تبليغاتX
نسیم حیات





















نسیم حیات

گاه و بی گاه نوشت های چند من

اگر آدمي هميشه بخواهد در بستر حرير بخوابد و

 هميشه هماي سعادت را در آغوش بگيرد و

 هميشه در همه مبارزات پيروز باشد

آنگاه لذت پيروزي و سعادت از بين خواهد رفت و

 آدمي از تكامل باز خواهد ماند .

 

مصطفي در عالم خلقت نبود ،

 من و تو نيز نبوديم . بلكه خدا بود و ديگر هيچ نبود ...

خلقت هنوز قباي هستي بر عالم نياراسته بود .

ظلم بود و جهل  . عدم بود و سكوت

اراده خدا تجلي كرد .

 جلال بر عالم وجود خيمه زد و جمال صورت زيبايش را نمايان ساخت

آنگاه خدا مصطفي را آفريد .

و او را بر صورت خويش ساخت و روح خود را در او دميد .

 

حال مصطفي يك مخلوق شنوا و بينا شده بود .

زمان گذشت و دنيا چرخ خورد ولي با چرخشش نتوانست مصطفي را به بازي گيرد .

مصطفي نگاه كرد ، دقت كرد ، فكر كرد ، پرسيد ، دويد ف ايستاد ، جنگيد و دريافت

دريافت علت آمدنش ، بودنش و حتي رفتنش را

 

مصطفي درك كرده بود كه خدا او را در سختي آفريده و

 براي رنگ خدا شدن و تكيه زدن بر مسند جانشيني او بايد از خيلي چيزها خود را رها كند و

 در يك راه قدم بردارد .

بايد خوابش ، بيداري اش ، نگاهش حركاتش و دوستي اش همگي براي او باشد .

 

لطافت نوشته هايش ، احساس نقاشي هايش سادگي زندگي اش

تدبير جبهه هايش همه و  همه نشان دهنده اين بودند كه

مصطفي تربيت شده مكتب مصطفي بود .

 

  خدايا

 من كوچكم ، ضعيفم ،نا چيزم پر كاهي در مقابل طوفانم .

خوش دارم گمنام وتنها باشم تا در غوغاي كشمكش هاي پوچ مدفون نشوم.

خدايا ! دردمندم . روحم از شدت درد مي سوزد .

قلبم ميجوشد ، احساسم شعله مي كشد و بند بند وجودم از شدت درد صيحه مي زنند .

مرا در بستر مرگ آرام بخش .

 خسته شده ام ، پير شده ام . دلشكسته ام ، نا اميدم و ديگر آرزويي ندارم .

احساس مي كنم اين دنيا ديگر جاي من نيست .

با همه وداع ميكنم.

مي خواهم فقط با خداي خودم تنها باشم .

خدايا از عالم و عالميان ميگريزم .

و به سوي تو مي آيم .

+نوشته شده در سی و یکم خرداد 1385ساعت18:53توسط نسيم حيات |

هو الحق

****

 روز اهدا خون و وزرای عزیز

+نوشته شده در بیست و هشتم خرداد 1385ساعت7:34توسط نسيم حيات |

    هر جا ميري            فوتبال

    هر جا ميشيني          فوتبال

    هر كانال را ميزني    فوتبال

    فوتبال      فوتبال       فوتبال

 

نمي دونم واقعا بشريت داره به كجا كشيده ميشه .

توي اين دنيا چه اتفاقاتي رخ داده كه يك ارايش ورزشي ميتونه 4 ميليارد جمعيت را غرق غم و شادي بكند.

 

يكي از اساتيدمان مي گفتند :

 

آيا امروز چنين احساسي را دين مي تواند در مردم به وجود بياورد ؟

 

يعني ميشه جمعيت جهان به خاطر دين در چنين فضايي قرار بگيرد و چنين احساساتي از مردم بروز پيدا كند

مسلما بيش از اين مقدار در توان دين است ولي ...

همون استادمون مي گفتند :

 

ما در دينداري خودمون دچار يك بحران جدي هستيم .

 

كي مي خواهيم به خودمون بيايم ؟؟؟ 

 

 

يكشنبه چه بزن بزني بود تو ميدان هفت تير 

________________________________________________________________________

 

داشتم وبلاگ جناب ابطحي ( مورد شناخت كه هستند ؟) را مي خواندم

يك مطلبي نوشته بودند درباره شب سالگرد رحلت امام و پسر آقاي هاشمي و...

از يك جمله اش خوشم آمد و البته ...

نوشته بود : حرم امام هم طبق عهد موعود اين 17 سال همچنان نيمه تمام است . گويا براي پايان يافتن با آستان قدس رضوي در مشهد مسابقه گذاشته اند .

 

 

براي موفقيت در  امتحانات همگي دوستان دعا كنيد                                                                                                                                                        

+نوشته شده در بیست و چهارم خرداد 1385ساعت19:6توسط نسيم حيات |

                                             

اي که قرار مي بري از دل بي قرار من دار و ندار حيدري مرو تو از کنار من تويي مرا گره گشا بي تو چه مي شود مرا                               ز يار خود مشو جدا گره مزن به کار من

 

             علی (علیه السلام ) فاتح خیبر   در فراق فاطمه (سلام الله علیها) این چنین سخن گفته

       «خدا چنين خواست كه او زودتر از ديگران به رسول خدا بپيوندد، پس از او شكيبايي من به پايان رسيده و خويشتن‌داري از دست رفته، اما آنچنان كه در جدايي تو صبر كردم در مرگ دخترت نيز جز صبر چاره‌اي ندارم شكيبايي بر من سخت است. پس از او آسمان و زمين در نظرم زشت مي‌نمايد و هيچ گاه اندوه دلم نمي‌گشايد. چشمم بي‌خواب، و دل از سوز غم سوزان است. تا خداوند مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربه‌اي بود كه دل را خسته و غصه‌ام را پيوسته گردانيد و چه زود جمع ما را به پريشاني كشانيد…

  کاش می فهمیدم ...

    السلام علیک یا فاطمه الزهرا السلام علیک یا بنت رسول الله

 

 انقدر تب فوتبال این روزها زیاده که ...

دعا کنیم برای سربلندی ایران

+نوشته شده در بیست و یکم خرداد 1385ساعت18:53توسط نسيم حيات |

هو الحق

 صبح یکشنبه وقتی داشتم به سمت حرم امام و اتوبان قم حرکت میکردم و چشمم به تابلوهای افتتاح بزرگراه شهید کاظمی افتاد  اصلا فکرش را نمی کردم که شب سر قبر ایشان باشم .

حرم امام چه خبر بود !!!

مردم آمده بودند برای تجدید میثاق ...

تجدید میثاق !!!   نمی دونم از آن همه جمعیت چند نفر معنی این کلمه را می دانستند .

و سخنرانی آقا :

اگر آمريكا در مورد ايران ، دست از پا خطا كند ، حتما حركت انرژي از اين منطقه به خطر جدي خواهد افتاد.
ما آرمان بلندي داريم كه مي خواهيم نيروهايمان را صرف كنيم تا به آن آرمان برسيم و آن ساختن ايراني است كه خوشبختي مادي و معنوي مردم را تامين كند و الگويي براي ملت هاي ديگر باشد.

ما به آرمانها و منافع ملي خود پايبنديم و كسي كه منافع ملي ما را تهديد كند، تيزي خشم ملت ايران را خواهد ديد.

... نیروگاه نطنز

و یک اشتباه   

  که باعث شد برم اصفهان

از وقتی شهید کاظمی شهید شد و کنار حاج حسین خرازی در گلزار شهدای اصفهان دفن شدند فرصت نشده بود برم ... 

ولی ...  چه شبی بود آن شب  .

یک ترم دیگه هم تموم شد و ...  ما هنوز  ...

برای موفقیت همه در همه امتحانات ........................................................................دعا بفرمایید

 

+نوشته شده در شانزدهم خرداد 1385ساعت18:46توسط نسيم حيات |

هو الحق

داشتم توی میل های چند وقت پیشم دنبال مطلبی می گشتم که بر حسب اتفاق خوردم به یکسری عکس ( آخ سرم )

عکس های جالبی بود .

یه چند تاشو گفتم بد نیست بذارم اینجا . چند روز پیشم که دوم خرداد بود و ...

البته این عکس ها را از طرف من جدی نگیرید ...

الحمد الله که ...

 

...

+نوشته شده در پنجم خرداد 1385ساعت23:35توسط نسيم حيات |

هو الحق

چند وقته کمتر وقت میکنم سر بزنم .

هر کجا هم میرم همه از دستم مینالند که نیستی ؟ کجایی ؟

چند روز پیش داشتم وبلاگ یکی از دوستان را میدیدم فهمیدم اوووووووووووووووووه من از کی است اصلا نیومدم .  به خاطر ضیق یا ذیق وقت کمتر می تونم بیام و به همین خاطر کارهایم در نت را کم کردم .ولی به خودم گفتم : اگه بخوای عضویتت را از هر سایتی قطع کنی و دیگه جایی مطلب ننویسی وبلاگت رو نباید ول کنی  تا وقتی ... تا وقتی آنچه تصمیم داشتی عملی بشه ( چشم انداز بیست ساله نسیم حیات )

.........................................................................................................................................

داشتم یه مجلهای می خوندم . یه صفحه ای درباره نویسندگان دفاع مقدس نوشته بود . درباره آقای هدایت الله بهبودی و مرتضی سرهنگی

برام جالب بود تعریفی که آقا از این دو نویسنده کرده بودند . آقا گفتند :اگر بنده شاعر بودم یقینا در مدح آقای سرهنگی آقای بهبودی  در ودح آقای قدمی در مدح همین خاطره سازان و خاطره انگیزان قصیده می ساختم . حقیقتا جا دارد .(۳۱/۶/۱۳۸۴)

رفتم لوح ببینم از این آقایون هم مطلبی دارند یانه که ... بله اینم ادرس :http://www.louh.com/Acontent_nw.asp?id=79

.........................................................................................................................................

چند روز پیش یکی از دوستان دوران راهنمایی ام زنگ زد و گفت : یه مهمونی گرفتم و بچه ها را دعوت کردم و ... خلاصه ما را هم دعوت کرد و  ما هم به ذوق دیدن دوستان ۶ سال پیشمان رفتیم .

بازم زود گذشتن عمر را دیدم

یکی عروس شده بود . یکی بچه داشت . یکی  ... و یکی ... و یکی

چند ساعتی نشستیم و یاد ایام بچه رفاهی بودنمون افتادیم ( عجب دوران مس...) که اعلام کردند بفرمایید شام

خوب پس سفره کو ؟

میز ناهار خوری گوشه اتاق با چند نوع غذا  هم راه چند ژله و ... ( خودتان از بقیه مخلفات خبر دارید ) هرکس به صورت سرو سرویس می کشید و بعد میرفت روی یک مبل می نشست و غذا شو می خورد  .

نه سفره ای نه دور هم غذا خوردنی  نه حرمتی  نه ...

به همین راحتی و سادگی سنت های خوبمون و دستورات اسلامی مان رو داریم فراموش میکنیم

آدم ها دیگه حتی توی مهمونی هم سر یک سفره نمی شینند . چرا ؟ چون کلاس داره !!!

    برای خودم متاسفم

.........................................................................................................................................

من همچنان در حال جمع اوری مطلب درباره صهیونیست هستم . فقط وقت تایپ ندارم . ان شاالله به زودی موضوعات وبلاگ پیگیری می شود .

موفق باشید و التماس دعا

+نوشته شده در دوم خرداد 1385ساعت1:9توسط نسيم حيات |