تبليغاتX
نسیم حیات






















داستان درباره يك كوهنورد است كه مي خواست از بلندترين كوه ها بالا برود. او پس از سال ها آماده سازي، ماجراجويي خود را آغاز كرد ولي از آنجا كه افتخار كار را فقط براي خود مي خواست، تصميم گرفت تنها از كوه بالا برود.
شب بلندي هاي كوه را تماما دربر گرفت و مرد ديگر هيچ چيز را نمي ديد. همه چيز سياه بود. اصلا ديد نداشت و ابر روي ماه و ستاره ها را پوشانده بود.

همانطور كه از كوه بالا مي رفت ، چند قدم مانده به قله پايش ليز خورد و در حالي كه به سرعت سقوط مي كرد ، از كوه پرت شد. در حال سقوط فقط لكه هاي سياهي را در مقابل چشمانش مي ديد. احساس وحشتناك مكيده شدن به وسيله قوه جاذبه او را در خود مي گرفت.

همچنان كه سقوط مي كرد ، همه رويدادهاي خوب و بد زندگي به يادش آمد.

در آن لحظه فكر مي كرد كه چقدر مرگ به او نزديك شده. ناگهان احساس كرد كه طناب به دور كمرش محكم شد. بدنش ميان آسمان و زمين معلق شده بود. در اين لحظه چاره اي جز آنكه فرياد بكشد :

" خدايا كمكم كن! " ، برايش باقي نمانده بود.

ناگهان صداي پرطنيني كه از آسمان شنيده مي شد ، جواب داد :



" از من چه مي خواهي ؟ "

- خدايا نجاتم بده !

- واقعا باور داري كه من مي توانم نجاتت بدهم؟
- البته كه باور دارم.

- اگر باور داري طنابي را كه به كمرت بسته شده ، پاره كن ...



يك لحظه سكوت ...



و مرد تصميم گرفت با تمام نيرو به طناب بچسبد.



گروه نجات مي گويند، روز بعد يك كوهنورد يخ زده را پيدا كردند. بدنش از يك طناب آويزان بود و با دست هايش محكم طناب را گرفته بود ...

او فقط يك متر از زمين فاصله داشت.



شما چقدر به طنابتان وابسته ايد ؟

آيا حاضريد آن را رها كنيد ؟



در مورد خداوند يك چيز را نبايد فراموش كرد :

هرگز نگوئيد كه او شما را فراموش كرده و يا تنها گذاشته.

هرگز فكر نكنيد كه او مراقب شما نيست.

به ياد داشته باشيد كه او همواره شما را با دست راست خود نگه داشته است.

+نوشته شده در بیست و هشتم مهر 1384ساعت7:11توسط نسيم حيات |

دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور به مناسبت آغاز هفته تکریم ایتام و مقارن با هفتمین روز ماه مبارک رمضان، میزبان کودکان بی سرپرست بود و با متانتی مثال زدنی به سخنان صمیمانه آنان گوش داد.

غروب روز سه شنبه خیابان پاستور پر بود از هیاهوی بچه هایی که به دعوت رئیس جمهور برای افطار آمده بودند.

از دختر بچه های 6 ساله تا پسرهای نوجوان 15 ساله در این جمع حضور داشتند. بچه ها در مسجد سلمان که در نهاد ریاست جمهوری واقع است بی صبرانه منتظر ورود احمدی نژاد بودند.

وقتی رئیس جمهور وارد مسجد شد بچه هایی که در صف نماز نشسته بودند برای ادای احترام از جا بلند شدند و عده ای هم به سمت رئیس جمهور دویدند.



در این میان دوتن از دختران که 7-8 ساله به نظر می رسیدند دست  به دست هم از میان جمعیت عبور کردند و یکی از آنها به دیگری گفت اوناهاش ،اوناهاش دیدمش و بعد سعی کردند جلوتر بروند که موفق نشدند!

رئیس جمهور تا رسیدن به صف نماز چند دقیقه ای را در میان جمع بچه ها به احوال پرسی گذراند.خوشحالی کودکان ازدیدن رئیس جمهور از چهره هاو نگاهشان به وضوح مشخص بود.هرکدامشان سعی می کردند به نوعی  خود را به رئیس جمهور برسانند.

احمدی نژاد پس ازاقامه نماز جماعت در جمع گرم و صمیمی کودکان و نوجوانان بی سرپرست که تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی بودند حاضر  شد و ضمن صرف افطاری با تک تک آنان گفتگو کرد.

بر سر میز های دیگر جنب وجوش خاصی وجود داشت بچه ها به جای اینکه مشغول خوردن شام باشند مدام از مسئولان سالن و اعضای تیم حفاظت، بدون اینکه از نوع مسئولیت آنها خبر داشته باشند می پرسیدند پس رئیس جمهور کی سر میز ما می آید؟

خیلی از بچه ها از رئیس جمهور امضاء می خواستند ورئیس جمهور هم قول می داد که پس از بازدید از همه بچه ها، به همه آنها امضاء دهد. اما اشتیاق و اصرار بچه ها برای گرفتن امضاء آنقدر زیاد بود که رئیس جمهور دلش نمی آمد در خواست آنها را رد کند. بنابراین همانجا مدتی می ایستاد و کارت های کوچک آنان را امضاء می کرد.

دختر کوچولویی که به سختی خودش را به میان جمع رساند با دراز کردن دستش به طرف رئیس جمهور از او خواست تا کارتش را امضاء کند، اما احمدی نژاد برای اینکه به باقی بچه ها هم سر زده باشد با لبخندی به او گفت :بعدا امضاء می کنم اما دخترک با اصرار گفت خب الان امضاء کنید! که در این لحظه احمدی نژاد تسلیم خواست او شد و گفت: چشم امضاء می کنم. دختر کوچولو که حسابی خیالش راحت شده بود که بالاخره امضاء را گرفته دوباره و این بار با افتخار و صدای رسایی گفت : من دخترشهیدم ها!

شبکه خبر که گویا نتوانسته بود با رئیس جمهور در این مهمانی مصاحبه بگیرد لگوی خود را به دست پسر بچه ای سپرد و او هم مقابل رئیس جمهور قرار گرفت و پرسید :ببخشید شما قرار است چه کارهایی برای مردم ایران انجام دهید؟ احمدی نژاد که مصاحبه را جدی گرفته بود پس از گفتن بسم الله الرحمن الرحیم مکثی کرد و پرسید حالا مصاحبه شما جدی است؟ پسر بچه هم قاطعانه جواب داد: بله خبرنگارم . بعد رئیس جمهور پرسید خبرنگار کجا؟ اینجا بود که پسرک نتوانست جواب دهد و گزارشگر شبکه خبر در گوش او گفت" شبکه خبر" و پسر هم بلند گفت "شبکه خبر"

در اینجا دیگر احمدی نژاد بود که از پسر بچه سئوال می کرد .

شما چند سالتونه؟

11سال

دوست داری چه کاره بشی؟

خلبان بشم تا از آسمون زمین رو نگاه کنم!

تو باید خلبان بشی که به کشور و مردمت خدمت کنی. باز هم سئوال داری؟

فرحناز رضایی دختر 15 ساله ای بود که شاید از اولین بچه هایی بود که توانست خیلی طولانی با رئیس جمهور از هر دری سخنی بگوید و وقتی رئیس جمهور را دید خیلی محترمانه از او خواست تا چند دقیقه ای بنشیند و به حرفهای او گوش دهد احمدی نژاد هم فورا به در خواست او جواب مثبت داد و در کنار او نشست .آنچه درپی می آید حاصل  گفتگوی او با رئیس جمهور است:


فرحناز:من رای اولی ام وقتی حرفهای شما رو برای انتخابات شنیدم مطمئن بودم که می تونید مشکلات سازمان بهزیستی و مربیان مارو هم حل کنید، به همین خاطر به شما رای دادم. اگر وقت کردید به مجتمع ما هم سری بزنید.

احمدی نژاد: کدام بهزیستی هستید؟ آدرسش کجاست؟

فرحناز:بهزیستی آسیه، خیابان کمیل ،بین خوش و سلسبیل ،کوچه شهید منصور جوادیون ،پلاک 24

بعضی از مربیان ما با سابقه کار 20-30 سال ماهی 150 هزار تومان حقوق می گیرند خواستم حالا که فرصت کردم با شما صحبت کنم مشکل آنها را هم بگم.

بعضی از بچه ها هم هستند که که پدرو مادر دارند ،اما خانه ندارند .اگه می تونید برای آنها خونه تهیه کنید تا در کنار پدر مادرشون زندگی کنند. یکی از بچه ها هست که دوست داره پیش پدرش زندگی کنه اما پدر ش به مسئولان بهزیستی می گه به من خونه بدید تا بچم رو ببرم وخودم از اون نگه داری کنم.اگه می تونید به ما سر بزنید و از نزدیک مشکلات ما رو ببینید.

احمدی نژاد:چشم حتما به شما سر می زنم.

فرحناز:چشم امید ما به شما ست.

احمدی نژاد:امید شما به خدا باشد.

فرحناز:درسته که خدا هست اما بعد از خدا شما هستید.

احمدی نژاد:امید شما اول خدا، دوم خدا، سوم خدا،و باز هم خدا باشد.

فرحناز: می دونم که اول و آخر خدا هست اما شما هم هستید قراره چهار سال رئیس جمهور ما باشید. این هم اولین دیدار و آخرین دیدار ما نیست ان شاالله دیدار های بعدی هم با شما داشته باشیم .

احمدی نژاد: دعا کنید مشکلات حل شود.  

فرحناز:شما برای هم دعا کنید.راستی پدر یکی از بچه ها زندانه .هر شب دور او جمع می شیم .می گه پدرم رو می خوام .اگه می شه کاری کنید پدرش از زندان آزاد بشه.سری هم به زندانها بزنید.

احمدی نژادخطاب به اعلایی مسئول تشریفات ریاست جمهوری می گوید مشخصات پدراین دختر بچه را بگیرید.

فرحناز:من می خوام سال آینده  رشته کودکیاری بخوونم و مربی سازمان بهزیستی بشم ان شاالله با بچه ها همینجا می یایم و شما را می بینیم .شما ما را حمایت کنید.بچه ها استعدادهای زیادی دارند اما مشکل اینه که بیشتر به خانواده هاشون فکر می کنند .یکی از بچه ها کلاس سوم ابتداییه  اما کار نقاشی او به حدیه که تابلو می کشه.ما نیاز داریم که آینده مون رو تامین کنند.

احمدی نژاد: به استعدادها فکر کنید که امیدمان را زیاد می کند.

فرحناز: ما همیشه امیدواریم ؛اول به خدا بعد هم به پدرمان که شما جای پدرمون هستید.

فرحناز:راستی از انرژی هسته ای چه خبر؟من هر شب اخبار ساعت 9 را گوش می کنم بالاخره با انرژی هسته ای چه می کنید؟

احمدی نژاد:کار می کنیم. جوانان ما آن را به دست آورده اند.

فرحناز: بعضی ها می گن انرژی هسته ای حق ملت ایران نیست.

احمدی نژاد: آنها برای اینکه همه چیز دست خودشان باشد این حرفها را می زنند.

فرحناز: شنیدم که آنها می گن ایران نفت و گاز داره  بنابراین دیگه لازم نیست  انرژی هسته ای داشته باشد.اگر اینطوره اونها که خودشون هم نفت و گاز دارن . پس آنها هم نباید انرژی هسته ای داشته باشند.به نظر من اگر ما جوونها دست به دست هم بدیم به کمک شما می تونیم به سوخت هسته ای دست پیدا کنیم.

احمدی نژاد:شک ندارم.

فرحناز:اجازه می دید  یه شعربرای شما بخونم:

احمدی نژاد:بخون عزیزم.

با آمدنت پدر جان            در این بدنم آمد جان

من خسته شدم تابم ده        من تشنه شدم آبم ده

این کاسه من آبش کن       این چشم من است خوابش کن

ای دست چون پروانه       باغ تو شده این خانه

من برگ شدم نازم کن     من غنچه شدم بازم کن

دخترك ديگري كه از امضا شدن نامه خود توسط رئيس جمهور خوشحال بود به وي گفت: آقاي رئيس جمهور شما اصلاً اين همه نامه را مي‌خوانيد؟
احمدي‌نژاد به وي گفت: باور كن من تمام نامه‌ها را مي‌خوانم و به مشكلات مردم توجه مي‌كنم.
رئيس جمهور از وي پرسيد نام تو چيست؟، دخترك گفت، مطهره و رئيس جمهور در پاسخ گفت: چه اسم زيبايي، همه كودكان ايران مانند تو پاك و مطهرند و اين وظيفه ما را سنگين‌تر مي‌كند تا براي آينده شما بيش از پيش تلاش كنيم.
پسركي خردسال درحالي كه چشم‌هاي مشكي و پراميدش در پشت عينك گرد و درشتش زيباتر به نظر مي رسيد به رئيس جمهور گفت: آقا شما چرا اينقدر آهسته صحبت مي‌كنيد من حرفهاي شما را نمي‌شنوم و رئيس جمهور با لبخندي مليح گفت: باشد از اين پس بلندتر حرف مي‌زنم كه در اين هنگام يك نوجوان ديگر گفت: البته آقاي رئيس جمهور حرفهاي شما در سازمان ملل آنقدر رسا و بلند بود كه همه ما به شما افتخار كرديم.
نوجوان ديگري كه شيواتر و رساتر از بقيه سخن مي گفت، خطاب به احمدي‌نژاد گفت: آقاي رئيس جمهور چند لحظه بنشين من با تو كار دارم و رئيس جمهور متواضعانه كنارش نشست و گفت: خادم ملت ايران در خدمت توست حرف بزن.
كودك گفت: آقاي رئيس جمهور ما كودكان يتيم ايران بعد از خدا چشم اميدمان به شماست شما بايد به ما بچه‌هاي يتيم بيشتر توجه كنيد ما مشكلات زيادي داريم، در سازمان بهزيستي كودكان زيادي هستند كه پدر و مادر دارند ولي نمي‌توانند كنار آنها زندگي كنند چون به خاطر مشكلات در زندان به سر مي برند.
رئيس جمهور در حالي كه اشك در چشمانش جمع شده بود، به او گفت: چشم اميد تو اول به خدا دوم به خدا و آخرش هم به خدا باشد. ما وسيله‌ايم دخترم، مطمئن باش براي كمك كردن به حق، همه تلاشم را خواهم كرد.
دخترك ادامه داد: مربيان ما در سازمان بهزيستي كشور رنج فراواني مي‌كشند، كم حقوق مي‌گيرند ولي كارشان از همه سخت‌تر است آيا به فكر آنها هستند.
رئيس جمهور در حالي كه مشخصات آن دختر را ياداشت مي‌كرد، گفت: همه تلاشم را مي‌كنم.
كودكان يتيم امروز ميهمان رئيس جمهور بودند و ازدحام صميمانه و صادقانه آنها آنچنان گرم و پرهيجان بود كه كنترل تيم حفاظت و تشريفات رئيس جمهور نيز راه به جاي نبرد و احمدي‌نژاد در جمع كودكان نامه‌هاي آنها را مي‌گرفت، برگه‌هايشان را امضا مي‌كرد، دست نوازش به سرشان مي‌كشيد و لبخند فراوانترين هديه‌اي بود كه امشب ميان احمدي‌نژاد و كودكان بي‌سرپرست تقسيم مي‌شد. و عكس يادگاري رئيس جمهوري با كودكان بي سرپرست قاب قشنگي از معنويت و مهرورزي، عشق و صميمت بود كه در ايام ماه مبارك رمضان دل هر بيننده‌اي را به تپش وامي‌داشت.

+نوشته شده در بیست و هشتم مهر 1384ساعت6:57توسط نسيم حيات |

+نوشته شده در بیست و هفتم مهر 1384ساعت16:55توسط نسيم حيات |

گزارش تصویری بعد از وقوع زلزله در پاکستان هرلحظه بر اوج فاجعه افزوده می شود. بطوریکه تاکنون 20،000 نفر کشته شده اند و هنوز امداد رسانی و آواربرداری ادامه دارد.گفته می شود این زلزله بزرگترین فاجعه در تاریخ کشور پاکستان نامیده شده است.
"
اين بيچاره ها از فرداي خودشون خبر داشتن ؟ پس چرا .... ؟"
 

PhotoPhoto
عضویت در ایران عشق
عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق
عضویت در ایران عشق
عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق

عضویت در ایران عشق
عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق
عضویت در ایران عشق
عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق

+نوشته شده در بیست و سوم مهر 1384ساعت17:17توسط نسيم حيات |

شركت «kuma reality» كه در زمينه آخرين اخبار جنگ و بازي‌هاي رايانه‌اي مربوط به آن فعاليت دارد، به تازگي بازي را در مورد شبيه‌‌سازي حمله آمريكا به تجهيزات هسته‌اي ايران طراحي كرده است.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، اين بازي بر اساس اسناد طبقه‌بندي‌شده و آخرين گمانه‌زني‌هاي كارشناسان نظامي ساخته شده و در سايت اين شركت، نيز قابل دانلود است.

بازي مذكور بر پايه تحليل‌هاي كارشناسان و تاكتيك‌هاي نظامي و طرح‌هاي سياسي در مورد عمليات نظامي عليه ايران بوده و به همه اين امكان را مي‌دهد كه نحوه تفكر طراحان نظامي را از جنگ عليه ايران تجربه كنند. در اين بازي، شخص مي‌تواند به نيروهاي ويژه آمريكا پيوسته و براي فروپاشي و تخريب مجموعه تجهيزات هسته‌اي نطنز ايران تلاش كند.

«كيت هاپلر» از مسئولان اين شركت، مي‌گويد، با اين كار، آنان بسيار نزديك به شبكه‌هاي تلويزيوني همچون «History channel» و «Discovery» مي‌شوند و تيتر اخبار را وارد زندگي روزانه مردم مي‌كنند، با اين تفاوت كه مشتريان ما به طور واقعي اين حس را تجربه مي‌كنند.

شركت«kuma» نزديك به دو سال است كه به فعاليت در اين زمينه اشتغال داشته و با گزارش به روز و دقيق و بازسازي وقايع جنگي سراسر جهان، مشتريان بسياري جذب كرده است.

از جمله محصولات آن كه تنها چند هفته پس از وقايع منتشر شد، مي‌توان به «آخرين مقاومت عدي و قصي حسين»، «عمليات آناكوندا»، «نبرد فلوجه»، «نجات گروگان‌ها از دست ايرانيان» و «قايق جان كري» اشاره كرد.

در سايت اين بازي، پس از ادعاي پنهان‌كاري ايران در برنامه هسته‌اي و بازي موش و گربه ايران با جامعه جهاني، نحوه بازي اين‌گونه بيان شده كه شما به عنوان يك سرباز ويژه آمريكايي به درون تجهيزات نطنز نفوذ مي‌كنيد، اما اين كار ساده‌اي نيست، يكي از دانشمندان داخل تأسيسات با شما بوده و بايد وي را نجات دهيد. هدف، شكستن تجهيزات امنيتي و امن كردن مسير و از بين بردن نيروهاي امنيتي و نابودي سانتريفيوژهاست.

خبرنگار «بازتاب» مي‌افزايد: توليد اين‌گونه بازي‌ها علاوه بر اهداف تجاري و اقتصادي، در راستاي گسترش تبليغات و تهاجم رسانه‌اي عليه مردم ايران ارزيابي مي‌شود.

به نظر من اين قضيه اي نيست که بشه به اين راحتي ها ازش گذشت. در واقع اين شرکت آمريکايي با اين کارش داره ميزان علاقه مردم دنيا و به خصوص آمريکا براي حمله به ايران و همينطور ميزان حساسيت مردم ايران به اين قضيه رو مي سنجه.

بهترين کاري که ما فعلا مي تونيم انجام بديم اينه که اعتراض خودمونو به وسيله ايميل به اين شرکت و همچنين نهادهاي بين المللي اعلام کنيم. بيايد تا اين بازي رو از سايتشون حذف نکردن دست برنداريم! بيايد بهشون بفهمونيم که ايران با افغانستان يا عراق خيلي فرق داره که هر کاري خواستن بتونن توش انجام بدن!

به خدا اين قضيه از تغيير نام خليج فارس يا زير آب رفتن مقبره کورش خيلي مهم تره! اين بار ديگه پاي کل ايران در ميونه. ما که به اون قضايا اين قدر اهميت ميديم نبايد به اين مساله بي اهميت باشيم! لطفا از اين قضيه سرسري نگذريد! اگه مي تونيد لينک اين مطلب رو براي دوستاتون بفرستيد يا همين ايده رو توي وبلاگ هاتون مطرح کنيد!

ايميل شرکت : support@kumagames.com
لطفا ضمن امضاي اين اعتراضنامه يک ايميل به اين شرکت بزنيد و توي ايميل ضمن اعتراض به ساختن بازي از شرکت بخواهيد که اونو از سايتش حذف کنه.


ما در اين صفحه ( که آدرسش رو اين زير گذاشته ام ) در حال جمع آوري امضاهاي ايرانيان در اعتراضي خطاب به مسئولان اين شرکت هستيم . لطفا در صورت تمايل متن اين اعتراض رو امضا کنيد و نيز اين ايميل رو براي ساير دوستانتان نيز ارسال کنيد !

(صفحه اعتراض) http://www.persianpetition.com/sign....7-d151a2c093fb

منتظریم


+نوشته شده در بیست و دوم مهر 1384ساعت6:28توسط نسيم حيات |

+نوشته شده در بیستم مهر 1384ساعت14:22توسط نسيم حيات |

اینجا «قدس» است...

اینجا «ایران زمین» است. صدای ما را از غرب! می شنوید!

اگر این تعبیر استراتژیست دولت های غربی درست باشد که هست، «چیفتن های» قرن بیست و یکم لشکر استعماری آمریکا «فاکس نیوز» و «سی ان ان» هستند. با نگاهی به مدار 37 درجه رد شنی های آنها را در خیابان های قدس! خواهی دید.

و قدس نه آن قبله ی اول مسلمانان بلکه در غربی ترین نقطه پایتخت ام القرای مسلمین قرار دارد. اینجا غیرت در غربت غوطه می خورد و قدس در گمنامی، خون می گرید و افسوسی که هیچ رگه ای از انتفاضه ی ارزش ها در این نقطه از جغرافیای شیعه نمی بینی.

شاید این ها پاچه های خود را تعمداً بالا زده اند تا از خون شهدا رنگی نشود و این نه از سر مُد است که از سر شادابی نسلی است که وجه المصالحة دموکراسی وارداتی شده اند.

باید برای ندیدن این ها چشم را بست و با چشم بسته راه رفت. تا مبادا متهم به خشونت شوی. جامعه دموکرات سالار اینها را می خواهد؛ مبادا برنجند.

شهدا را هم به سر این معابر دعوت کرده ایم تا شاهد ثمرات انقلاب فرهنگی باشند تا به خود ببالند که دو دهه بعد از عروج آنها چگونه نسلی پرورش یافته؛ بعد از آن ها چگونه مراعات خون شهدا را می کنند.

شهدا ببینید بعد از شما ما چه کرده ایم!

اینجا تبعیدگاه شهیدان است...

+نوشته شده در بیستم مهر 1384ساعت8:49توسط نسيم حيات |

هو الحق

 ملجأ گریزهای من!

 شنوای آوای من!

 خدای درد آشنای من!

تنها پناهگاه من!

خدای من ! گریزان به شکایت آمده ام. از تهاجم نفس لئیم بسیار به بدی امرکننده و در خطایا شتابنده و در سرکشی آزورزنده و به خشم کیفرآمیز تو دست یازنده.

خدا!خدا! این نفس، مرا به لبه پرتگاه می کشاند و هلاکم می کند. خدایا! این نفس چه بهانه جو و بلندآرزوست. اگرش شری رسد فریاد و ناله و شکایت می کند و اگرش خیری، ممانعت. این نفس چه بازیگوش و بیهده جوست.

خدایا! از شریان این نفس خون غفلت می جهد و در درختان این باغ سموم خطا می وزد.

خدایا! این نفس عنان مرا به پرتگاه گناه می کشد و گریز به بوستان توبه ات را زنجیرم بر پای می نهد.

خدای من! گریزنده به شکایت آمده ام. از دشمنی که پرنده روحم را دانه گمراهی می پاشد و دام انحراف می گسترد و از شیطانی که پنجه اغوا بر قلبم می فشرد.

 خدای من! کرت قلبم را هرزه گیاههای وسوسه پر کرده است و دور آن پرچین هواجس گرفته است.

 خدای من! این نفس دست به دست هوا و هوسم می دهد و دنیا را به همیاری او برایم آرایشی دلفریبانه می کند و بین من و عبادت تو، من و طاعت تو، من و عشق تو، من و تو دیوار می کشد.

 ملجأ من! به تو شکایت می کنم از سنگ دلم که سیل وسوسه ها را دوام نمی آورد، می لغزد، می غلطد و زیر و زبر می شود.

 مقصود من ! به تو شکایت می کنم از چشمانی که خوفت را از گریه خشکیده اند و کویر دیدگانی که آفتاب هیبتت را سوخته اند.

خدایا! چگونه بگویم با کدام زبان شرم آلوده؟ با کدام دل دردآکنده؟ که این چشمها از دیدن آنچه تو دوست نداری شاد می شوند، پندار می کنند که در زنجیر گناه آزاد می شوند.

 خدای من! بی تو درمانده ام، بی نسیم تو راکدم، بی تو هیچ ندارم، بی توان دستهای تو عاجزم، بی کمند عصمتت مرا کدام نجات است از چاه ظلمت دنیا؟ و بی بلوغ حکمتت مرا کدام صراط است به جود عالی اعلی؟ بی نفوذ مشیتت کدام کمال است جویبار مرا به سوی رأفت دریا؟

 الهی! خانه بی تاب دلم را دور از سیل فتنه ها بناساز و با مهتاب یاریت از شر ظلمت دشمنانم رها ساز و مر رسوایی عیوبم را پرده بینداز...

 ای رافع دلها و هم دلها به سوی تو راجع! ای هجوم بلا را قلعه احسان تو مانع! و ای رگبار تیر معاصی را چتر اکرام تو رادع! بر من به رأفتت که همیشه چنین باش.

 ای اوج رحمت دیگران حضیض لطف تو! ای مهر گسترترین مهربانان!

ـ برگرفته از کتاب دست دعا، چشم امید (سید مهدی شجاعی)

+نوشته شده در هجدهم مهر 1384ساعت7:19توسط نسيم حيات |

هو الحق

سلام .....اگه سه تا مطلب قبلی را که با عنوان های ...لبخند خدا ...پروانه و <پیله ...گفتگو با خدا ...نخواندید برید بخوانید تا بعد بگم چی می خوام بگم .

خواندید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آفرین ...حالا گوش کنید .

براتون آشنا نبودند ؟ خود متن و داستان را نمی گم مفهوم وآن چیزی که از این مطالب فهمیده میشه را میگم ...آشنا بود مگه نه ؟ برای همه بچه مسلمونا و بچه شیعه ها آشنا است ...میدونید چرا ؟ چون دقیقا احادیث و گفتار معصومین و امامان خودمان است .مگه نه؟  خیلی جالبه ... خودم اولین بار که این داستانک ها را خواندم همین فکر را کردم .یکی از دوستان هم در لبخند خدا در قسمت نظر همین نظر را داده اند .

اعتقادات و مبانی دین خودمان را در قالب داستان در جلد و نگارش زیبا به خودمان تحویل می دهند ... اگه یه سری برید تو کتاب فروشی ها (البته ناشرهای خاص که اسم نمیبرم ) به وفور این کتابها را می بینید . و استقبال مردم از انها . با آن جلد و صحنه های قشنگی که پیش زمینه کتاب شده هر کسی دوست داره آنها را بخره .چون فطرتش را در انها پیدا می کنه .

من نمیگم کار بدیه ...نه ...حرف من اینه که چرا خودمان هیچ کاری نمی کنیم . چرا مردم باید از طریق داستانهایی که نویسنده خارجی دارد از مبانی دینشان لذت ببرند .

البته یه بار یه کتابی دیدم با عنوان کتاب تنهایی دفتر یکم .که با سر عنوان های ای فرزند آدم جملات قشنگی که در قرآن خدا خطاب به بندگانش میگوید نقل میکرد .

ولی عکس ها و تصویرگری کتاب اصلا قابل مقایسه با کتابهای مذکور نبود .

نمیدونم واقعا نمی دونم ....اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

التماس دعا

+نوشته شده در شانزدهم مهر 1384ساعت15:17توسط نسيم حيات |

خواب ديدم .در خواب با خدا گفت وگويي داشتم.
خدا گفت:پس مي خواهي با من گفت وگو كني؟ گفتم :اگر وقت داشته باشيد. خدا لبخند زد :وقت من ابدي است.چه سوالاتي در ذهن داري كه مي خواهي از من بپرسي؟
:چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي كند؟
خدا پاسخ داد:اين كه آنها از بودن در دوران كودكي ملول مي شوند،عجله دارند زود بزرگ شوندوبعد حسرت دوران كودكي را مي خورند.اينكه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول مي كنند وبعد پولشان را صرف حفظ سلا متي شان.اينكه با نگراني نسبت به آينده زمان حال فراموششان مي شود.آن چنان كه ديگر نه در آينده زندگي مي كنندو نه در حال.
اينكه چنان زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد،وچنان مي ميرند گويي هرگز زنده نبوده اند....
پرسيدم:به عنوان خالق انسان ها مي خواهيد آنها چه درس هايي از زندگي بگيرند؟
:ياد بگيرندكه نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد ولي مي توان محبوب ديگران شد.
ياد بگيرند ثروتمند كسي نيست كه دارايي بيشتري داشته باشد بلكه كسي است كه نياز كمتري داشته باشد.
با بخشيدن بخشش ياد بگيرند.ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را عميقا دوست دارند اما بلد نيستند احساسشان را ابراز كنند .
ياد بگيرند مي شود دونفر بهيك موضوع واحد نگاه كنند وآن را متفاوت ببينند.
ياد بگيرند هميشه لازم نيست ديگران آنها را ببخشندبلكه خودشان هم بايد خود را ببخشند.
وياد بگيرند كه من اينجا هستم......هميشه........
(دوستان ببخشيد طولاني شد)

+نوشته شده در پانزدهم مهر 1384ساعت23:46توسط نسيم حيات |

هو الحق لوئيز زني بود با لباس هاي كهنه و مندرس و نگاهي مغموم . وترد خار وبار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خار و بار به او بدهد . به نرمي گفت شوهرش بيمار است ونمي تواند كار كند و شش بچه شان بي غذا مانده اند . صاحب مغازه با بي اعتنايي محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون كند .زن نيازمند ،در حالي كه اصرار مي كرد گفت : آقا شما را به خدا ،به محض اينكه بتوان پولتان را مي آورم. مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود گفت:ببين اين خانم چه مي خواهند خريد اين خانم با من . خوار و بار فروش با اكراه گفت :لازم نيست،خودم مي دهم .ليستت را بگذار روي ترازو . به اندازه وزنش ،هر چه خواهي ببر. لوئيز با خجالت يك لحظه مكث كرد ،از كيفش تكه كاغذي در آورد و چيزي رويش نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت . همه با تعجب ديدند كفه ترازو پايين رفت . خوار وبار فروش باورش نمي شد و با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ديگر ترازو كرد . آنقدر چيز گذاشت تا كفه ها برابر شدند . خوار بار فروش با تعجب و دل خوري تكه كاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته است . كاغذ ليست خريد نبود ، دعاي زن بود كه نوشته بود : اي خداي عزيزم ،تو از نياز من با خبري ،خودت آن را بر آورده كن مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئيز داد و همان جا ساكت و متحير خشكش زد . لوئيز خداحافظي كرد و رفت . مشتري يك اسكناس پنجاه دلاري به مغازه دار داد و گفت ::تا آخرين پني اش مي ارزيد . فقط اوست كه مي داند وزن دعاي پاك و خالص چقدر است ... ......دعا بهترين هديه رايگاني است كه مي توان به هر كس داد و پاداش فراوان برد ........

+نوشته شده در پانزدهم مهر 1384ساعت21:33توسط نسيم حيات |

هو الحق *****

روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد .شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد .آنگاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر رسيد خسته شده است ،و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد .آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كند و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد .پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش نحيف و بالهايش چروكيده بود .آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شود و از جثه او محافظت كند *****اما چنين نشد**** در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را بر روي زمين بخزد و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز كند . آن شخص مهربان نفهميد كه محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز را خدا براي پروانه قرار داده بود ، تا به آن وسيله مايهي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد . گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم .اگر خدا مقرر مي كرد بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم ، فلج مي شديم به اندازه كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم .

+نوشته شده در پانزدهم مهر 1384ساعت7:54توسط نسيم حيات |

When the month or RAMADAN starts the gates of the Heaven opened the gates of the Hell is closed and the DEVIL is chained.

Have the pleasure to convey its greeting to you on the genesis of the Holy month of RAMADAN .

May Allah Taala accept your Fasting and salawat.

Say prayer for me

+نوشته شده در سیزدهم مهر 1384ساعت16:40توسط نسيم حيات |

هو الحق

 

يه سري به اين آدرس بزنيد ....از دستتان مي رود .

http://rahila.net/www.alivaliyollah.com/site/hojjat.swf

التماس دعا

  

+نوشته شده در دوازدهم مهر 1384ساعت20:13توسط نسيم حيات |

 رها مختار»، يكي از نويسندگان محبوب تركيه، در تعطيلات اخير خود در سواحل «آئگين» اين كشور، شاهد مايوهاي جديد اسلامي بود كه زنان از آن استفاده مي‌كردند.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب» به نقل از «لوس‌آنجلس‌تايمز»، به تازگي در تركيه، زناني كه نمي‌خواهند با نماياندن بدن خود در سواحل اين كشور شنا كنند، مايوهاي اسلامي مخصوصي را مي‌پوشند كه البته رواج زيادي در ميان زنان مسلمان تركيه نيز يافته است.

اين مايو اسلامي شامل يك پوشش تمام‌تنه پارچه‌اي و روسري است كه با كلاه، پوشش داده مي‌شود و نيز جليقه‌اي است كه روي آن، پوشيده مي‌شود.
گفتني است، مقاله‌اي كه مختار در اين زمينه در روزنامه «صباح» تركيه ـ كشوري كه بيشتر زنان آن از مايوهاي غربي استفاده مي‌كنند ـ نوشته، باعث گسترش بحث راجع به اين پوشش نو در تركيه شده است؛ اين بحث، هنوز آلوده به سياست‌هاي دولتي در مبارزه با پوشش اسلامي و استفاده از روسري در سازمان‌هاي دولتي و مدارس تركيه به عنوان سمبل يك جنگ مذهبي نشده است.

اين موضوع، باعث برانگيخته شدن نظريات مخالف و موافق زيادي در تركيه شده است.
«مهمت شاهين» كه در سال 93 و هنگام تحصيلش در رشته حقوق، مايويي براي مردان طراحي كرده بود، بنيانگذار اين طرح براي زنان است. وي هم‌اكنون فرمانرواي امپراتوري مايوهاي اسلامي زنانه و مردانه در تركيه است؛ براي نمونه، تنها يكي از مشتريان وي، «خيرالنساء گل»، همسر وزير امور خارجه تركيه است.

آخرين مايو ابداعي شاهين از مواد خاصي ساخته شده كه آفتاب را از خود عبور مي‌دهد. به گفته وي، افرادي كه خواهان برنزه شدن پوستشان هستند، مي‌توانند بدون برهنه شدن، اين كار را انجام دهند.
جامعه‌شناسان بر اين باورند كه موفقيت اين لباس جديد شنا قويا با موج رو به افزايش ظهور ترك‌هاي مذهبي مرتبط است.

به گفته «جني بي وايت» از استادان دانشگاه بوستون، براي اين قشر از اسلاميون تركيه، اين لباس‌ها وسيله‌اي شده تا موقعيت خود را اين‌گونه ابراز كنند، نه با دينداري و پرهيزكاري.
محبوبيت اين پوشش‌هاي جديد، به اندازه‌اي است كه همسر «رجب اردوغان»، نخست‌وزير تركيه، نيز از آنها استفاده مي‌كند.

زنان مي‌توانند علاوه بر حفظ حرمت چشم مردان، بدون استفاده از لباس‌هاي غربي، از حمام آفتاب استفاده كنند.
خانم «هدايت سفكاتلي توكسال»، تئوريسين اسلامي و از مدافعان حقوق زنان در تركيه مي‌گويد: استفاده از چنين منبعي براي ترك‌ها گريزناپذير است.
وي مي‌گويد: اين مايوهاي شناي اسلامي به ترك‌هاي مذهبي مسلمان نيز آزادي اين را مي‌دهد تا از سواحل تركيه براي لذت بردن استفاده كنند.

وي كه خود سه دست از اين لباس‌هاي شنا را دارد مي‌گويد: اين لباس بسيار راحت است و من با آن بسيار راحت حركت مي‌كنم و فكر مي‌كنم كه حتي بسيار ذوق زيبايي‌پرستي را نيز به وجود مي‌آورند.
در

+نوشته شده در دوازدهم مهر 1384ساعت19:51توسط نسيم حيات |

هو الحق

مسافر از مبدا خسته است و مي رود ، ولي مهاجر ميرود به شوق مقصد

+نوشته شده در سوم مهر 1384ساعت21:20توسط نسيم حيات |