تبليغاتX
نسیم حیات





















نسیم حیات

گاه و بی گاه نوشت های چند من

پیش از این آقای ده نمکی را با اخراجی های یک شناخته بودم. با همه ضعف هایی که در فیلم بود اما آینده روشنی را برای این مسیر، یعنی نشان دادن جلوه های طنز در ادبیات دفاع مقدس پیش بینی میکردم.
به همین جهت با همه ضعف ها و انتقاداتی که در اخراجی های یک دیده بودم حاضر به دیدن نسخه جدید آن شدم .
اما انچه در آن روز بهاری ذهن من را به خزان نزدیک کرد مفهوم و نتایج فوق العاده ضعیف و پیش پا افتاده ای بود که کار را از یک نسخه فاخر هنری و واقعی به یک بدل پیش پا افتاده و لوده تبدیل می کرد.

حرفهای من از مقوله تکنیک و فنون و حقه های سینمایی و تصویری نیست که به لطف بازیگران سرشناس سینمای ایران و جمع شدن سوپراستار ها فیلم در حد قابل قبولی بود. اما همه تکه های طنز انتخابی از کل دوران هشت ساله جنگ که در اخراجی های یک تبدیل به پیامِ تا حدود پذیرفته شده ای از دفاع جانانه بسیجیان و از طرفی مظلومیت ملت ما شده بود، لودگی های بیجا، اصرارهای بی مورد و فاصله گرفتن از ارزش های رزمندگان و آزادگان حتی در مقوله طنز کار را رفته رفته از اصالت اولیه و مورد انتظار خارج نمود.

آنهایی که مثل خود آقای ده نمکی در جنگ حضور داشتند برخی قطعه های نمایش داده شده در این فیلم همانند تسلیم آسان رزمندگان در محاصره، اصرار بر شوخ تبعی ها و لودگی جمعی از رزمندگان در سخت ترین شرایط و ادامه ان تا اخر اسارت و از همه متعجب تر پیدا شدن موضوع بحث هواپیما ربایی و تسلیم ساده و بدون مقاومت انان و ختم کلام با سرود حماسی ای ایران که اتفاقا از محسنات فیلم به حساب می اید، چیز غریبی به نظر میآید .

این سوال همچنان در ذهن من خطاب به اقای ده نمکی مانده است که : ان گونه که ایشان هر دو فیلم را واقعیت های جنگ دانسته اند ایا می توان نسخه دوم را حتی با تساهل و تسامح بالا، واقعیت هایی از جنگی دانست که ما بسیار قطعه هایی نورانی از صحنه های ان سراغ داریم .

کافیست سری به کتابخانه و ادبیات طنز دفاع مقدس که این سالها رشد و رونق خوبی داشته بزنیم ان وقت فاصله خود را تا انتظارات و واقعیت های موجود درک خواهیم کرد حتی کارهایی از این قبیل که طنزپردازان صاحب نام غربی از جمله چالی چاپلین و سینمای فرانسه و انگلیس در مورد جنگ جهانی اول و دوم ساخته اند می توانند محک و مقایسه خوبی باشد.

در مجموع اگر منظور از این فیلم زمینی کردن ارزش های حتی شوخ طبعی و طنز جبهه ها و یا کشاندن اوقات فراغت ان به وادی اگر نگوییم ابتذال سطحی نگری بوده است، می توان گفت فیلم موفق بوده است اما در شگفتم که چرا در سرتاسر فیلم برای خنداندن اکثریت انانی که جنگ را ندیده اند این گونه به هرزگی گفتار و لودگی رفتارهایمان اصرار ورزیده ایم مگر کم است ان همه شیرین گفتاریهای رزمندگان در اخرین لحظات زندگیشان که بخش هایی از ان در فرهنگ عظیم جبهه به ثبت رسیده است

داستانهایی از اخرین لحظات اصحاب امام حسین علیه السلام همچون مسلم ابن عوسجه در تاریخ نقل شده است، اما ایا کسی پیدا میشود که با جسارت تمام ان همه عظمت حادثه عاشورا را به یکی دو تلخند و لبخند عشاق الحسین اینگونه تعبیر نماید؟

بیشتر فکر میکنم عجله و نبود وقت کافی، کارگردان محترم را از پرداختن به قطعه های نورانی از خوشی ها و شوخی های دفاع مقدس که خود نیز از ان خاطرات زیادی دارد، باز داشته است.

می اندیشم که اگر در ادامه این مسیر ما بخواهیم قسمت سوم و چهارمی هم از این کار شاهد باشیم با ادامه این مسیر به کدام وادی خواهیم رسید؟

بنده نگاه خشک و مکانیکی به موضوع هنر و حتی جنگ ندارم تا حدودی هم به ظرایف و الزامات وادی هنر آشنایم، از طرفی رعایت اولویت ها و ضرورت های جامعه پس از جنگ به نسل سوم نیز معترفم با این حال انتظار داشتم اگر بناست در پایان دهه سوم انقلاب و پایان دهه دوم جنگ یکی از همین رزمندگان فیلمی از ان دوران بسازد با احترام به همه ی ارزش ها و هنجارها دور از تعریفات و تحریفات و جدای از سطحی نگری و قشری نگری کاری تحویل دهد که با حداقلی هایی که ما ان را پذیرفته ایم برابری نماید .

بیشتر من این برادرمان را دعا میکنم تا ان شاالله در این مسیر موفق بدارد.

به فرموده امام راحل " تاریخ نگران ماست تا ببیند که چه می کنیم "
و به بیان مقام معظم رهبری " هیچ حادثه ای در تاریخ ثبت نمی شود مگر انکه در قالب زبان هنر بیان شود "
 اما باید توجه داشت در موضوعی چون جنگ که ما ان را دفاعی مقدس میدانیم و لحظه لحظه ان با عطر دعا و مناجات و جان فشانی های بهترین های عالم اکنده است، هیچ گاه لحظه های زودگذر شهرت را فدای قداست ها و واقعیت های این حادثه عظیم که امام راحل بارها ان را فوق طبیعت و عادت بشری تعبیر نموده بود لکه دار نکنیم .

تاریخ نگران گفتار و اعمال ماست.

تمامی دشمنان و بدخواهان بر علیه ما قلم هایشان را به کار گرفته اند . در این میان انان که از سر صدق بنابر تکلیفی پای در دایره عمل مینهند باید هشیار و اگاه باشند تا ناخواسته خود به استقبال ناکارامدی و ضعیف جلوه دادن فرهنگ پایداری و مقاومتی که دنیا را به تعظیم واداشته است نروند.

به قول شفق (ایه الله بهجتی)

میخورم حسرت خوش بختی گلگون کفنان
که فشاندند سر و فیض دو دنیا بردند .

بال و پر سوختگان با همه بی بال و پری
رخت خود برتر از این جا بردند.

+نوشته شده در بیستم فروردین 1388ساعت21:3توسط راحیل |

آبان ماه پارسال بود که برای بار دوم زیارت عتبات عالیات قسمتم شد.
بعد از سفر خاطرات سه روز اول را نوشتم + + + ولی دیگه نتونستم بنویسم تا امروز
سفرنامه بهشت

پنج شنبه  16 آبان هفتم ذیقعده

قرار بر این شده بود که همه نماز را در هتل بخوانیم و بعد نماز صبح سریع حرکت کنیم سمت کاظمین تا به گیر و بندهای نیروهای امریکایی در بغداد برنخوریم.
برای آخرین زیارت رفتم حرم و با مولا خداحافظی کردم و برای نماز برگشتم هتل که حق الناسی بر گردنم نماند.

" تو گوئی پاهایمان قصد رفتن ندارند
 دل داده ایم ، دلداده ایم"

به خاطر علاقه زیاد یکی از همسفران به بر دوش گرفتن حق الناس حدود چهل نفر بر گردن، حرکتمون حدود یک ساعتی تاخیر پیدا کرد و همان شد که راننده از صبح هشدار میداد؛ نگه داشتن های فاصله به فاصله ماشین، سوار شدن ماموران امریکایی به داخل اتوبوس با انواع وسایل عجیب و غریب (خدا نکنه یکی مثل من در این مواقع خنده اش بگیره)، چک کردن چندین باره پاسپورت و کارت زائرین و... همان شد که حدود ساعت دوازده و نیم به کاظمین رسیدیم .

بغداد که فاصله اش با کاظمین حدود ده دقیقه است پر بود از نیروهای آمریکایی . معنی واقعی اشغال را میشد به راحتی در بغداد مشاهده کرد.
ماشین های جنگی امریکایی که رد میشدند هیچ ماشینی حق حرکت نداشت، چه ماشین هایی که در جهت انها بودند و چه ماشین های خلاف جهتشان، زمانی هم که از کنار اتوبوس ها میگذشتند تمام موبایل ها و حتی بلندگو مداح از کار میافتاد!!!

" چه فرح زاست آن نسیم که از جانب کاظمین بر ما می گذرد.
لذت حضور در صحن دیگری از آسمان بهشت
در سایه سار دو گنبد زرین همجوار
جلوه جانانه دیگری است از هزار جلوه عشق در سرزمین آفتاب
السلام علیکما یا حجتی الله فی ارضه و سمائه
عبدکما و ولیکما زائر کما"

متاسفانه فرصت زیارت فقط یک ساعت تعیین شد، زیارت دو امام برای اولین بار .
یادم می آمد در کودکی چندبار خواب حرم کاظمین را دیده بودم و حال حضور در این حرم برایم لذت دیگری داشت ولی افسوس فرصت کوتاه بود و ...

شب جمعه بود و زیارت آقا حسین علیه السلام
راننده می گفت دو مسیر برای رفتن به کربلا داریم، یکی مستقیم به کربلا میرود و کوتاه تر است و دیگری از مقام حضرت قاسم و طفلان مسلم میگذرد و کمی طولانی تر است، به اتفاق همه همسفران مسیر اول را انتخاب کردیم تا حداقل زودتر به کربلا برسیم ولی نفهمیدیم چه شد که راننده با جناب مدیر کاروان تصور کردند همه در انتخابشان اشتباه کرده اند و مسیر دوم بهتر است ...
نماز مغرب را در حرم دو طفلان مسلم خواندیم .
فقط کاروان ما در حرم حضور داشت و شاید این خلوتی کمی در فروکش کردن عصبانیتمان برای نرسیدن به کربلا و خودرایی مدیر، تاثیر داشت.

تقریبا همه کاروان در خواب بودند که به شهر ک ر ب ل ا رسیدیم و ...

" تو گوئی دیگر گوش سرم را بسته اند
اما در عوض، گوش دلم می شنود و چه خوب می شنود :
   صدای شیهه اسب های نا آرام
   صدای کودکی گریان
   نوای مادری محزون
   آوای مولایی غریب ... "

تصور اینکه هتلمان بر عکس سفر گذشته فاصله زیادی تا حرم داشت، برام سخت بود و سخت تر از آن تحمل اماده شدن همه کاروانیان برای رفتن به حرم بود( چون ساعت یازده رسیدیم هتل و به هیچ وجه به تنهایی نمیتوانستم به حرم بروم)
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام
دستانم دیگر یارای نوشتن ندارند ...

+نوشته شده در دهم فروردین 1388ساعت1:21توسط نسيم حيات |