تبليغاتX
نسیم حیات





















نسیم حیات

گاه و بی گاه نوشت های چند من

مردي دختر سه ساله اي داشت . روزي مرد به خانه امد و ديد كه دخترش گران ترين كاغذ زرورق كتابخانه اورا براي آرايش يك جعبه كودكانه هدر داده است . مرد دخترش را به خاطر اينكه كاغذ زرورق گرانبهايش را يه هدر داده است تنبيه كرد و دخترك آن شب را با گريه به بستر رفت وخوابيد . روز بعد مرد وقتي از خواب بيدار شد ديد دخترش بالاي سرش نشسته است و ان جعبه زرورق شده را به سمت او دراز كرده است .مرد تازه متوجه شد كه آن روز ،روز تولش است و دخترش زرورق ها رابراي هديه تولدش مصرف كرده است . او با شرمندگي دخترش رابوسيد و جعبه رااز او گرفت و در جعبه را باز كرد اما با كمال تعجب ديد كه جعبه خالي است مرد بار ديگر عصباني شد به دخترش گفت كه جعبه خالي هديه نيست وبايد چيزي درون آن قرار داد . اما دخترك با تعجب به پدر خيره شد وبه او گفت كه نزديك به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا هر وقت دلتنگ شدباباز كردن جعبه يكي از اين بوسه ها را مصرف كند
مي گويند پدر آن جعبه را هميشه همراه خودداشت و هرروز كه دلش مي گرفت درب آن جعبه راباز مي كرد وبه طرز عجيبي آرام مي شد. هديه كار خود را كرده بود
.

+نوشته شده در بیست و هفتم آبان 1384ساعت5:14توسط نسيم حيات |

انا لله و انا اليه راجعون

شهادت مشعلي است که خداوند در جان برگزيدگانش بر مي افروزد تا تاريکي از شانه هاي زندگي بگريزد.

شهادت منشور کم تيراژ و پر بهاي عشق است و زماني که منتشر مي شود تنها به دست گروهي اهل و آشنا مي رسد.

الهي چنان کن که از شهدا نه دست برداريم و نه دل؛ نه بيش از اين مديون آنان باشيم و نه از روي خانواده شان خجل.

«شهدا پرواز کردند، بياييد پريدن را تمرين کنيم.»

***

آنچه خوانديد، گزيده اي از نوشته هاي شهيد ايليا پطروسيان (صاحب وبلاگ لوح دل) بود که در روز 21 رمضان، لبيک حق را پاسخ گفت و به مولا و مقتداي خود اميرالمؤمنين علي عليه السلام پيوست. او که تنها شش سال به دين اسلام مشرف شده بود، به جايي رسيد که امروز اسوه و الگوي جوانان ما قرار گرفته است.  کسي که وصيت کرد تا او را غريب و تنها در يکي از مشاهد شهداي هشت سال دفاع مقدس، يعني خاک مقدس شلمچه دفن کنند.

روحش شاد، يادش گرامي و راهش پر رهرو باد.

***

دوست عزيز!

بدينوسيله، ضمن تبريک و تسليت به خانواده محترم پطروسيان و همه ي دوستان شهيد ايليا از شما دعوت مي شود تا در طرح ختم قرآن کريم ، به نيت سلامتي و تعجيل در فرج حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف شرکت کرده و ثواب اين ختم قرآن را همه با هم هديه کنيم به روح برادر بزرگوارمان شهيد مهندس ايليا پطروسيان.

 

اگر مايل به شرکت در اين طرح مي باشيد، اين ميل را به آدرس ermiyaa@gmail.com ارسال نماييد. ( Forward کنيد.) و در قسمت عنوان
( Subject ) آن بنويسيد:
(
khatme quran ) يا ( ختم قرآن ). تا در اسرع وقت جزء مربوطه  به آدرستان ارسال شود.

همچنين اگر مايل به قرائت بيش از يک جزء بوديد، يا از  نزديکانتان افراد ديگري هم مي خواهند در اين طرح شرکت کنند تعداد آنرا نيز مشخص نماييد.

با تشکر

شادي روح همه گذشتگان، خاصّه شهيد ايليا پطروسيان، بخوانيد فاتحه با ذكر صلوات.

هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثـبت است بر جـريـده ي عـالم دوام مـا

 

ارميا

 
التماس دعاي فرج ... به اميد ظهور

+نوشته شده در بیست و یکم آبان 1384ساعت14:31توسط نسيم حيات |

سير نزولي مردها از گذشته تا فردا "بخونيد اما ناراحت نشين چون حقيقت"
 

سال 1332
دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره

سال 1342
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي گويند؟
مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر ما كم نكند

سال 1352
فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟! يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...
كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد: مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند

سال 1382
مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟
زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود. حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ... خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد...

سال 1482
زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟
پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر ماست؟

سال 1582
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و...

در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند!

سال 1882
راديو، موج FM، شبكهء پيام (صداي يك خانم)
بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس «مرد» از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي !عزيز خواهم بود. دينگ دينگ

 

آقا مهدی لطفا دوباره نگید تکراری است

+نوشته شده در هفدهم آبان 1384ساعت22:39توسط نسيم حيات |

 

از کوي تو بوي عطر آمد

بر خيز که عيد فطر آمد
 
 
الله عجل لوليک الفرج
 
 

 

Allah's Blessings..., Eid E Greetings Card

 

 
 
 خطبه حضرت امير (عليه السلام) در روز عيد فطر
 
اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در يكى از اعياد فطر خطبه‏اى خوانده‏اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده‏اند.
خطبه اميرالمومنين على بن ابى طالب عليه السلام يوم الفطر فقال: ايها الناس! ان يومكم هذا يوم يثاب فيه المحسنون و يخسر فيه المبطلون و هو اشبه بيوم قيامكم، فاذكروا بخروجكم من منازلكم الى مصلاكم خروجكم من الاجداث الى ربكم و اذكروا بوقوفكم فى مصلاكم و وقوفكم بين يدى ربكم، و اذكروا برجوعكم الى منازلكم، رجوعكم الى منازلكم فى الجنه.
عباد الله! ان ادنى ما للصائمين و الصائمات ان يناديهم ملك فى آخر يوم من شهر رمضان، ابشروا عباد الله فقد غفر لكم ما سلف من ذنوبكم فانظروا كيف تكونون فيما تستانفون
اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مى‏گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مايوس و نا اميد مى‏گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت‏به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت‏برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه‏دار داده مى‏شود اين است كه فرشته‏اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد و مى‏گويد:
«هان!بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.»
------------------------------------
منبع:
محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، 7/131 - 132
 
 

 

Eid Mubarak !, Eid Card, Free Eid Card

 

 
 
 دعاى وداع ماه مبارك رمضان

شيخ صدوق رحمة الله عليه براى وداع ماه مبارك رمضان دعائى ذكر كرده كه مى‏گويد: ابو بصير از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه حضرت فرمود: «تقول فى وداع شهر رمضان «اللهم انك قلت فى كتابك المنزل على نبيك المرسل و قولك الحق شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان، و هذا شهر رمضان قد انصرم فاسالك بوجهك الكريم، و كلماتك التامات ان كان بقى على ذنب لم تغفره و تريد ان تحاسبنى به او تعذبنى عليه او تقايسنى به ان يطلع فجر هذه الليلة، او ينصرم هذا الشهر الا و قد غفرته لى يا ارحم الراحمين‏» (1)
در وداع ماه مبارك بگوئيد، بار پروردگارا تو خود گفتى در كتاب مقدس كه بر نبى مرسلت نازل فرموده‏اى و قول تو حق است كه ماه رمضان كه در او قرآن نازل شده و مايه هدايت و رستگارى مردم و دلائل آشكار از هدايت و وسيله تشخيص حق از باطل مى‏باشد، اينك ماه رمضان به پايان رسيد «و فيوضاتش تا سال آينده از ما قطع شد» پس تقاضا مى‏نمايم از تو به آبروى گراميت، و كلمات تام و تمامت، اينكه اگر بر من گناهى باقى مانده ( و پاك نشدم) كه هنوز آن گناهم را نيامرزيدى، و اراده حسابرسى او را دارى، يا مى‏خواهى به آن گناه باقيمانده عذابم كنى، و يا به اندازه گناهم عقوبت نمائى، تا اينكه طلوع كند فجر اين شب، يا پايان پذيرد اين ماه مبارك، مگر آنكه آن گناهانم را بيامرزى و از تقصيرم در گذرى، اى مهربانترين مهربانان. (2)
 

------------------------------------
پى‏نوشت‏ها:
1- من لا يحضره الفقيه، جلد 2، ص 164.
2- مفصل اين دعا را در جلد 2 من لا يحضره الفقيه، ص 165، بخوانيد كه بسيار دعاى پر محتوى و ارزشمندى است.

 
 

 

 

As The Moon Shines...

 

 
 
 
براي شنيدن هر يک از موارد زير روي آن کليک نماييد
 
 
 
 
 
 

 

Happy Eid !, Free Eid Flash Ecards

 

اسعد الله ايامکم

 

Blessings Of Allah..., Holy Wish

 

نماز روزه هاتون قبول ميهمانان سي روزه

 

+نوشته شده در دوازدهم آبان 1384ساعت6:23توسط نسيم حيات |

 تامي کوچولو به تازگي صاحب يک برادر شده بود و مدام به پدر ومادرش اصرار مي کرد او را با برادر کوچکش تنها بگذارند.پدر و مادر مي ترسيدند، تامي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي کند و به او آسيبي بر ساند؛ براي همين به او اجازه نمي دادند با نوزاد تنها بماند.
اما در رفتار تامي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد با نوزاد مهربان بود و اصرارش براي تنها ماندن با او روز به روز بيش تر مي شد.
بالاخره پدر و مادرش به او اجازه دادند.
تامي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست. تامي کوچولوبه طرف برادر کوچکترش رفت، صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت: داداش کوچولو، به من بگو خدا چه شکليه؟ من کم کم داره يادم مي ره

+نوشته شده در دهم آبان 1384ساعت7:12توسط نسيم حيات |

آنچه مسلم است  طول عمر و ریسک ابتلا به بیماری های قلبی  وابسته به فاکتورهای مختلفی است  که شاید هنوز خیلی از آنها برما پوشیده است اما  در اینجا  بر اساس آخرین نتایج دست آوردهای پزشکی و اصول اثبات شده موجود که در کتب مرجع نیز درج شده و  در صحت آن هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد  در صد احتمال ابتلابه بیماریهای ایسکمیک قلب  و طول عمر احتمالی شما محاسبه می گردد . به امید آنکه با تصحیح برخی از اشکلاتی که ممکن است در شما وجود داشته باشد  و بکار بستن توصیه هایی که در پایان برایتان خواهیم داشت از عمر طولانی تری برخوردار شوید.

لطفا به سوالات زیر به دقت پاسخ دهید:

      ماه تولد
      سال تولد
      جنسیت
      وضعیت تاهل
      نژاد
      قد به سانتیمتر
      وزن به کیلوگرم
      دورشکم به سانتیمتر
      دور باسن به سانتیمتر
     فشارخون ماگزیمم
      فشارخون مینیمم
      سطح کلسترول خون
      سطح تری گلیسیرید خون
      سطح HDL خون
      سطح LDL  خون
       سطح اسید اوریک خون

آیا  سابقه ابتلا به  بیماری قلبی دارید ؟



 

   

Nedstat Basic - Free web site statistics

   

 

   
 

+نوشته شده در ششم آبان 1384ساعت17:42توسط نسيم حيات |

من ديده ام و شما نيز هم، كه كوزه گر كوزه را چگونه مي سازد .

من مي دانم و شما نيز هم ،كه كوزه در اصل مشتي گل بوده است .

و تمامي ديده ايم و مي دانيم كه كوزه گ مشت گل را بر صفحه اي كه با چرخش چرخي مي چرخد ،قرار داده و از پي آن دستانش دست به كار شده و با حركت دستان ،مشت گل را كه همچون سماع صوفيان به رقص آمده و مي چرخند ،حالت داده و شكل مي دهد .

گاه دستان را بالا برده و گاه پايين مي آورد  وگاهي باز كرده و گاهي هم بسته و جمع مي دارد و با اين كار هم صيقل مي دهد و هم شكل هم ظرف مي سازد و هم ظرافت مي بخشد . ديگر نه مشت گل كه كوزه است و آماده است تا آب يعني لطيف ترين مايع و مايه حيات را در خود جاي دهد و اينجاست كه ديگر نه زير پا كه دست به دست شده و دوش به دوش مي رود تا هر عطش و آتشي را فرو بنشاند .

 

 

و شگفتا با آنكه گرانمايه ترين متاع هستي را يعني آب با خود دارد سر گراني نكرده و غرر و ناز را پيشه نساخته و بلكه خاك بودن و خاكي بودن را از ياد نبرده و در برابر هر خسته ي عطشناك محتاج خم شده و جرعه جرعه مي بخشد و طرب و فرح و حيات و نشاط را به ارمغان مي آورد .

 

                                   درين حضرت آنان گرفتند صدر

                                    كه خود را فروتر نهادند قدر

                                    چو شبنم بيافتاد مسكين و خرد

                                   به مهر آسمانش به عيوق برد

 

و ما همان مشت گليم  ...

 

     چه خريداري كند يك مشت گل ؟

 

اما ما مي توانيم ظرفي ظريف بوده و حيات هستي را كه خداوند است در دل و جان خود جاي دهيم به شرط آنكه خود را به دستان ناز و نازنين و نوازشگر اهل بيت سپاريم كه در اين صورت با ما همان مي كنند كه :

 

                                كوزه گر ها با مشت هاي گل 

 

اين نازنينان با سلسله دستورات و بايد و نبايد ها ي دور انديشانه خود گاه به ظاهر عرصه را بر ما تنگ نموده و گاه نيز وسعت و دامنه مي بخشند يا به قول مولوي :

           گاه به باغ و گاه نيز به داغ مان مي كشند   كه هر دو در ساختن و براي ساختن ما ضروري است .

 

مي پذيريم كه كبوتر ها تا پر باز نكنند پرواز نمي كنند . اما بپذير كه پرها نيز هميشه نبايد باز و گشوده باشند و گرنه از پرواز باز مي مانند

باري به همان ميزان كه باز شدن پرها لازم است بسته شدن پرها نيز هم .

 

و قران چه زيبا به اين ماجرا اشاره دارد :

                     

                    اولم يروا الي الطير صافات و يقبضن

     مرغان هوا را نمي بينيد كه پرهاشان گاه با حركت باشد و گاه بي حركت

 

و اين خود درس و پيامي است براي ما كه اگر بخواهيم به قول مولانا پرنده تر از مرغان هوايي شويم ،باز شدن و بسته شدن ، باغ ها و داغ ها ،همه راه قول حافظ عين حمايت و عنايت و لطف مي دانيم .

 

پس هيچ گاه آرزوي زندگي باز و گشاده و واسع نداشته باشيم بلكه تنگنا را نيز اقبال كنيم كه سلامت در همين است .

 

مگر نه آن است كه انگشتان دست اگر هميشه باز باشند و يا همواره بسته ،نشان از بيماري است ؟

باري زندگي بايد سينوسي باشد و فراز و نشيب داشته باشد وهم پستي  بلندي .

 

و يادمان باشد :

   دريايي كه موج نداشته باشد و نه جزر و مدي به گند مي نشيند و گندش عالم را فرا ميگيرد .

 

و نيز يادمان باشد :

               آنكه دريا را موج مي كند و جزر ها و مدها را در دل آن پديد مي آورد تابش ماه است .

 

و خدا نكند ميان ماه و دريا شكراب شود كه در اين صورت تمام شيريني ها و شكر هاي دريا آب مي شود ،و ديگر جمال و جذبه اي ندارد .

و من و تو...

       برادر و خواهرم!

      قطره نيستيم ، درياييم .

 

بياييد رابطه خود را از حضرت ماه كه همان خداوند است از دست دهيم .

 

   گفتم ماه اما :

 

                 ميان ماه من تا ماه گردون 

                 تفاوت از زمين تا آسمان است

+نوشته شده در پنجم آبان 1384ساعت18:21توسط نسيم حيات |

خدا جون دلم گرفته به خدا علي غريبه *** حرمش چقدر حزينه به خدا علي غريبه *** حياطش چقدر صغيره به خدا علي غريبه *** ضريحش چقدر شکيله به خدا علي غريبه *** فرش حرم رو خاک گرفته به خدا علي غريبه *** ايوونشو غبار گرفته به خدا علي غريبه *** کنج قلبم غم نشسته به خدا علي غريبه *** اشک تو چشمام حلقه بسته به خدا علي غريبه *** علي مظلوم تو دنيا به خدا علي غريبه *** جاش توعرشه عرش اعلي به خدا علي غريبه *** واي علي خيلي غريبه به خدا علي غريبه خداوند فرمودند محال است که 40 بنده از بندگان من مرا بخوانند و من اجابتشان نکنم .... و اگر 40 نفر نبودند 10 نفر 4 بار و اگر 10 نفر نبودند 4 نفر 10 بار و اگه 4 نفر نبودند 1 نفر 40 بار محال است محال است مرا بخواند و او را اجابت نکنم يا علي التماس دعا *****************************ارسالي از خانم فاطمه بهاري

+نوشته شده در دوم آبان 1384ساعت20:19توسط نسيم حيات |