تبليغاتX
نسیم حیات
گاه و بی گاه نوشت های چند من
سردرد شدید گرفته ام.

کاش هیچ وقت با فری گیت وارد نشوم.

مرگ بر منافق

+ نوشته شده در  یکم تیر 1388ساعت 23:40  توسط راحیل  | 

بلاخره دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران هم تمام شد.

نتیجه ی انتخابات هرچه باشد و هرکدام از چهار نامزد، شهریور ماه به ساختمان پاستور بروند، پیروز قطعی امروز مردم ایران بودند و اراده ی آنها.

امروز وقتی همه ی شعبه های اخذ رای را مملوء از جمعیت دیدم، به ایرانی بودن خودم افتخار کردم و برای به ثمر رسیدن آرزوهای این ملت دعا.

کدام؟

امیدوارم جو نسبتا آرام امروز!!! در روزهای آینده و پس از اعلام نهایی نتایج، در کشور باشد و همه ی مردم به رای اکثریت احترام بگذارند .

و دهمین رئیس جمهورمان بتواند مایه ی عزت، سربلندی و افتخار ایران باشد.

زنده باد ایران  *** زنده باد ایرانی

+ نوشته شده در  بیست و سوم خرداد 1388ساعت 0:45  توسط راحیل  | 

برخلاف چهار سال پیش که غیر از فعالیت های انتخاباتی ام در فضای حقیقی، در فضای مجازی نت هم فعالیت هایی داشتم، امسال به غیر از گذاشتن چند فید در فرندفید، فعالیت خاص دیگری انجام ندادم و به خواندن مطالب دوستان در وبلاگ ها و سایت ها قناعت کردم.

دلیلش شاید دل مشغولی هایم در عالم حقیقی باشد و شاید سردرگمی ام در انتخابات امسال برای انتخابی که باید انجام دهیم.

این چند خط را هم به خاطر انتخابات و تبلیغات ننوشتم، دلیلش فقط گیجی، اضطراب و بغضی بود که از فضای این چند روز شهرم در من بوجود آمده.

نمیدانم شاید ما ایرانی ها هنوز فهم و ادب اجتماعی را خوب یاد نگرفته ایم.

کاش همه یمان در طرفداری هایمان از کاندیدای محبوب، کمی انصاف داشتیم، و این را یادمان نمیرفت که او هم انسان است نه فرشته و همان طور که کاندیدای مقابل هم انسان است نه یک دیو .

انصاف و انسانیت در همه ی زندگی مان کمرنگ شده ...

قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشا و تنزع الملک ممن تشا و تعز من تشا و تذل من تشا بیدک الخیر انک علی کل شیء قدیر.

+ نوشته شده در  بیستم خرداد 1388ساعت 16:51  توسط راحیل  | 

حدود شش ماه پیش برای اولین بار با سایت فرندفید آشنا شدم .
چون خاطره خوشی از سایت های اجتماعی نداشتم حدود یک ماهی با خودم کلنجار رفتم تا راضی شدم در این سایت عضو بشم و اکانت  راحیل را ساختم .

محیط فرندفید یا به قول اعضاش فرفر جدید و جالب بود. متفاوت از سایت های مشابهش و همین مرا جذب کرد . (بگذریم از علت اولیه عضویتم) آنقدر جذب که وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی فراموشم شد.
مثل همیشه که در موقع ورود به یک محیط جدید همه چیز برات ناآشنا و غریبه است، فرندفید و اعضاش و گروه هاش و البته کلمات و اصطلاح رایج و خاص خودش هم برای من غریب بود و کم کم به آنها عادت کردم. لایک٬ اسمایلی٬ ژانر٬ دس دس٬ دی٬شمایل و خیلی اصطلاحات دیگه که گاهی توی دنیای حقیقی هم اشتباهاً از آنها استفاده میکردم.

در فرندفید هم میشد اخبار خبرگزاری های مختلف را فهمید و آنها را خوند٬ هم تو حسینیه و هیاتش سینه زد هم خاطرات دوران دانشجویی را با بقیه درمیون گذاشت و هم در روم مورد علاقه ی خودم خاطرات دوران کودکی ات را با بقیه به اشتراک بذار و هزاران موضوع جذاب دیگه که منو به خودشون جذب کردن و به قولی معتاد فرفر شدم.

متاسفانه توی این سایت هم مثل همه سایت ها و وبلاگ های محیط های مجازی٬ روابط خانم ها و آقایون خیلی راحت تر از محیط حقیقی بیرون بود و همین باعث شد مثل همیشه خط قرمزهایی برای خودم بکشم و ملزم بشم به رعایت آنها که البته گاهی میشد که از اونا رد بشم.

همیشه توی این حدود هفت٬هشت سال عمر نتی ام سعی کردم بین آدم های این محیط و محیط مجازی تفاوت قائل بشم و دیواری بین اونا بکشم. نتیجه اش هم این شد که هیچ وقت حاضر نشدم به قرارهایی که ادم های این دنیا برای دیدن همدیگر در محیط حقیقی میذارن برم جز یک مرتبه( آن هم حدود سه سال پیش که رفتم غرفه تبیان در نمایشگاه قران برای کمک به انجمن معارف) ولی میتونم بگم توی سایت فرندفید انقدر راحت درباره این موضوع صحبت میشد که یه چیزی قلقلکم داد که منم یکبار در این قرارها شرکت کنم ولی فرشته ای که روی سمت راست شونه ام نشسته بود بهم اجازه نداد. دی

زمانی که فیدی درباره احوال و روحیاتم میذاشتم بعدش با خودم فکر میکردم چه عاملی باعث میشه که من در این محیط از خودم و علایقم و روحیاتم حرف بزنم؟!
یعنی در محیط حقیقی چه کمبود یا نقیصه ای وجود دارد که باعث میشود من در این محیط حرف بزنم و از ابراز نظر و صحبت چهار نفر درباره فیدم خوشحال یا بعضا ناراحت شوم .
 یکی از دوستانم( یا در واقع تنها دوستم) در این سایت یکبار اینطور جوابم را داد:
"  بعضي وقت ها آدم دلش مي خواد بعضي از اتفاقات زندگيش كه شايد براي اطرافيانش خيلي مهم نيستند را جايي به صورت غير مستقيم مطرح كنه و ابراز احساسات بقيه را از طرف دوستاش براي همون مسئله ي به ظاهربي اهميت ببينه "

ولی هنوز در این فکرم که چرا ؟ چرا محیط مجازی برای خیلی از جوانان هم سن من جذاب تر از محیط حقیقی پیرامونشان است ؟ به چه دلیل با ابراز احساسات شادمانه یا غمگینانه مان در این محیط آرام میشویم و دست نوازش مجازی دوست ناشناخته ای به ما تسکین میدهد که در محیط حقیقی این آرامش را نمی گیریم؟

این چند روز محیط فرندفید برایم بسیار زجرآور و ناراحت کننده بود.
علتش یا جو بسیار انتخاباتی و سیاسی اش است یا موضوعی دیگر ... فقط میدانم آنقدر ناراحت کننده بود که برای اولین بار به فکر پاک کردن اکانت راحیل شدم .

نمیدانم شاید روزی خداحافظی کردم و رفتم.

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

+ نوشته شده در  بیستم اردیبهشت 1388ساعت 0:9  توسط راحیل  | 

پیش از این آقای ده نمکی را با اخراجی های یک شناخته بودم. با همه ضعف هایی که در فیلم بود اما آینده روشنی را برای این مسیر، یعنی نشان دادن جلوه های طنز در ادبیات دفاع مقدس پیش بینی میکردم.
به همین جهت با همه ضعف ها و انتقاداتی که در اخراجی های یک دیده بودم حاضر به دیدن نسخه جدید آن شدم .
اما انچه در آن روز بهاری ذهن من را به خزان نزدیک کرد مفهوم و نتایج فوق العاده ضعیف و پیش پا افتاده ای بود که کار را از یک نسخه فاخر هنری و واقعی به یک بدل پیش پا افتاده و لوده تبدیل می کرد.

حرفهای من از مقوله تکنیک و فنون و حقه های سینمایی و تصویری نیست که به لطف بازیگران سرشناس سینمای ایران و جمع شدن سوپراستار ها فیلم در حد قابل قبولی بود. اما همه تکه های طنز انتخابی از کل دوران هشت ساله جنگ که در اخراجی های یک تبدیل به پیامِ تا حدود پذیرفته شده ای از دفاع جانانه بسیجیان و از طرفی مظلومیت ملت ما شده بود، لودگی های بیجا، اصرارهای بی مورد و فاصله گرفتن از ارزش های رزمندگان و آزادگان حتی در مقوله طنز کار را رفته رفته از اصالت اولیه و مورد انتظار خارج نمود.

آنهایی که مثل خود آقای ده نمکی در جنگ حضور داشتند برخی قطعه های نمایش داده شده در این فیلم همانند تسلیم آسان رزمندگان در محاصره، اصرار بر شوخ تبعی ها و لودگی جمعی از رزمندگان در سخت ترین شرایط و ادامه ان تا اخر اسارت و از همه متعجب تر پیدا شدن موضوع بحث هواپیما ربایی و تسلیم ساده و بدون مقاومت انان و ختم کلام با سرود حماسی ای ایران که اتفاقا از محسنات فیلم به حساب می اید، چیز غریبی به نظر میآید .

این سوال همچنان در ذهن من خطاب به اقای ده نمکی مانده است که : ان گونه که ایشان هر دو فیلم را واقعیت های جنگ دانسته اند ایا می توان نسخه دوم را حتی با تساهل و تسامح بالا، واقعیت هایی از جنگی دانست که ما بسیار قطعه هایی نورانی از صحنه های ان سراغ داریم .

کافیست سری به کتابخانه و ادبیات طنز دفاع مقدس که این سالها رشد و رونق خوبی داشته بزنیم ان وقت فاصله خود را تا انتظارات و واقعیت های موجود درک خواهیم کرد حتی کارهایی از این قبیل که طنزپردازان صاحب نام غربی از جمله چالی چاپلین و سینمای فرانسه و انگلیس در مورد جنگ جهانی اول و دوم ساخته اند می توانند محک و مقایسه خوبی باشد.

در مجموع اگر منظور از این فیلم زمینی کردن ارزش های حتی شوخ طبعی و طنز جبهه ها و یا کشاندن اوقات فراغت ان به وادی اگر نگوییم ابتذال سطحی نگری بوده است، می توان گفت فیلم موفق بوده است اما در شگفتم که چرا در سرتاسر فیلم برای خنداندن اکثریت انانی که جنگ را ندیده اند این گونه به هرزگی گفتار و لودگی رفتارهایمان اصرار ورزیده ایم مگر کم است ان همه شیرین گفتاریهای رزمندگان در اخرین لحظات زندگیشان که بخش هایی از ان در فرهنگ عظیم جبهه به ثبت رسیده است

داستانهایی از اخرین لحظات اصحاب امام حسین علیه السلام همچون مسلم ابن عوسجه در تاریخ نقل شده است، اما ایا کسی پیدا میشود که با جسارت تمام ان همه عظمت حادثه عاشورا را به یکی دو تلخند و لبخند عشاق الحسین اینگونه تعبیر نماید؟

بیشتر فکر میکنم عجله و نبود وقت کافی، کارگردان محترم را از پرداختن به قطعه های نورانی از خوشی ها و شوخی های دفاع مقدس که خود نیز از ان خاطرات زیادی دارد، باز داشته است.

می اندیشم که اگر در ادامه این مسیر ما بخواهیم قسمت سوم و چهارمی هم از این کار شاهد باشیم با ادامه این مسیر به کدام وادی خواهیم رسید؟

بنده نگاه خشک و مکانیکی به موضوع هنر و حتی جنگ ندارم تا حدودی هم به ظرایف و الزامات وادی هنر آشنایم، از طرفی رعایت اولویت ها و ضرورت های جامعه پس از جنگ به نسل سوم نیز معترفم با این حال انتظار داشتم اگر بناست در پایان دهه سوم انقلاب و پایان دهه دوم جنگ یکی از همین رزمندگان فیلمی از ان دوران بسازد با احترام به همه ی ارزش ها و هنجارها دور از تعریفات و تحریفات و جدای از سطحی نگری و قشری نگری کاری تحویل دهد که با حداقلی هایی که ما ان را پذیرفته ایم برابری نماید .

بیشتر من این برادرمان را دعا میکنم تا ان شاالله در این مسیر موفق بدارد.

به فرموده امام راحل " تاریخ نگران ماست تا ببیند که چه می کنیم "
و به بیان مقام معظم رهبری " هیچ حادثه ای در تاریخ ثبت نمی شود مگر انکه در قالب زبان هنر بیان شود "
 اما باید توجه داشت در موضوعی چون جنگ که ما ان را دفاعی مقدس میدانیم و لحظه لحظه ان با عطر دعا و مناجات و جان فشانی های بهترین های عالم اکنده است، هیچ گاه لحظه های زودگذر شهرت را فدای قداست ها و واقعیت های این حادثه عظیم که امام راحل بارها ان را فوق طبیعت و عادت بشری تعبیر نموده بود لکه دار نکنیم .

تاریخ نگران گفتار و اعمال ماست.

تمامی دشمنان و بدخواهان بر علیه ما قلم هایشان را به کار گرفته اند . در این میان انان که از سر صدق بنابر تکلیفی پای در دایره عمل مینهند باید هشیار و اگاه باشند تا ناخواسته خود به استقبال ناکارامدی و ضعیف جلوه دادن فرهنگ پایداری و مقاومتی که دنیا را به تعظیم واداشته است نروند.

به قول شفق (ایه الله بهجتی)

میخورم حسرت خوش بختی گلگون کفنان
که فشاندند سر و فیض دو دنیا بردند .

بال و پر سوختگان با همه بی بال و پری
رخت خود برتر از این جا بردند.

+ نوشته شده در  بیستم فروردین 1388ساعت 21:3  توسط راحیل  |