|
ایشان فرمودند : هوس البحار ۶/۷۶/۷۰
امروز ۱۹ فروردین بود . اولین باری که من به تقلید هم شاگردی هام روز ۱۹ فروردین توی یک کاغذ زرد بعد از نوشتن یک دعای دو خطی و هومن علامتهای عجیب خواسته هامو از خدا خواستم و بعد کاغذ رو تا کردم و لای قران گذاشتم ، پیش دانشگاهی بودم و جوگیری کنکور . یادمه یک خط درمون قبولی خودم و دوستام در دانشگاه رو خواسته بودم . امروز یکسری از دوستام داشتن توی برگه های زرد خواسته هاشونو می نوشتن . خیلی تابلو میشد حدس زد کار دخترهای کلاس است چون پسرها همین طوری هم حال ندارند دعا بخونند و با خدا حرف بزنن چه برسه به اینکه بشینن و بنویسن(آقایون اعتراض نکنن.من منظورم پسرهای دانشکده خودمون بود) وقی چند کلمه ای تونستم بخونم فهمیدم حدسم درست بوده. "ای خدای مهربان به این بنده حقیر نیز نگاهی کن و لطف فرما بقیه متن پاره شده بود . خدا و نقش پررنگش در زندگی ما خیلی کم رنگ شده .؟
یه مدتی میشد که دنبال یه جایی توی نت برای نوشتن بودم . ولی حوصله تشکیل وبلاگ و نامگذاری براش و این حرف ها رو نداشتم تا اینکه این نیاز درونیم (منظورم نوشتن است)رو به یکی از دوستام گفتم و اونم نارفیقی نکرد و گفت یک خونه قدیمی داره که دو سالی میشه خالیش کرده و توش نمی شینه ( یعنی نمی نویسه ) و حاضره به من اجاره بده منم از خدا خواسته قبول کردم البته اجاره به شرط تملیک !!! چند روزی مشغول خونه تکونی وبلاگ بودم از تغییر قالب بگیر تا پیوند های روزانه و وبلاگ های دوستان. حالا اینکه در مورد چی میخوام بنویسم . امیدوارم بتونم دوستان خوبی در این محیط پیدا کنم و من هم بتونم براشون دوست خوبی باشم انسیه |
|