|
امروز ( دوشنبه 24/11) رفتم دبستان رفاه . راستش را بگم بيشتر از اينكه نمايشگاه را ببينم به در و ديوار مدرسه نگاه كردم و ياد خاطرات قشنگ كوچكي ام افتادم ..... واقعا يادش بخير چند سطري از دفتر خاطراتم را مي نويسم : يادمان ميرود كي بزرگ شديم ، يادمان ميرود چگونه بزرگ شديم ، اصلا يادمان ميرود زماني هم كوچك بوديم . حالا نشستم توي حياطي كه كلي ازش خاطره دارم. حياط مدرسه برام يادآور صفهاي صبحگاهي است و قران و شعر خواندن هايمان . خانم يزدي زاده و خانم رضا خاني ناظم حياط . ... يادم مياد همين اتاقي كه الان تزيين شده براي بازديد مردم ( اتاق امام ) سال چهارم كلاس ما بود . چهارم دال خانم قاضي و ما چقدر به بچه هاي كلاس الف و ب و ج پز ميداديم كه كلاس ما اتاق امام است ... زمان مي گذرد بدون گرفتن حتي اجازه اي كوچك از ما ... خدا بيامرزدت حاج آقاي شفيق ... بقيه مطالبي كه نوشتم فقط به درد خودم مي خورد . تازه فهميدم كه خيلي بزرگ شدم ...
اي حسين امروز نيز تو را تقديس مي كنم اما تقديسي عميق تر و پرشورتر كه تا اعماق وجودم و تا آسمان روحم به تو عشق مي ورزد و تو را مي خواهد و تو را مي جويد . اي حسين دردمندم ، دلشكسته ام و احساس مي كنم كه جز تو و راه تو دارويي ديگر تسكين بخش قلب سوزانم نيست *** عشق است كه حيرت و جنون مي طلبد آنرا كه شود زخود برون مي طلبد دركرب وبلا رهبر عشاق ، حسين آموخت به ما كه عشق ، خون مي طلبد
هو الحق
یادمه نزدیک دهه فجر که میشد یه کارتهایی بهمون می دادند که ما باید رنگ می کردیم و وقتی بچه های مدرسه های دیگه برای بازدید از اتاق امام می آمدند مدرسه ما هم آن کارتها را که سعی کرده بودیم با دقت تمام رنگ کنیم میدادیم به آنها چه دورانی بود .....یادش بخیر قبلا فقط از مدارس برای بازدید می آوردند ولی شنیدم چند سال است در مدرسه برای بازدید عموم باز است ... ( برای ما که هم فال است هم تماشا) منتظر قدمهاي سبز شما هستيم ****************************************************** راستی همگی حلال کنید ...ان شاالله نائب الزیاره خواهم بود در مشهد الرضا ( علیه السلام)
سیه پوشیده تمام عالم مه غم آمد محرم آمد دل شوریده گرفته ماتم مه غم آمد محرم آمد
هو الحق گوش كن ... مي شنوي ؟ صدايي مي آيد ...دوازده روز است كه صدايي مي شنوم ... صدايي كه هر روز بلند تر و نزديك تر مي شود صداي سم اسبان ... صداي پاي شتران ... همهمه و فرياد كودكان خداي من چقدر صدا نزديك است چرا آسمان تاريك و وحشت اور است ... زمين چرا به خود مي لرزد درختان تكان مي خورند ... حيوانات آرام نيستند چرا دريا مي غرد ... همه چيز و همه كس شوريده شده است مگر اتفاقي در شرف وقوع است ؟ كاروان در راه است ............ (3/11/84 دوشنبه ساعت 2:15 بعد ازظهر ) هفت روز مانده تا محرم الحرام 1427 ...امروز يك امتحان سخت داشتم ، ديشب هم تا ساعت 3 بيدار بودم . اگه متن زياد جالبي ننوشتم شرمنده ذهنم بيش از اين ياري نميده از بس نظرات و نقد هاي مختلف اين چند وقت توش ريخته شده ... راستي ديشب به يك مطلب جالب بر خوردم : نوشته بود علت تعلق نگرفتن زكات به سادات هاشمي اين است كه زكات چرك مال مردم است به همين دليل درست نيست به سادات نيازمند داده شود ...(بعضي از احكام تفسير جالبي دارند ) اين دفعه التماس دعام با دفعات پيش فرق داره ... شما دعا كنيد اگه درست شد خبرش را حتما ميدم يادتون نره ...التماس دعا
|
|