تبليغاتX
نسیم حیات






















سالیانیست در غیبت شما، قوت غالبم غصه است و غم

فطریه ام را حساب کنید آقا

+نوشته شده در سی ام شهریور 1388ساعت1:23توسط راحیل |

ماه رمضون هم تموم شد.

با همین سرعت
سرعت از روزها و ساعت ها نبود
سرعت در غفلت من بود

صادقانه اعتراف میکنم از ماه رمضون امسال شاید فقط ده درصد استفاده کردم.
نمیدونم چرا ... شاید می خواستم به خدا اعتراض کنم

و  این من هستم که جزو "خاسرین" قرار گرفتم الان.

دلم تنگ میشه برای همه لحظات این ماه عزیز
از نماز ظهری که به جماعت "آقایم" در حسینیه امام خمینی خواندم
سحری هایی که با صدای فرزاد جمشیدی خوردم
غروب هایی که نمیدونستم اول برم نماز بخوانم یا بشینم افطار کنم
حتی برای روزهای اول این ماه که سرماخوردگی شدیدی با خودم از مکه آورده بودم و هر روز تحلیل میرفتم.
واااای که مثل همیشه کارم حسرت خوردن است.

شب عیدی، بدجور دلم گرفته. نه فقط برای تمام شدن ماه مبارک
مرثیه محرم گذاشتم ... کم کم داره نزدیک میشه
صدای زنگ قافله شنیده میشه
                  
       السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام 


خدا جونم؛
ماه رمضونتم تموم شد و تا سال دیگه نعمت ها و خوبی هاش از ما گرفته شد.
ازت میخوام اگه هنوز گناهی برای من مونده و نبخشیدیش و میخوای به خاطر آن گناه منو عذاب کنی، به آبروی خودت قسمت میدم تا سحر امشب، از آن گناهم بگذری.
ای خدای مهربون و بزرگوارم *


* برداشتی آزاد از دعای وداع ماه رمضان

اللهم انک قلت فی کتابک المنزل علی نبیک المرسل و قولک الحق شهر رمضان
الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان، و هذا شهر
رمضان قد انصرم فاسالک بوجهک الکریم، و کلماتک التامات ان کان بقی علی ذنب
لم تغفره و ترید ان تحاسبنی به او تعذبنی علیه او تقایسنی به ان یطلع فجر
هذه اللیلة، او ینصرم هذا الشهر الا و قد غفرته لی یا ارحم الراحمین‏


+نوشته شده در بیست و نهم شهریور 1388ساعت0:8توسط راحیل |

گاهی اوقات کاری انجام میدی یا حرفی میزنی که از انجامش لذت میبری.

حواست باشه ، شیطون شریک لذتت نباشه.

+نوشته شده در بیست و چهارم شهریور 1388ساعت3:9توسط راحیل |

يك نظام مقتدر، مایه افتخار جوانان کشور است.

جوانان براى تكميل و تتميم چنين نظامى باید تلاش كنند و احساس وظيفه كنند.

جوانها وظيفه دارند.

جوانان وظیفه دارند.

جوانان وظیفه دارند.



ادامه مطلب

+نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1388ساعت0:39توسط نسيم حيات |

امشب واژه هایم خیس شده اند .

سلام هی حتی مطلع الفجر


یادش بخیر ... این عکس را بیست روز پیش گرفتم.

امشب همین قران را بر سر میگیرم.


+نوشته شده در هفدهم شهریور 1388ساعت21:50توسط نسيم حيات |

اگه در اینترنت تو دو- سه تا سایت اجتماعی عضو باشی و گودر هم از هر نوع سایت و وبلاگی ساب داشته باشی ،اد لیست دوستان میلت هم از هر قماشی پر باشه، اتفاقی نمیشه تو جهان افتاده باشه و خبرش را نداشته باشی.

چند وقت پیش توی چند تا سایت مطلبی خوندم با عنوان "حماسه ای دیگر از حماس" با یکسری عکس از یک مراسم
مراسم ازدواج 450 دختر 6 تا 10 ساله با مردان 16 تا 36 ساله فلسطینی. 


این خبر را تو چند تا سایت دیگه هم دیدم و البته میل حاوی این مطالب هم از طرف دوستان به دستم رسید.
در طی این چند سال فعالیتم در محیط نت، انقدر اخبار رنگارنگ شنیده بودم و بعد از مدتی هم تکذیبشان، که باور کردن این مطلب برام راحت نبود.

بعضی از داماد ها هم انگار دیر آمده و عروس بهشون نرسیده بود. دی

البته بعد از چند هفته هم اصل این ماجرا روی سایت ها رفت ولی نمیدونم چرا افراد کمتری توی میل فورواردش کردند و توی وبلاگ ها درباره اش نوشتند.
دیروز که دوباره میلی درباره این خبر به دستم رسید و در فرندفید هم اکثر بچه ها از این جریان اظهار بی اطلاعی کردند، دیدم لازمه اصل خبر را توی وبلاگ بنویسم.

اصل خبر این بود که حدودای تیر ماه گذشته جنبش مقاومت اسلامى (حماس) جشن بزرگی گرفت و تعدادی از زنان بیوه که همسراشون در حمله ى بیست و دو روزه اسرائیل به غزه شهید شده بودند دوباره ازدواج کردند، ولی چون عزادار همسران قبلی شان بودند همگی لباس سیاه  تن کرده بودند.

و به همین خاطر آقا داماد ها به صورت نمادین دست این دخترکان که در واقع ساقدوش عروس خانم بوده اند را گرفتند و در مراسم حاضر شدند.

دوستانی هم که اخبار سایت های ایرانی را به هیچ وجه موافق با حقیقت نمی دانند می تونند مطالب سایت خبرگزاری آسوشویتدپرس و هاارتص و گوگل و یاهو را بخوانند.

The 450 brides shared none of the glamour, taking seats among the audience of around 1,000 party guests

هاارتص هم دقیقا همین مطلب را نوشته : One hundred Palestinian widows whose spouses died during Operation Cast Lead remarried on one of Gaza's beaches Saturday, in a mass ceremony organized by Hamas. All the brides wore black.

Most remarried to relatives of their dead husbands, although about 20 married outside the bereaved family.

فیلم مراسم را هم در یوتوب میتونید ببینید http://www.youtube.com/watch?v=RYmtaXQHEtw

برنامه عروسى  را هم "هیئت ملى امور خانواده" در چارچوب برنامه ازدواج فلسطینى ها انجام داده بود، و آقای داماد که حاضر به ازدواج با زن بیوه شده بود، غیر از دریافت هدایای دیگه ، مبلغ 2800 دلار امریکایى را نیز دریافت کرد.

البته اصل این ماجرا و این هدایا و کمک نقدی جای بحث داره که من اصلا نمی خوام وارد ان مقوله اش بشم.
فقط خواستم اصل این ماجرایی که چند ماهه مرتب در میل ها فوروارد میشه را دوباره بنویسم.
بگذریم که بعضی "صمم بکم" هستند .

پ.ن : نمیدونم چرا اجازه نمیده لینک بزنم برای همین مجبورم ادرس مستقیم سایت ها را اینجا بزارم. شما ببخشید
هاارتص  http://www.haaretz.com/hasen/spages/1099509.html
     http://www.haaretz.co.il/hasen/spages/918230.html

اینم خبرش در گوگل   http://www.google.com/hostednews/afp/article/ALeqM5igKMKNhotZrz6JytkJenE7spoaDQ

http://balatarin.com/permlink/2009/8/7/1693259 بالاترین هم که همیشه نخود هر آشیه

+نوشته شده در پانزدهم شهریور 1388ساعت6:57توسط راحیل |

امام حسن علیه السلام گوسفند زیبا و مورد علاقه‌ای داشت.
یکی از غلامان، پای گوسفند را شکست. امام علت را پرسید. غلام گفت: برای اینکه تو را ناراحت کنم.
امام با تبسمی دل‌نشین فرمود: ولی من در عوض تو را خشنود می‌کنم، و غلام را آزاد کرد

گاهی فکر میکنم چه میشد اگر ما هم در زمان یکی از امامان زندگی میکردیم؟
جای این غلام
امامم خشنودم میکرد و به دستش آزاد میشدم .

ولی مگر الان در زمان یکی از امامان نیستیم ؟
شاید هر روز امامم را نارحت هم میکنم ولی ...
چرا حرف تکراری بزنم؟
حرف دلم این است .... من امام را نمی بینم
بگذریم امشب حال مناسبی برای ادامه دادن این موضوع ندارم

می خواستم میلاد امامم را تبریک بگویم به مادرشان سلام الله علیها
باشد که ما را نیز آزاد کنند

پ.ن : از اینکه امام علیه السلام حیوان مورد علاقه شان گوسفندی بوده، حس خوبی پیدا کردم. بچه های فرندفید شاید علتش را بدانند

داستان را از وبلاگ بوی سیب برداشتم.

+نوشته شده در چهاردهم شهریور 1388ساعت3:30توسط راحیل |

به ازای هر نسخه اینترنت اکسپلورر ۸ که ‌ از اینجا دانلود کنید ، شرکت مایکروسافت یک دلار و ۱۵ سنت به ان.جی .او. تغذیه آمریکا پرداخت می کند. اگر هم این کار را با اینترنت اکسپلورر ۶ انجام دهید و مرورگر خود را با نسخه ۸ به روز کنید، این مبلغ دوبرابر می شود.

 

پس اگر هنوز از Internet Explorer 6 استفاده می کنید، سریعتر مرورگر خود را به روز کنید، تا هم گرسنه ای را سیر کرده باشید و هم دعای خیر برنامه نویسان وب بدرقه سفر اینترنتی تان باشد!

 

اگر هم تصمیم به مهاجرت به فایرفاکس گرفته اید، بی زحمت اول به همان آدرس سری بزنید تا کمی جیب مایکروسافت را خالی کنید. سپس به سراغ مرورگر محبوب من بروید.

www.narenji.ir

+نوشته شده در سیزدهم شهریور 1388ساعت16:18توسط نسيم حيات |

چند وقتی میشه دلم بدجور برای حرم ارباب دلتنگی میکنه و پاهام برای دوباره راه رفتن توی بین الحرمین بی تابی.
انقدر که تو این فکرم تا اگه دعوتمون کنند تو نیمه دوم سال، کاروانی از دوستان دبیرستان و دانشگاه تشکیل بدیم و ...

دو سفر قبلی که قسمت شد و رفتم به این نتیجه رسیدم که کاروان و اعضاش خیلی توی سفر و حال و احوال آدم تاثیر دارند.

سفر اولم با بچه های شورای بسیج دانشگاه بود، همه اعضای کاروان را خودمون وهمراهانمون تشکیل داده بودند و البته مدیر – حاج آقا جانمحمدی- و مداح –علیرضا کبیری- را هم خودمون هماهنگ کردیم و به خاطر  اینکه همه جوون بودیم و حال و هوا مشابهی داشتیم سفرمون واقعا یک سفر زیارتی بود.
از هماهنگی همه بچه ها برای زمان هایی که مشخص میشد – منظور قرار هایی است که اصولا در سفرهای دسته جمعی بین همسفری ها برای رفت و برگشت تنظیم میشه - و دیر نکردن هیچ کس تا برنامه های مداحی و زیارتی که همشون بدون هیچ نقصی انجام میشد، همه باعث شد سفر برای هممون یک سفر به یادماندنی بمونه تا جائیکه مدیر کاروانمون که سابقه سفر های زیادی به عراق و عربستان داشت آخر سفر میگفت: " من تا حالا کاروانی انقدر هماهنگ و منظم نداشتم و این سفر بهترین سفر زیارتی من تا الان بوده"

ولی سفر دوم که خودم هم نفهمیدم چه جوری در عرض کمتر از یکماه جور شد، مثل سفر اول برام خاطره آمیز نبود.

البته اشتباه نشه ... سفر کربلا اگه در بدترین شرایط هم باشه خاطره آمیز و سراسر معنویت است . تعریف من مقایسه ای بود که با سفر اولم کردم.
مدیر کاروان که واقعا نمیدونم سفر چندمش بود کاروان می آورد، که اطلاعات مذهبی اش گاهی از حد بچه های راهنمایی و دبیرستان بیشتر نبود و از آن بدتر مداح محترم بود که با اینکه کاروان از شهر تهران اعزام میشد ولی ایشان ترک زبان بودند و غیر از شعرهای ترکی هیچ شعر و مرثیه و مدیحه ای یاد نداشتند !!!

اعضای کاروان هم که از هر قشر و سن و سالی بودند، متاسفانه زیاد با هم هماهنگ نبودند و دیر کردن ها و تفاوت سلایق گاهی اوقات مشکل ساز میشد – در خاطرات کربلام تعریف کردم دیر کردن پیرزنی از کاروان را و دیر رسیدن به شب جمعه کربلا-

وقتی این دو سفرم را با هم مقایسه میکنم، میبینم وقتی کاروانیان – حداقل نصف بعلاوه یکشان – با هم هماهنگی داشته باشن، در سن و سال بگیرید تا علقه های مذهبی، خیلی سفر میتونه پر برکت تر باشه تا خلاف این .

وقتی سفر عمره دانشجوییم به مکه را با سفری که با کاروان های حج و زیارت به مکه رفتم را هم با هم مقایسه میکنم، این نظریه ام تقویت میشه.

و البته نقش مدیر کاروان و قدرت مدیریتش هم نباید فراموش بشه.

برای همین این روزها که دلم برای کربلا ...... که نه، برای زیارت پدر علیه السلام دلتنگی میکند، خیلی دوست دارم بتونم یک سفر مثل سفر اولم قسمت بشه.

وقتی به این خواسته ام فکر میکنم، خودم به آرزوم و پررویی ام میخندم.
کربلا رفتن انقدر لیاقت میخواد که اگه بهم بگن بیا با پای پیاده و تنهای تنها با یک گروه ناشناس برو، با سر دعوت را اجابت میکنم، حالا نشستم و ارزو میکنم دوباره شرایط سفر اول برام تکرار بشه

آرزو بود آقا ...... گفته اند بر جوانان عیب نیست

دلم تنگ است برای کربلایت

+نوشته شده در یازدهم شهریور 1388ساعت8:57توسط نسيم حيات |

دوران راهنمایی بود که شعرش را در کتاب فارسی خواندم .

  • به کجا چنین شتابان؟ / گون از نسیم پرسید
  •  دل من گرفته زاین جا / هوس سفر نداری / زغبار این بیابان؟
  •  همه آرزویم اما / چه کنم که بسته پایم.
  •  به کجا چنین شتابان؟
  •  به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم
  •  سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را / چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی، / به شکوفه ها، به باران، / برسان سلام ما را

شعرش به دلم نشست و هیچ گاه از ذهنم نرفت.
و خودش رفت جزو شاعران مورد علاقه ام .
در کوچه باغ های نیشابورش را ولی هیچ گاه نخریدم .

فراموش میکنم اما تک بیتی که چند ماه پیش پس از انتخابات سرود.
و اینکه برای چه ایران را ترک کرد .

شعر خودش را نمی توانم برایش بخوانم .
خود استاد میداند کویر وحشتش نه ایران امروز که ایران دوره پنجاه است .
شاید هم اصلا منظورشان چیز دیگری بوده است.
و دلم میگیرد وقتی می بینم این روزها که استاد رفته است بعضی این شعر را در رفتنش می خوانند .
شاید .... بگذریم

همان "گون از نسیم" را برای همیشه در ذهن نگه میدارم.

سربلند باشی چون ایرانی هستی !!!

+نوشته شده در هشتم شهریور 1388ساعت14:3توسط نسيم حيات |