تبليغاتX
نسیم حیات





















نسیم حیات

گاه و بی گاه نوشت های چند من

سه شنبه ۱۴ آبان

نماز صبح در حرم مولا...
ایوان طلا ...  زیارت علما ... شیخ انصاری (عزیزم) علامه حلی محمد حسین غروی مقدس اردبیلی ابوالحسن اصفهانی ابوالقاسم خویی و آقا مصطفی خمینی

اذن دخول و پای راست و...
السلام علیک یا امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام
السلام علیک یا زوج فاطمه الزهرا سلام الله علیها

باورم نمی شود ... من کجا و اینجا کجا ؟
ما للتراب و رب الارباب

شب چهارشنبه و مسجد سهله
منزل ادریس نبی و ابراهیم خلیل در گذشته .خضر نبی هم اکنون و منزل مولا پس از ظهور

السلام علیک یا بقیه الله
نماز مغرب و عشا را می خوانیم و به فرمان کاروان سریع به سمت اتوبوس ها میرویم نکند قدری بیشتر در این مسجد سکنی بگیریم. 
مولا کاش مثل آن زن دربند که با دعای امام صادق علیه السلام در این مسجد از زندان رها شد ماهم با دعای شما از زندانمان رها شویم.

من هم میگویم: لعن الله ظالمیک یافاطمه الزهرا

+نوشته شده در بیست و ششم آبان 1387ساعت21:56توسط نسيم حيات |

خورشید به من بتاب و تطهیرم کن
چون آیینه ها بشکن و تکثیرم کن

یکبار سر سفره لطف و کرمت
بنشانم و یک عمر نمک گیرم کن

+نوشته شده در بیست و چهارم آبان 1387ساعت17:16توسط حمیده |

دوشنبه ۱۳آبان

ساعت ۴ صبح رسیدیم مرز مهران
ساعت ۱۲ ظهر شد و ما تازه مرز ایران را رد کرده بودیم. یعنی فقط پاسپورتهایمان توسط مامورین ایرانی مهر خورده بود و نقطه صفر مرزی بودیم.
ساعت ۴ بعد از ظهر از هفت خان مرز عراق رد شدیم و سوار اتوبوس های عراقی به سمت نجف حرکت کردیم.

گر در طلبت بر ما رنجی برسد شاید
چون عشق حرم باشد سهل است بیابانها


** ۵ نفر از پسرهای جوان کاروان را مامورین آمریکایی از کاروان جدا کردند برای انگشت نگاری و گرفتن اثر چشم ... سه ربع بعد به کاروان پیوستند ... مادر یکی شان گریه ای میکرد برای پسرش ...

ساعت ۶:۳۰ به کوت رسیدیم و عدس پلوهای خوشمزه اش را نوش جان کردیم.
ساعت ۲۳ ... السلام علیک یا اخا رسول الله  ...  حرم بسته بود و فقط از دور سلامی دادیم.


قرار شده من خاطرات سفر را بنویسم (البته به صورت مینی مالیستی) و حمیده هم خاطرات سختی هایی که برای ثبت نام کنکور ارشد من کشیده است را .( چه خیال خامی)

+نوشته شده در بیست و سوم آبان 1387ساعت21:40توسط نسيم حيات |

اگر آتشم ز آفتاب آمدم
خراب خرابم. خراب آمدم

مرا عاقبت این جنون می کشد
غم دوست بر خاک و خون می کشد

خدایا دوباره هوایی شدم
زخود بی خودم کربلایی شدم

چونان برق بگذشت و یک آه بود
که عمر سفر سخت کوتاه بود

نجف کربلا کوفه و کاظمین
همه جای خود وای من از
حسین
                           وای من از حسین 
                                   وای من از حسین علیه السلام

من از وادی کربلا آمدم
ز دیدار خون خدا آمدم

من از جانب علقمه آمدم
ز مهمانی فاطمه (سلام الله علیها) امدم

+نوشته شده در بیست و یکم آبان 1387ساعت22:44توسط نسيم حيات |

تو زود رفتی اما دیر برگشتی من نه رفتم نه برگشتم نمی تونی بفهمی چی میخوام بگم بهش فکر نکن. امشب تولدامام رضا علیه السلام است ت داری از کنار امام حسین علیه السلام بر یگردی هر چی تا حالا آرزو نکردم برم ...........................میترسم بقیه ا ش رو بگم بجاش همیشه آرزو میکنم زودبه زود برم .........................بهتره اینم نگم برای با دوست صحبت کردن هیچ وقت نتونستم دلیلی پیدا کنم ولی الان .................................... ............................................................................................................................ ..................................... ..................................... .................................... .................................... تونستی بخونی چی گفتم؟ ناراحت نشو خودمم نتونستم تا حال حرف دلمو بخونم

+نوشته شده در هجدهم آبان 1387ساعت20:53توسط حمیده |

عمریست که خاک تربتت می بوییم
هر صبح به سوی تو سلامی گوییم

فردا که ضریح تو در آغوش کشیم
با اشک غبار حرمت می شوییم

حبیب الله فتاحی اردکانی
سروده شده در سالهای دفاع مقدس

امیدوارم بتونم نائب الزیاره لایقی از طرف شهدا باشم.
حلال بفرمایید

+نوشته شده در دوازدهم آبان 1387ساعت8:19توسط نسيم حيات |

شبی ساکت و دلگیر
خودم بودم و قلبی که زغم بسته به زنجیر

و هنگام اذان بود...

که پیچید در آفاق همه نغمه تکبیر
نوشتند که هنگام اذان دست به دامان خدا باش
و مشغول دعا باش

و گفتم که خدا ...
بین دعایم

که دلتنگ اذان حرم و کرب و بلایم.

+نوشته شده در یازدهم آبان 1387ساعت23:3توسط حمیده |

سفر اول به اماکن مقدسه اصولا آدم  کمی ناآشنا و گنگه .
یادمه از بچگیم که عکس های کربلا و بین الحرمین را می دیدم عاشق میدان مشکی شده بودم که می گفتند روبرو حرم حضرت عباسع علیه السلام .
همیشه منتظر بودم برم کربلا تا این میدان را از نزدیک ببینم.
ولی دفعه قبل انقدر گیج و منگ بودم که بعد از برگشتن تازه یادم افتاد من میدون مشک را ندیدم.

این دفعه ان شا الله حتما می بینم.یا عباس علیه السلام

                                           " السلام علیک یا قمر العشیره"

+نوشته شده در یازدهم آبان 1387ساعت12:49توسط نسيم حيات |

اول ذیقعده سالروز میلاد حضرت فاطمه معصومه سلام الله است.
میلادتان مبارک

 

چند سالی میشه که این روز را به روز دختران نام گذاری کردند. (کاش رسم میشد مثل روز مادر و پدر توی این روز پدر و مادر ها به دختراشون هدیه بدن)

در کتابی خوندم خلیفه عباسی در آن زمان آنقدر عرصه را به امام کاظم علیه السلام و فرزندان ایشان تنگ کرده بود که هیچ کس جرات خواستگاری از دختران این امام را نکرده بود و به همین خاطر حضرت معصومه هیچ گاه ازدواج نکردند. (منبعش همان کتاب)

امروز هفتمین سالگرد کتاب دانشجویی هم هست.
کتاب های کوچک و مختصری که برای نسل همه چیز خواه در کوتاهترین زمان ما خیلی مناسب هستند.

 لیست یکسری از کتاب هایش را اینجا گذاشتند.
مختصر و جذاب بودن متن این کتاب ها برای من یکی که در بعضی از موضوعات  فقط دنبال اطلاعات مختصری بودم خیلی مفید بود .
مخصوصا کتاب هایی که سخنان آقا در موضوعات خاصی بیان شده.


کتاب "بی تو یکسال است" و "عروس ماه میشوم" را به یکی از بچه ها قرض دادم ولی ... خودمم یادم نیست به کی دادم !!! دوست عزیز محترمانه خودت بیا امانت را برگردان لطفا !!!


یادم رفت ... سالگرد ازدواج بعضی ها هم مبارک

+نوشته شده در دهم آبان 1387ساعت8:15توسط نسيم حيات |

از صبح کار کرده بود.
ساعت 3 وقت خوردن ناهار پیدا کرد.
بعد از نهار روی تخت دراز کشید؛
لب تاپ را روی شکمش گذاشت .
cd فقه جامع اهل بیت – کتاب لمعه دمشقیه – باب رهن
شروع کرد به خواندن.

نیازی به ورق زدن هم نداشت .
فقط جا به جایی موس هر 10 دقیقه

بهش گفتم شهید اگر میدانست کتابی که هفت روزه در زندان نوشته است ، روزی اینگونه خوانده می شود...
                                 سلام علیه یوم ولد و یوم قتل و یوم یبعث حیا       

+نوشته شده در هشتم آبان 1387ساعت15:50توسط نسيم حيات |


 

خاطره

با گریه های یکریز
یکریز
مثل ثانیه های گریز
با روزهای ریخته
در پای باد
با هفته های رفته
با فصل های سوخته
با سالهای سخت
رفتیم و
سوختیم و
فروریختیم
با اعتماد خاطره ای در یاد
اما
آن اتفاق ساده نیفتاد 

تنها شاعری بود که وقتی خبر رفتنش را شنیدم از ته دل گریستم.

روحت شاد قیصر دوران نوجوانی من

+نوشته شده در هشتم آبان 1387ساعت8:0توسط نسيم حيات |

ثبت نام اینترنتی کنکور ارشد ۱۲ آبان تا ۲۰ آبان

زمان سفر من به عتبات عالیات ۱۲ آبان تا ۲۰ آبان

          "هل من ناصر ینصرنی

+نوشته شده در هفتم آبان 1387ساعت20:17توسط نسيم حيات |

سفری در پیش داریم .
سفری که تا ابد به سوگمان خواهد نشاند.
از مولا رخصت دیدار گرفته ایم .
اذن حضور...

کاروانی گویا، انتظارمان را می کشد.
انگار نامه ای نیز به دستمان داده اند؛
به خطی سبز،
با خاتمی سرخ،
با اولین جمله اش دنیا بر سرم خراب می شود؛

 من الغریب الی الحبیب ...

+نوشته شده در چهارم آبان 1387ساعت23:46توسط نسيم حيات |

غم محرم دشت سینه ام شد یارب

سینای دلم دوباره شد تفته ی تب

 با دیده ی تر به زینبیون گویید

 تا ماه حسین مانده شصت و هفت شب

+نوشته شده در دوم آبان 1387ساعت16:44توسط نسيم حيات |