|
حضرت ابا عبدالله روز یکشنبه بیستم ذیحجه به شقوق رسیدند. السلام علی الاجساد العاریات
محلی به نام خزیمه بن خازم در مسیر حاجیان شهر کوفه قرار دارد که می گویند امام و یارانشان یکروز و یک شب در محل این اقامت کردند. امام در پاسخ فرمودند:" یا اختاه، کل الذی قضی فهو کائن" ای خواهرم هرچه قضای الهی باشد همان به انجام خواهد رسید. السلام علی الارواح المختلسات
السلام علی النفوس المصطلمات
امام روز چهارشنبه شانزدهم ذی الحجه به فید رسیدند. السلام علی الشفاه الذابلات
مراصد الاطلاع ج۳ ص۱۰۴۹
روز سه شنبه، پانزدهم ذیحجه امام به حاجر رسیدند. دو سفیر امام وقتی قصد ورود به کوفه را داشتند در "قادسیه" توسط سربازان "حصین ابن نمیر" دستگیر شدند. السلام علی الجیوب المضرجات
یکی از میقات های حجاج بیت الله الحرام، مرز بین نجد و تهامه است که آن را ذات عرق مینامند. بحار الانوار، ج44، ص369 السلام علی المرمل بالدماء
امام در یکشنبه سیزدهم ذیحجه به منطقه صفراء رسیدند. السلام علی المهتوک الخباء
شنبه دوازدهم ذیحجه ، کاروان به وادی عقیق رسید. مثیر الاحزان، ص42 السلام علی خامس اصحاب الکساء
امام بعد از خارج شدن از مکه در روز هشتم ذیحجه و گذشتن از "ابطح" و "تنعیم" در روز یازدهم به منطقه "صفاح" رسیدند.
حضرت در این محل با فرزدق شاعر برخورد کرده و از او درباره اهل کوفه سوال کردند. او پاسخ داد: " دل های مردم با شماست اما شمشیرهایشان با بنی امیه است و قضا به دست خدای تعالی است." امام گفتار او را تصدیق کرده و فرمودند به قضای الهی تن داده ام. یا لیتنا کنا معک
امام پس از عمره مفرده در روز سه شنبه هشتم ذی الحجه از کنار بیت الله حرام به سوی کوفه رهسپار شد. نامه های کوفیان ... امروز نه ذیحجه است ...
چهارشنبه ۱۵ آبان
بعد از نماز صبح در حرم مولا سریع به هتل بازگشتیم و سوار اتوبوس ها به سمت شهر کوفه حرکت کردیم.(صبحانه هم در باس های تمیز عراق نوش جان کردیم) اینجا کوفه است... شهر نان و خرما و یتیمان. شهر نابینای خرابه نشین و همدم شب هایش. خانه مولا علیه السلام و بارگاه میثم تمار نزدیک مسجد است. اول به زیارت آنها میرویم و سپس وارد مسجد میشویم. مسجدی که امام شهیدش در فضیلتش فرمود: "اگر مردم فضیلت آنرا می دانستند همانا به سوی آن می امدند ولو بر روی زانوان خود" (کافی. جلد۳. ص۴۹۲) باب ثعبانی نشانمان ندادند تا از آن وارد شویم!!! خداحافظ شهر مردم خرماپرست و علی فروش. باز هم حسرت دیگری بر دلم نشست. زیارت قبر کمیل بن زیاد نخعی . دقیق نمیدانم کجاست . ولی... دوستش دارم . نمیدانم چرا شهید آبشناسان مرا به یاد کمیل می اندازد؟ در راه بازگشت به نجف مدیر به صورت سورپرایز مانند خبر رفتن به کاظمین را بهمان داد. از همه کاروان هم امضا گرفت که یعنی مسئولیتتان در بغداد و کاظمین با خودتان است!؟ مردید که مردید. زنده هم موندید که موندید!!! قرار فردا صبح راس ساعت ۵ صبح شب رفتیم حرم برای وداع. قربون کاروانمون برم که مداح ترک گذاشتند برای زائرین استان تهران. آن وسط ها فقط علی و فاطمه اش را می فهمم. بیشتر حال گیریه تا وداع این مداحی... شب حمیده زنگ زد و بعد هم انسیه .نامرد ها قم بودند برای کنگره ملا محسن فیض کاشانی !!! غرق گریه خوابیدم (علتش وداع نبود... سرکشی بود و نفس)
|
|