بلایم.

+نوشته شده در یازدهم آبان 1387ساعت23:3توسط حمیده |