|
داستان درباره يك كوهنورد است كه مي خواست از بلندترين كوه ها بالا برود. او پس از سال ها آماده سازي، ماجراجويي خود را آغاز كرد ولي از آنجا كه افتخار كار را فقط براي خود مي خواست، تصميم گرفت تنها از كوه بالا برود.
دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور به مناسبت آغاز هفته تکریم ایتام و مقارن با هفتمین روز ماه مبارک رمضان، میزبان کودکان بی سرپرست بود و با متانتی مثال زدنی به سخنان صمیمانه آنان گوش داد.
شركت «kuma reality» كه در زمينه آخرين اخبار جنگ و بازيهاي رايانهاي مربوط به آن فعاليت دارد، به تازگي بازي را در مورد شبيهسازي حمله آمريكا به تجهيزات هستهاي ايران طراحي كرده است. بازي مذكور بر پايه تحليلهاي كارشناسان و تاكتيكهاي نظامي و طرحهاي سياسي در مورد عمليات نظامي عليه ايران بوده و به همه اين امكان را ميدهد كه نحوه تفكر طراحان نظامي را از جنگ عليه ايران تجربه كنند. در اين بازي، شخص ميتواند به نيروهاي ويژه آمريكا پيوسته و براي فروپاشي و تخريب مجموعه تجهيزات هستهاي نطنز ايران تلاش كند. «كيت هاپلر» از مسئولان اين شركت، ميگويد، با اين كار، آنان بسيار نزديك به شبكههاي تلويزيوني همچون «History channel» و «Discovery» ميشوند و تيتر اخبار را وارد زندگي روزانه مردم ميكنند، با اين تفاوت كه مشتريان ما به طور واقعي اين حس را تجربه ميكنند. از جمله محصولات آن كه تنها چند هفته پس از وقايع منتشر شد، ميتوان به «آخرين مقاومت عدي و قصي حسين»، «عمليات آناكوندا»، «نبرد فلوجه»، «نجات گروگانها از دست ايرانيان» و «قايق جان كري» اشاره كرد. خبرنگار «بازتاب» ميافزايد: توليد اينگونه بازيها علاوه بر اهداف تجاري و اقتصادي، در راستاي گسترش تبليغات و تهاجم رسانهاي عليه مردم ايران ارزيابي ميشود. به نظر من اين قضيه اي نيست که بشه به اين راحتي ها ازش گذشت. در واقع اين شرکت آمريکايي با اين کارش داره ميزان علاقه مردم دنيا و به خصوص آمريکا براي حمله به ايران و همينطور ميزان حساسيت مردم ايران به اين قضيه رو مي سنجه. منتظریم
اینجا «ایران زمین» است. صدای ما را از غرب! می شنوید! اگر این تعبیر استراتژیست دولت های غربی درست باشد که هست، «چیفتن های» قرن بیست و یکم لشکر استعماری آمریکا «فاکس نیوز» و «سی ان ان» هستند. با نگاهی به مدار 37 درجه رد شنی های آنها را در خیابان های قدس! خواهی دید. و قدس نه آن قبله ی اول مسلمانان بلکه در غربی ترین نقطه پایتخت ام القرای مسلمین قرار دارد. اینجا غیرت در غربت غوطه می خورد و قدس در گمنامی، خون می گرید و افسوسی که هیچ رگه ای از انتفاضه ی ارزش ها در این نقطه از جغرافیای شیعه نمی بینی. شاید این ها پاچه های خود را تعمداً بالا زده اند تا از خون شهدا رنگی نشود و این نه از سر مُد است که از سر شادابی نسلی است که وجه المصالحة دموکراسی وارداتی شده اند. باید برای ندیدن این ها چشم را بست و با چشم بسته راه رفت. تا مبادا متهم به خشونت شوی. جامعه دموکرات سالار اینها را می خواهد؛ مبادا برنجند. شهدا را هم به سر این معابر دعوت کرده ایم تا شاهد ثمرات انقلاب فرهنگی باشند تا به خود ببالند که دو دهه بعد از عروج آنها چگونه نسلی پرورش یافته؛ بعد از آن ها چگونه مراعات خون شهدا را می کنند. شهدا ببینید بعد از شما ما چه کرده ایم! اینجا تبعیدگاه شهیدان است...
هو الحق ملجأ گریزهای من! شنوای آوای من! خدای درد آشنای من! تنها پناهگاه من! خدای من ! گریزان به شکایت آمده ام. از تهاجم نفس لئیم بسیار به بدی امرکننده و در خطایا شتابنده و در سرکشی آزورزنده و به خشم کیفرآمیز تو دست یازنده. خدا!خدا! این نفس، مرا به لبه پرتگاه می کشاند و هلاکم می کند. خدایا! این نفس چه بهانه جو و بلندآرزوست. اگرش شری رسد فریاد و ناله و شکایت می کند و اگرش خیری، ممانعت. این نفس چه بازیگوش و بیهده جوست. خدایا! از شریان این نفس خون غفلت می جهد و در درختان این باغ سموم خطا می وزد. خدایا! این نفس عنان مرا به پرتگاه گناه می کشد و گریز به بوستان توبه ات را زنجیرم بر پای می نهد. خدای من! گریزنده به شکایت آمده ام. از دشمنی که پرنده روحم را دانه گمراهی می پاشد و دام انحراف می گسترد و از شیطانی که پنجه اغوا بر قلبم می فشرد. خدای من! کرت قلبم را هرزه گیاههای وسوسه پر کرده است و دور آن پرچین هواجس گرفته است. خدای من! این نفس دست به دست هوا و هوسم می دهد و دنیا را به همیاری او برایم آرایشی دلفریبانه می کند و بین من و عبادت تو، من و طاعت تو، من و عشق تو، من و تو دیوار می کشد. ملجأ من! به تو شکایت می کنم از سنگ دلم که سیل وسوسه ها را دوام نمی آورد، می لغزد، می غلطد و زیر و زبر می شود. مقصود من ! به تو شکایت می کنم از چشمانی که خوفت را از گریه خشکیده اند و کویر دیدگانی که آفتاب هیبتت را سوخته اند. خدایا! چگونه بگویم با کدام زبان شرم آلوده؟ با کدام دل دردآکنده؟ که این چشمها از دیدن آنچه تو دوست نداری شاد می شوند، پندار می کنند که در زنجیر گناه آزاد می شوند. خدای من! بی تو درمانده ام، بی نسیم تو راکدم، بی تو هیچ ندارم، بی توان دستهای تو عاجزم، بی کمند عصمتت مرا کدام نجات است از چاه ظلمت دنیا؟ و بی بلوغ حکمتت مرا کدام صراط است به جود عالی اعلی؟ بی نفوذ مشیتت کدام کمال است جویبار مرا به سوی رأفت دریا؟ الهی! خانه بی تاب دلم را دور از سیل فتنه ها بناساز و با مهتاب یاریت از شر ظلمت دشمنانم رها ساز و مر رسوایی عیوبم را پرده بینداز... ای رافع دلها و هم دلها به سوی تو راجع! ای هجوم بلا را قلعه احسان تو مانع! و ای رگبار تیر معاصی را چتر اکرام تو رادع! بر من به رأفتت که همیشه چنین باش. ای اوج رحمت دیگران حضیض لطف تو! ای مهر گسترترین مهربانان! ـ برگرفته از کتاب دست دعا، چشم امید (سید مهدی شجاعی)
هو الحق
سلام .....اگه سه تا مطلب قبلی را که با عنوان های ...لبخند خدا ...پروانه و <پیله ...گفتگو با خدا ...نخواندید برید بخوانید تا بعد بگم چی می خوام بگم . خواندید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آفرین ...حالا گوش کنید . براتون آشنا نبودند ؟ خود متن و داستان را نمی گم مفهوم وآن چیزی که از این مطالب فهمیده میشه را میگم ...آشنا بود مگه نه ؟ برای همه بچه مسلمونا و بچه شیعه ها آشنا است ...میدونید چرا ؟ چون دقیقا احادیث و گفتار معصومین و امامان خودمان است .مگه نه؟ خیلی جالبه ... خودم اولین بار که این داستانک ها را خواندم همین فکر را کردم .یکی از دوستان هم در لبخند خدا در قسمت نظر همین نظر را داده اند . اعتقادات و مبانی دین خودمان را در قالب داستان در جلد و نگارش زیبا به خودمان تحویل می دهند ... اگه یه سری برید تو کتاب فروشی ها (البته ناشرهای خاص که اسم نمیبرم ) به وفور این کتابها را می بینید . و استقبال مردم از انها . با آن جلد و صحنه های قشنگی که پیش زمینه کتاب شده هر کسی دوست داره آنها را بخره .چون فطرتش را در انها پیدا می کنه . من نمیگم کار بدیه ...نه ...حرف من اینه که چرا خودمان هیچ کاری نمی کنیم . چرا مردم باید از طریق داستانهایی که نویسنده خارجی دارد از مبانی دینشان لذت ببرند . البته یه بار یه کتابی دیدم با عنوان کتاب تنهایی دفتر یکم .که با سر عنوان های ای فرزند آدم جملات قشنگی که در قرآن خدا خطاب به بندگانش میگوید نقل میکرد . ولی عکس ها و تصویرگری کتاب اصلا قابل مقایسه با کتابهای مذکور نبود . نمیدونم واقعا نمی دونم ....اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا التماس دعا
هو الحق لوئيز زني بود با لباس هاي كهنه و مندرس و نگاهي مغموم . وترد خار وبار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خار و بار به او بدهد . به نرمي گفت شوهرش بيمار است ونمي تواند كار كند و شش بچه شان بي غذا مانده اند . صاحب مغازه با بي اعتنايي محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون كند .زن نيازمند ،در حالي كه اصرار مي كرد گفت : آقا شما را به خدا ،به محض اينكه بتوان پولتان را مي آورم. مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود گفت:ببين اين خانم چه مي خواهند خريد اين خانم با من . خوار و بار فروش با اكراه گفت :لازم نيست،خودم مي دهم .ليستت را بگذار روي ترازو . به اندازه وزنش ،هر چه خواهي ببر. لوئيز با خجالت يك لحظه مكث كرد ،از كيفش تكه كاغذي در آورد و چيزي رويش نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت . همه با تعجب ديدند كفه ترازو پايين رفت . خوار وبار فروش باورش نمي شد و با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ديگر ترازو كرد . آنقدر چيز گذاشت تا كفه ها برابر شدند . خوار بار فروش با تعجب و دل خوري تكه كاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته است . كاغذ ليست خريد نبود ، دعاي زن بود كه نوشته بود : اي خداي عزيزم ،تو از نياز من با خبري ،خودت آن را بر آورده كن مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئيز داد و همان جا ساكت و متحير خشكش زد . لوئيز خداحافظي كرد و رفت . مشتري يك اسكناس پنجاه دلاري به مغازه دار داد و گفت ::تا آخرين پني اش مي ارزيد . فقط اوست كه مي داند وزن دعاي پاك و خالص چقدر است ... ......دعا بهترين هديه رايگاني است كه مي توان به هر كس داد و پاداش فراوان برد ........
هو الحق *****
روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد .شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد .آنگاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر رسيد خسته شده است ،و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد .آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كند و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد .پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش نحيف و بالهايش چروكيده بود .آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شود و از جثه او محافظت كند *****اما چنين نشد**** در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را بر روي زمين بخزد و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز كند . آن شخص مهربان نفهميد كه محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز را خدا براي پروانه قرار داده بود ، تا به آن وسيله مايهي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد . گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم .اگر خدا مقرر مي كرد بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم ، فلج مي شديم به اندازه كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم .
When the month or RAMADAN starts the gates of the Heaven opened the gates of the Hell is closed and the DEVIL is chained. Have the pleasure to convey its greeting to you on the genesis of the Holy month of RAMADAN . May Allah Taala accept your Fasting and salawat. Say prayer for me
هو الحق يه سري به اين آدرس بزنيد ....از دستتان مي رود . http://rahila.net/www.alivaliyollah.com/site/hojjat.swf التماس دعا
رها مختار»، يكي از نويسندگان محبوب تركيه، در تعطيلات اخير خود در سواحل «آئگين» اين كشور، شاهد مايوهاي جديد اسلامي بود كه زنان از آن استفاده ميكردند. |
|