تبليغاتX
نسیم حیات





















نسیم حیات

گاه و بی گاه نوشت های چند من

 حضرت ابا عبدالله روز یکشنبه بیستم ذیحجه به شقوق رسیدند.
در این مکان امام با مردی برخورد کردند که از کوفه امده بود. حضرت از وضع مردم عراق از او پرسیدند و او گفت: آنها بر ضد شما اجتماع کرده اند.
امام فرمودند: البته کار دست خداست و او هرگونه بخواهد به انجام می رساند. پروردگار ما، هر رزو در پی انجام دادن کاری است.
سپس امام این اشعار را خواندند:
اگر روزی به قسمت و قدر است ، پس کم حرص زدن شخص در کسب و کار، زیباتر است.
اگر بدن ها برای مرگ آفریده شده باشند، پس کشته شدن انسان به شمشیر در راه خدا برتر است.

السلام علی الاجساد العاریات
سلام بر آن بدن های برهنه


مقتل الحسین خوارزمی ج1 ص223 – مثیر الاحزان ص45

+نوشته شده در سی ام آذر 1387ساعت0:37توسط نسيم حيات |

محلی به نام خزیمه بن خازم در مسیر حاجیان شهر کوفه قرار دارد که می گویند امام و یارانشان یکروز و یک شب در محل این اقامت کردند.
یعنی روز و شب شنبه نوزدهم ذی الحجه
هنگام صبح حضرت زینب سلام الله علیها به امام فرمودند: آگاه باشید، ای چشم ها! با تمام تلاش خود پر شوید، پس کیست بر شهدا بعد از این زمان بگرید؟
شهدا آن گروهی هستند که به سوی مرگ در حال رفتن اند، به اندازه ای که به وعده ام وفا کرده باشم بیش نیست.

امام در پاسخ فرمودند:" یا اختاه، کل الذی قضی فهو کائن" ای خواهرم هرچه قضای الهی باشد همان به انجام خواهد رسید.

السلام علی الارواح المختلسات
سلام بر آن ارواح از بدن ربوده شده


بحار الانوار ج44 ص 372

+نوشته شده در سی ام آذر 1387ساعت0:15توسط نسيم حيات |


پنج شنبه هفدهم ذی الحجه کاروان حسین علیه السلام در "اجفر" بار به زمین نهاد.
نویسنده لسان المورخین، طبری و محدث قمی ملاقات "عبدالله بن ابی مطیع " با امام علیه السلام را در این محل ذکر کرده اند
عبدالله چون از سفر امام به عراق مطلع شد امام را به خدا و حرمت اسلام قسم داد که از این سفر صرف نظر کنند و گفت :اگر از بنی امیه آنچه دست دارند طلب کنی، به خدا سوگند تو را می کشند و چنین شود بعد از شما هیچ کس حرمتی نخواهد داشت.
امام به درخواست او را نادیده گرفته و به حرکت خود ادامه دادند.

السلام علی النفوس المصطلمات
سلام بر آن جان های از قالب برآمده


نفس الهموم ص178

+نوشته شده در بیست و ششم آذر 1387ساعت0:52توسط نسيم حيات |

امام روز چهارشنبه شانزدهم ذی الحجه به فید رسیدند.
شهری در نیمه راه مکه به کوفه که در وسط آن قلعه ای با در آهنین قرار داشت که دور تا دور آن دیوار فرا گرفته بود.
 مردم در انجا آذوقه حیوانات را در طول سال تهیه می کردند تا به حاجیان بفروشند.

السلام علی الشفاه الذابلات
سلام بر آن لبهای خشکیده

 


مراصد الاطلاع ج۳ ص۱۰۴۹

+نوشته شده در بیست و پنجم آذر 1387ساعت23:31توسط نسيم حيات |

روز سه شنبه، پانزدهم ذیحجه امام به حاجر رسیدند.
در این مکان امام علیه السلام پاسخ مسلم ابن عقیل را خطاب به مردم کوفه توسط "قیس ابن مسهر صیدانی" و برادر رضاعی شان "عبدالله یقطر" به کوفه فرستادند. (1)
متن نامه امام چنین بود:
" به نام خداوند بخشنده مهربان. از حسین ابن علی به برادران مسلمان و مومنش. سلام بر شما، پس من سپاس خدای را که جز او پروردگاری نیست به شما میرسانم.
اما بعد، نامه مسلم ابن عقیل به من رسید در حالیکه مرا به خوش فکری شما مطلع ساخت و اینکه شما گرد او بر مبنای یاری ما و دریافت حق ما، اجتماع کرده اید.
از خداوند میخواهم که بر ما خوش بخواهد و شما را به پاداش بزرگی نائل آرد.
من به سوی شما از مکه روز هشتم ذیحجه... رهسپار شدم.هنگامی که فرستاده من به شما رسید به سوی او در امر حکومت بشتابید و در این امر جدیت داشته باشید. من همین روزها به محل شما فرود خواهم آمد.
درود و رحمت خدا بر شما باد." (2)

دو سفیر امام وقتی قصد ورود به کوفه را داشتند در "قادسیه" توسط سربازان "حصین ابن نمیر" دستگیر شدند.
قیس نامه امام را پاره کرد تا نوشته امام مکتوب بماند.
وقتی او را نزد ابن زیاد بردند، پسر زیاد از او خواست به منبر رود و به حسین علیه السلام و اهل بیت توهین کند.
قیس بر فراز منبر رفت و بعد از سپاس خدا و درود بر پیامبر و طلب رحمت برای علی علیه السلام و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام، عبید الله ابن زیاد، پدرش و بنی امیه را لعنت گفت.
ابن زیاد دستور داد از بالای قصر به پایین پرتابش کنند.
استخوان های ایشان شکست و جان داد .(3) سلام و رضوان خداوند بر یاران حسین علیه السلام

السلام علی الجیوب المضرجات
سلام بر آن گریبان های چاک خورده



۱- بحار الانوار ج۴۴ ص ۳۶۹
۲- الارشاد ج۲ ص ۷۰
۳- مقتل الحسین ص۲۲۰

+نوشته شده در بیست و چهارم آذر 1387ساعت15:39توسط نسيم حيات |

یکی از میقات های حجاج بیت الله الحرام، مرز بین نجد و تهامه است که آن را ذات عرق مینامند.
امام و یارانشان روز دوشنبه، چهاردهم ذیحجه در این محل فرود آمدند.
" راوی گفت : من حج به جا آورده و یاران را رها کرده بودم. تا اینکه به خیمه هایی برافراشته رسیدم.
سوال کردم : این سراپرده ها ازآن کیست؟
گفتند :از آن حسین
گفتم:پسر علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها؟
گفتند :آری
گفتم :در کدامیک از این سراپرده هاست؟
آن را به من نشان دادند. جلو رفتم تا اینکه حسین علیه السلام را در حال تکیه بر در خیمه دیدم که مشغول مطالعه نوشته ای بود.
سلام کردم و جواب داد.
سپس گفتم: پدر و مادرم فدای شما، چرا در این بیابان خشک فرود امده ای که در آن زراعت و خویشی نیست؟
فرمود: اینها مرا ترسانیده اند؛ و اینها نامه های اهل کوفه است. در حالیکه آنها قاتل من هستند، اگر چنین کنند ... و هتک حرمات الهی کنند، کسی بر آنان برانگیخته خواهد شد که آنها را میکشد تا که ذلیل شوند.

بحار الانوار، ج44، ص369

السلام علی المرمل بالدماء
سلام بر آن شهید به خون آغشته

+نوشته شده در بیست و سوم آذر 1387ساعت15:39توسط نسيم حيات |

امام در یکشنبه سیزدهم ذیحجه به منطقه صفراء رسیدند.
در این محل  "مجمع ابن زیاد"و " عباد ابن مهاجر" همراه عده ای از اهالی مدینه به امام ملحق شدند و تا کربلا امام  و یاران را همراهی کردند تا به شهادت رسیدند.

السلام علی المهتوک الخباء
سلام بر آن خیمه به غارت رفته.

+نوشته شده در بیست و دوم آذر 1387ساعت15:19توسط نسيم حيات |

شنبه دوازدهم ذیحجه ، کاروان به وادی عقیق رسید.
محلی که چشمه و درختان خرمای فراوانی دارد و تا مکه چهار منزل بیشتر فاصله نیست.
در این مکان امام فردی به نام "بشر ابن غالب" را ملاقات کردند و از او احوال مردم کوفه را جویا شدند، او گفت :" القلوب معک و السیوف مع بنی امیه"
امام فرمود:" صدقت یا اخا بنی اسد"
باز هم جواب القلوب معک

مثیر الاحزان، ص42

السلام علی خامس اصحاب الکساء

+نوشته شده در بیست و یکم آذر 1387ساعت15:49توسط نسيم حيات |

امام بعد از خارج شدن از مکه در روز هشتم ذیحجه و گذشتن از "ابطح" و "تنعیم" در روز یازدهم به منطقه "صفاح" رسیدند.

حضرت در این محل با فرزدق شاعر برخورد کرده و از او درباره اهل کوفه سوال کردند. او پاسخ داد: " دل های مردم با شماست اما شمشیرهایشان با بنی امیه است و قضا به دست خدای تعالی است."

امام گفتار او را تصدیق کرده و فرمودند به قضای الهی تن داده ام.

یا لیتنا کنا معک

+نوشته شده در بیستم آذر 1387ساعت6:10توسط نسيم حيات |

امام پس از عمره مفرده در روز سه شنبه هشتم ذی الحجه از کنار بیت الله حرام به سوی کوفه رهسپار شد. نامه های کوفیان ...
چرا امام در مسیر حرکت حجاج نیست ؟ آیا امری مهم تر از انجام حج ابراهیمی برای حسین علیه السلام پیش آمده ؟
می گویند در مکه ۱۷ نفر از مردان اهل بیتش او را همراهی میکردند و ۶۰ یاور از اصحاب.

دعا بفرمایید

امروز نه ذیحجه است ...
یعنی بیست روز مانده تا ...

+نوشته شده در هجدهم آذر 1387ساعت0:0توسط نسيم حيات |

پنج شنبه ای که گذشت چهارمین پنج شنبه ماه نوامبر بود که مصادف بود با جشن شکرگذاری یا همون Thanksgiving .
یکی از جشن هایی که بیشتر در آمریکا و مناطق کشت و کاری اش(همون مزرعه) گرفته میشه ولی شهرت جهانی!!! داره و در کتاب های زبانی (مثل هدوی و اینترچنج) که برای آموزش زبان ما نوشته شده حتما اسمی از این جشن برده میشود. درست مثل ولنتاین!!! (نمی دونم چرا ما فقط همین یه جشن اونارو کپی برداری کردیم )
جشنی که به گفته خودشون :هنگام برداشت محصول همه خانواده دور هم جمع میشوند و غذاهای مختلف درست می کنند و خدارو به خاطر نعمت و محصولی که در آن سال بهشان داده شکر میکنند.
فکر میکنم ؛خوب زحمت میکشن یکبار تو سال میشینن و خدارو شکر میکنن!!! اون سر میز و قبل از غذا دعا خوندناشونم فقط برای تو فیلماشونه و تو واقعیت چنین چیزی وجود نداره(بگذریم از اینکه مکاتبشونم با هم فرق داره)


ولی ... من همون یکبار تو سال هم خدارو شکر میکنم ؟
 جدا یادم نمیاد هیچ وقت موقع خوردن چیزی خدارو شکر کنم. فقط کوچیک که بودم اونم وقتی غذام تموم میشد بهم یاد داده بودن که بگم الحمدلله ولی نمیدونم چرا بزرگ که شدم اونم یادم رفت.
مثلا تو دانشگاه فقه خوندم ولی تمام مستحبات و مکروهات موقع تناول طعام را خوندم برای پاس کردن!!!
الانم مینویسم فقط برای نوشتن؟!؟
فردا اول ذیحجه است.
ماهی که پیامبر فرمودند:" ایامی پاکیزه تر و ارجمند تر از دهه ی ذی الحجه در نزد خداوند تعالی وجود ندارد."
آغاز این ماه که سالروز پیوند حضرت زهرا سلام الله علیها و امام علی علیه السلام است و نهم و دهم  و البته عید غدیر.
فکر میکنم بهترین فرصت برای شکرگذاری از معبودم است.
" لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید" مشمول عذاب خدا نشویم؟!
همین جا میتونم از خدای قادر و رحیمم به خاطر تمام نعمت هاش حتی به خاطر  نوشتن این مطلب تشکر کنم؟!!؟

+نوشته شده در دهم آذر 1387ساعت14:23توسط نسيم حيات |

چهارشنبه ۱۵ آبان

بعد از نماز صبح در حرم مولا سریع به هتل بازگشتیم و سوار اتوبوس ها به سمت شهر کوفه حرکت کردیم.(صبحانه هم در باس های تمیز عراق نوش جان کردیم)
از کنار قبرستان وادی السلام رد شدیم و دوباره حسرت ورود به این قبرستان را خوردم.
از نجف تا کوفه حدود یک ربع الی بیست دقیقه فاصله بود. کوفه شهری که اکنون به  ده هم شباهتی ندارد.

اینجا کوفه است... شهر نان و خرما و یتیمان. شهر نابینای خرابه نشین و همدم شب هایش.
اینجا کوفه است... شهر اسیری اهل بیت پیامبر. شهر نان و خرمای صدقه به فرزندان رسول خدا .
اینجا کوفه است... شهر دارالاماره و مجلس بزم ابن زیاد و غل و زنجیر بر دست و پای امام علیه السلام
اینجا کوفه است... صوت قران از سر بریده ای بر بالای نی به گوش میرسد...

خانه مولا علیه السلام و بارگاه میثم تمار نزدیک مسجد است. اول به زیارت آنها میرویم و سپس وارد مسجد میشویم. مسجدی که امام شهیدش در فضیلتش فرمود: "اگر مردم فضیلت آنرا می دانستند همانا به سوی آن می امدند ولو بر روی زانوان خود" (کافی. جلد۳. ص۴۹۲)

باب ثعبانی نشانمان ندادند تا از آن وارد شویم!!!
به معمول کاروانهایی که روحانی همراه ندارند مدیر. یکی از مردان عراقی که مثلا همه مقامات مسجد را بلد است و دعاهایش را از حفظ است اجاره میکند برای همراهی یک ساعته اش با کاروان ( اگر پسر بودم !!! هیچ وقت نمیذاشتم این عرب که فقط خدا میداند چقدر دعاهای بعد از نماز مقامات را برای خلق الناس اشتباه خواند. معلم و راهنمای ما شود)
نمیدونم چرا وقتی همه کاروان ها تا اذان ظهر در مسجد می مانند پس چرا انقدر اصرار دارند نمازها سریع خوانده شود؟ مامانم گفتند: "کاش از کاروان جدا شده بودیم و خودمان هر مقامی را میرفتیم."
دوباره شدم معینه کاروان!؟ خانم ها را جمع کردم و رفتیم داخل مسجد .
مثل دفعه قبل دلم نیامد برم جلوی محراب مسجد که الان مثل زیارتگاه درست کردنو ملت صف میکشن برای دست کشیدن و تبرک جستن(باز جای شکرش باقیه که منظم صف می بندند)
نماز جماعت ظهر و عصر در مسجد مولا . مشهد مولا . لعن الله من قتلک امیر المومنین علیه السلام

خداحافظ شهر مردم خرماپرست و علی فروش.
خداحافظ شهر تنهایی های حسن علیه السلام.
خداحافظ شهر دوازده هزار نامه برای حسین علیه السلام.
خداحافظ شهر خطبه های زینب سلام الله علیها.
خداحافظ شهر کاروان اسیران و باران سنگ از کوچه و بام...

باز هم حسرت دیگری بر دلم نشست. زیارت قبر کمیل بن زیاد نخعی . دقیق نمیدانم کجاست . ولی... دوستش دارم . نمیدانم چرا شهید آبشناسان مرا به یاد کمیل می اندازد؟

در راه بازگشت به نجف مدیر به صورت سورپرایز مانند خبر رفتن به کاظمین را بهمان داد. از همه کاروان هم امضا گرفت که یعنی مسئولیتتان در بغداد و کاظمین با خودتان است!؟ مردید که مردید. زنده هم موندید که موندید!!! قرار فردا صبح راس ساعت ۵ صبح

شب رفتیم حرم برای وداع. قربون کاروانمون برم که مداح ترک گذاشتند برای زائرین استان تهران. آن وسط ها فقط علی و فاطمه اش را می فهمم. بیشتر حال گیریه تا وداع این مداحی...

شب حمیده زنگ زد و بعد هم انسیه .نامرد ها قم بودند برای  کنگره ملا محسن فیض کاشانی !!!
گفتند امروز برنامه در تهران بوده فردا قم و پس فردا کاشان.( فکر کردید من نمیدونم. ۴ ماه خودم را کشتم تا بتونم مقالمو برسونم کنگره والبته مدرکم را هم بگیرم(همون یه تیر و دو نشون زدن) و حالا عدل زمان کنگره بخوره با سفر من(انگار آقای نقیبی ۴بار زمان کنگره را تغییر داد فقط برای همین))
بهشون گفتم : سلام منو به حضرت معصومه برسانید و من هم سلامتان را به پدر ایشان میرسانم .

غرق گریه خوابیدم (علتش وداع نبود... سرکشی بود و نفس)

+نوشته شده در سوم آذر 1387ساعت21:3توسط نسيم حيات |