|
فقط
عدة معدودي مي دانستند كه اين كار حسابي ، گرفتن سفارت آمريكا در اعتراض
به پناه دادن به شاه است.
جمعيت پاي ديوار سفارت كه رسيد، چند تا پلاكارد رفت بالا و دانشجوها
يكي يكي به هم علامت دادند. چند نفر از ديوار رفتند بالا و از آن طرف، در
را باز كردند. خودشان مواظب بودند كه غيردانشجو
بينشان نباشد. گروهي از بچه هاي علم و صنعت موافق نبودند و رفتند. جمعيت
همين طور داشت نگاه مي كرد و شعار مي داد.
دانشجوها از راه زيرزمين، وارد ساختمان اصلي سفارت شدند. تنها مقاومت
آمريكايي ها شليك چند گلوله گاز اشك آور بود. دانشجويان، همة اين ها را در پنج اطلاعيه اي كه همان روز منتشر كردند،
براي مردم توضيح دادند. آن ها خواسته خود در قبال آزادي
گروگان ها را استرداد شاه از سوي آمريكا عنوان كرده بودند.
روزهاي بعد، كارتر،
رئيس جمهور وقت آمريكا دستور متوقف كردن واردات نفت ايران و نيز بلوكه
كردن دارايي هاي ايران در بانك هاي آمريكا را داد. 183 مأمور ايران در
آمريكا اخراج شدند و دانشجويان ايراني مقيم آمريكا هم تحت فشار قرار
گرفتند. اما پيام امام خميني به دانشجوها، خيلي ساده بود: همان جا بمانيد
كه خوب جايي را گرفته ايد. دولت موقت و شوراي انقلاب، موافق ادامة حضور دانشجوها در سفارت نبودند.
اما امام خميني از دانشجوها حمايت مي كرد. فرداي روز تسخير، امام در يك
سخنراني عمومي گفت: آمريكا توقع دارد كه شاه را ببرد به آن جا براي
توطئه. پايگاهي براي توطئه درست كنند و جوان هاي ما بنشينند و تماشا
كنند؟! سيداحمد
خميني در پاسخ به سؤالات خبرنگاران گفت: از نظر ما، دانشجويان ما سفارت
كشور ديگري را اشغال نكرده اند، بلكه آن ها مركز جاسوسي آمريكا را
گرفته اند. اشاره او به اسناد محرمانه اي بود كه قبل از رشته رشته شدن، به
دست دانشجوها افتاده بود و يا توسط دانشجويان پرشور، بازسازي و كشف رمز
شده بود. مردم، هر روز و هر شب، جلوي
سفارت آمريكا جمع مي شدند و در حمايت از دانشجوها و عليه آمريكا شعار
مي دادند. خود مردم به سفارت آمريكا لقب داده بودند لانه جاسوسي . دانشجوها در مدت بيشتر از يك سال،
درسشان را بالاي سر گروگان ها مي خواندند، اسناد به دست آمده را مرتب و
منتشر مي كردند، و چشم انتظار تصميم امام در مورد گروگان ها بودند. مذاكرات گسترده و طولاني اي بين مقامات ايراني و آمريكايي ها و واسطه ها
شكل گرفت. پاي سازمان ملل به ميان آمد و دبيركل سازمان ملل، شخصا به تهران
سفر كرد. آمريكا به ديوان لاهه شكايت برد. جيمي كارتر
به خاطر ناتواني در پايان دادن به بــحــران، انتـــخـــابــات
رياست جمهوري را به رونالد ريگان كه وعده اش آزادي گروگان ها بود، واگذار
كرد. اما 52 نفر ديگر، 444 روز،
گروگان دانشجوها ماندند. تعداد كمي از آن ها پس از آزادي، به كار در وزارت
خارجه ادامه دادند. و سی سال از آن روزها می گذرد . و اینک ما دانشجوئیم منبع همشهری جوان
در چند هفته گذشته که نوشته های دوستان درباره هم جواری با حضرت رضا علیه السلام در سالروز میلادشان را می شنیدم و خبرها از رفتن به مشهد، اصلا فکرش را هم نمیکردم که من هم دعوت بشم. سه شنبه از سفر برگشته بودم و هنوز وسایلم را جمع و جور نکرده بودم که یکی از دوستان، ساعت دوازده ظهر چهارشنبه زنگ زد و گفت میای مشهد؟ حرکتمون ساعت چهار و نیمه و ... اینکه هشت هشت هشتاد و هشت مشهد باشم و مهمان امام رئوف، برام غیرمنتظره بود؛ کوتاهی زمان سفر و آخر هفته بودنش گزینه های خوبی بود تا خانواده رضایت به رفتن بدهند :) و روز میلاد را از نزدیک تبریک بگوییم.
سال 64 بود که عملياتهاي آبي - خاکي شروع شده بود، لذا به نيروهايي که در
منطقه جنوب بودند اصول کلي اين نوع عمليات را آموزش مي دادند و براي
آشنايي عملي و اينکه ترس آنها از آب برطرف شود ما را به زير سد دز در
شهرستان دزفول بردند. رودخانه بسيار عريضي بود شايد عرض آن در زير سد
نزديک 300-400 متر مي شد. يکي از بچه از ترس آنقدر دست و پا زد و آب
خورد که نزديک بود غرق شود لذا با قايق او را به ساحل بردند و با
آمبولانس به بيمارستان رفت . من هم شنا بلد نبودم ولي چون جليقه تنم بود
سرم از آب بيرون بود و در حال حرکت بودم.
ساعت هفت و ربع و این جمعیت منتظر !!! اکثر خانم ها جوون بودند، خانم پشت سریم که با دختر پنج ساله اش اومده بود (عصر تو خبرگزاری ها عکسشو با دخترش دیدم) و با هر جیغ و صدایی که از مدرسه می اومد، دختر کوچولو سرشو میبرد تو حیاط تا برای سالهای بعدیش تجربه کسب کنه :) بلاخره هشت و ربع بود که صف حرکت کرد به جلو و رفتیم برای سه خان گشتو بازرسی قبل از گذشتن از خان سوم با شیرکاکائو و شیرینی پذیرایی شدیم ( شیرکاکائو داغ برای سینه سرماخورده من عالی بود فقط حیف که زبانم را سوزوند ) جمعیت هنوز زیاد نبود .رفتم کنار ستون و به میله های سفید تکیه دادم... توی ذهن خودم برنامه ریزی کردم که اگه آقا ساعت نه و نیم بیان و حدااقل پنج نفر از خانم ها صحبت کنند و هرکدام ده دقیقه وقت داشته باشن میکشه تا ده و نیم، حرف های خود آقا هم سه ربع، پس برنامه باید حدود یازده و نیم تموم بشه، ولی وقتی ساعت ده شد و آقا هنوز وارد حسینیه نشده بودند بیخیال برنامه ریزی ذهنیم شدم. حدود هفت تائی دوربین اطراف حسینیه بود که پنج تایش را دادند دست دخترکان فیلمبردار تا فیلمبرداری مراسم بیت هم توسط صاحبان این روز انجام بشود. خانم عظیم زاده پشت تریبون رفت و رسما مراسم را در دست گرفت، با شناخت قبلی که از ایشون داشتم، میدونستم خیلی خوب از پس اینکار برمیان و الحمدلله همینطور هم بود . خانم قران پژوه عزیز ؛ در همان قرانی که خوندیش درباره حق و تقدم افراد و حق الناس به آیه ای برنخوردی؟ از بین خانم هایی که صحبت کردند، خانم مهدوی و حاج عبدالباقی را میشناختم و البته مجری محترم را !!! بین صحبت های آقا داشتم فکر میکردم کاش واقعا رفتارهامون هم قرانی باشه... ان شالله بعد از ده دقیقه منظره حسینیه که چند دقیقه قبل با چادرهای مشکی سیاه پوش شده بود، دوباره آبی شد... زیلو های ساده و آبی
مولا جان! قسم به بقیع! قسم به فجر! قسم به اولین سپیده عدالت، که
معجزه مهدوی(علیهالسلام) به وقوع خواهد پیوست و آستان کبریایی تو برای
همیشه؛ در آغوش آرزومندان خواهد بود! ما را بگیر دست، که از پا افتادهایم آقا! به حق تربت پنهان مادرت(علیهاالسلام) !
سفر همیشه همراه خودش، برای مسافرش
کلی تجربه میاره، حالا فرقی نمیکنه سفر زیارتی باشه یا سیاحتی مهم اینه چشماتو باز
کنی تا بتونی بعد سفر، کوله پشتی ات رو پر کنی از تجربه ها و چیزهای تازه .
حالا اگه به یک جای جدید رفته باشی،
میتونی سفر پرخاطره تری داشته باشی.
ما که تا حالا سفری اینقدر متفاوت با
خودمان و فرهنگمان نداشتیم :) ان شالله قسمت شود . میل به آموختن چیزهای جدید و نو، در
وجود همه ما آدم ها وجود داره، حالا هر کدوممون یه جوری این میل و خواسته را ارضا
می کنیم ... یکی از بهترین زمان و مکان های سیر کردن این میل و خاسته شاید همین
روزهای مسافرت باشد، مخصوصا اگه یه دوربین باهات باشه تا بتونی لحظاتت را ثبت کنی. مجموعه عکس هایی که در این پست از
وبلاگ گذاشتم، عکس هایی است که در سفر اخیرم به کشور عربستان، از فروشگاه های مکه
گرفتم ... فقط برای ماندن خاطره ای برای خودم اینجا منتشرشان میکنم. برای خرید میوه، دو کیلو و سه کیلو خیلی معنی نمیده، خودت هرچقدر لازم داری میریزی تو نایلون و جلوی در ورودی به میزان وزنش (حتی مثقال) پولش را پرداخت میکنی. بخاطر وارداتی که از کشورهای عربی و اروپایی به عربستان میشه تنوع ماکولات و مشروباتش بیشتر از ایران خودمان است انواع زیتون و البته ترشی پخت انواع شیرینی در همان فروشگاه و حتی پخت نان جراید بقیه عکس ها را در ادامه مطلب ببینید
اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزی هنوز غصه ی خود را به خنده پنهان کن ! خزان کجا ، تو کجا تک درخت ِ من ! باید درخت ، فصل ِ خزان هم درخت می ماند تو را خدا به زمین هدیه داده ، چون باران خدا دلش نمی آمد که از تو جان گیرد فاضل نظری |
|